Review | دانلود ~ اخبار , عکسهای روز , ازدواج و خانواده , اس ام اس های جدید , کلیپ ایرانی ,

دانلود ~ اخبار , عکسهای روز , ازدواج و خانواده , اس ام اس های جدید , کلیپ ایرانی ,

 Code banners

بررسی اپل مک بوک پرو (محصول ۲۰۱۱)


ممکن است اپل در تبلیغات نوت بوک های خود بگوید: بله، ما در دورانی زندگی می کنیم که کامپیوتر های دسکتاپی را پشت سر گذاشته و به دست فراموشی سپرده ایم، اما توجه کنید که  آنها هنوز هم در Cupertino  رایانه های شخصی مکینتاش تولید می کنند. اما مک بوک Pro  جدید در واقع یکی از بهترین نوت بوک ها از زمان معرفی و ارائه این خانواده از سوی اپل است. نه تنها اپل کمتر از یک سال از ارائه آخرین مک بوک پرو بهینه سازی شده محصول خود را بروز کرده، بلکه نمونه ۱۵ – اینچی مورد بررسی ما در واقع اولین نوت بوک مجهز به پردازنده اینتل از خانواده جدید Sandy Bridge بود که مورد آزمایش  و بررسی قرار  دادیم و به این ترتیب اپل در این مورد یعنی بهره گیری از جدید ترین قطعات سخت افزاری روز دنیا از دیگر سازندگان لپ تاپ پیشی گرفته است. و نه فقط پردازنده جدید که ویژگی های سخت افزاری خوشحال کننده دیگری نیز در محصول ۲۰۱۱ گنجانده شده است: اپل همچنین از سوکت های با سرعت بالا Thunderbolt برای اتصال قطعات به مادر برد استفاده کرده و دیگر انتخاب کارت گرافیکی مدل  HD 6750M  محصولRadeon  به همراه پردازنده گرافیکی یکپارچه اینتل HD مدل ۳۰۰۰ است، انتخابی که هر دو نیاز عملکرد گرافیکی بالا و عمر باتری نسبتا زیاد را به خوبی پاسخ می دهد. در یک کلام در مک بوک پرو جدید بسیار از قطعات جدید در بدنه ای آشنا قرار گرفته است- اما سوال این است که آیا این قطعات جدید تنها برای پاسخ به سرعت بالاتر تعبیه شده اند یا اپل از این چینش اهداف دیگری را هم دنبال می کرده است؟ برای مطالعه بیشتر بررسی کامل ما را در ادامه و پس از مشاهده گالری عکس مک بوک پرو مطالعه نمایید!

تصاویری از بررسی مکبوک پرو (مدل ۲۰۱۱)

نمای ظاهری

از آخرین باری که مک بوک پرو دچار تغییر قابل توجهی در طراحی بدنه شد نزدیک به سه سال می گذرد، بنابراین با مشاهده بدنه  این محصول نیاز دارید چشم هایی به تیزبینی عقاب داشته باشید تا بفهمید این مدل جدید چه تغییری نسبت به پیشینیان خود دارد. اما جدا از شوخی، Thunderbolt  از کانکتور  Mini DisplayPort  در این مدل استفاده کرده، بنابراین تنها ویژگی ظاهری متمایز نماد مانند رعد و برق Thunderbolt در ردیف پورت های کناری بدنه و بافت لطیف جدید اضافه شده روی درب آلومینیومی لپ تاپ است. و بله، شیار کارت خوان SD حالا قابلیت پشتیبانی از  SDXC  را نیز دارد. تقریبا هر چیز دیگری در ظاهر دقیقا همان مک بوک پرو قبلی است: صفحه کلیدی که هنوز در کلاس خود بهترین است و ترک پد شیشه ای استاندارد و  در مورد پورت ها و باتری هم که دارندگان مک بوک می دانند چگونه توصیفش کنند.

این مسئله یعنی عدم تغییر چشمگیر در طراحی ظاهری البته هم خوب است و هم بد: رقبای اپل به تازگی هر زمینه ای که پیش از این در انحصار مک بوک پرو بود و به کیفیت ساخت و زیبایی بدنه مربوط می شد را در محصولات خود اعمال نموده اند، اما آیا واقعا استفاده از تنها دو  پورت یواس بی می تواند نظر خریداران را به خود جذب کند؟ و با توجه به ساختار قرارگیری این دو پورت که در نزدیکی هم قرار گرفته اند می توان دو وسیله مانند فلش مموری و کارت های بی سیم را بدون استفاده از کابل یو اس بی جداگانه به این دو پورت متصل نمود؟ فکر کردن به این مسئله و یافتن راهی برای برخورد با آن جالب است. و در حالی که مشغول بررسی اولیه دستگاه بودیم، همچنین متوجه شدیم که رزلوشن صفحه نمایش نیز به میزان بالاتر ۱۶۵۰ در ۱۰۵۰ پیکسل ارتقا یافته و به شکل استاندارد درآمده است. ما حتی برای عدم گزینه پشتیبانی از بلو ری گله ای نداریم؛ چرا که همیشه این خواسته وجود داشته و اکنون نیز این اشتیاق به استفاده از پشتیبانی از بلو ری در محصولات اپل نزد مشتریان وجود دارد. انتظاری که تا کنون برآورده نشده.

به طور خلاصه: به نظر می رسد و احساس می کنید که دقیقا با یک مکبوک پرو اصیل روبرو هستید. این محصول جدید هنوز  به عنوان یک استاندارد درصنعت رایانه از نظر طراحی و کیفیت شناخته می شود و برای نام مک بوک آبرو داری کرده است، اما پس از سه سال حضور موفق در بازار، رقبای سنتی مانند لپ تاپ اچ پی Envy 14 در حال تنگ کردن عرصه بر مک بوک هستند، و ما دوست داریم از این محصول خوب در آینده خبرهای غافلگیرکننده بهتری بشنویم، چرا که این تنها راه بقا در دنیای آی تی است.

عملکرد ، گرافیک ، و عمر باتری

در مورد این محصول و مشخصات آن باید گفت: مک بوک پرو جدید از سریعترین لپ تاپ هایی است که تا کنون آزمایش کرده ایم، به این مشخصات فنی توجه کنید: مکبوک پرو ۱۵ اینچی با قیمت ۲۱۹۹ دلار، پردازنده ۴ هسته ای با سرعت ساعت ۲٫۲ گیگاهرتز محصول اینتل مدل Core i7-2720QM 2720QM ، ۴GB حافظه ، و پردازنده گرافیکی Radeon HD 6750M با ۱ گیگابایت حافظه اختصاصی  GDDR5 . این اعداد و مشخصات به طور قطع قدرتمند تر  از هر رایانه مک ساخت اپلی است که تا کنون در آزمایشگاه بررسی کرده ایم. در واقع ، امتیاز خام پردازنده به حدی زیاد است که تا آنجا که ما می توانیم بگوییم تنها  پردازنده های Xeon و رایانه های دسکتاپی مک پرو سریع تر از این رایانه همراه است. (بدیهی است که این تغییر هنگامی که اپل در خط تولید محصول  iMac که یک رایانه بدون کیس است از پردازنده های خانواده سندی بریج اینتل استفاده کند مشهود تر خواهد بود.)

اجازه دهید برای چند لحظه در مورد امتیازات کارت گرافیکی جدید بکار رفته در مک بوک پرو بحث کنیم. در حالی که واحد گرافیکی مدل Radeon HD 6750M  زمانی که فعال می شود به طرز تحسین برانگیزی نیازهای گرافیکی کاربر را تامین می کند، همچنین به نظر می رسید  در حین کار حرارت بسیار کمی نیز تولید می کند- بله ، با این کارت گرافیک عملکرد گرافیکی بین ۸۰ و ۱۳۰ فری بر ثانیه را در بازی  جان سخت ۲ : قسمت ۲ (Half-Life 2: Episode 2) بدست آوریم، اما در مقابل با این عملکرد  متوجه صدای نسبتا بلند فن لپ تاپ به محض راه اندازی بازی شدیم، و این صدای بلند در تمام مدت پابرجا ماند، حتی به طرز محسوسی گرما در اطراف لولای بدنه و صفحه نمایش احساس می شد. بدیهی است که پردازنده گرافیکی توانمندی است ، و مزیت دیگر آن این است که سیستم را قادر می سازد  زمانی که توان کارت گرافیک مورد نیاز نیست به طور خودکار به پردازنده گرافیکی یکپارچه اینتل HD 3000  سوئیچ کند- یک کاهش جدی در حرارت تولید شده و میزان مصرف باتری.

متاسفانه ، حرارت کاهش و استفاده از انرژی باتری به قیمت کاهش عملکرد تمام می شود. گرافیک یکپارچه اینتل هرگز حرفی برای گفتن ندارد، و در حالی که کارت HD 3000 خود یک بهبود محسوب می شود، اما هنوز خیلی آهسته است و عملکرد کندی دارد. اپل ادعا کرده که کارایی گرافیکی واحد مجتمع اینتل باید مساوی یا بیش از کارت یکپارچه انویدیا جیفورس ۳۲۰M  نسل گذشته باشد، اما در هر نوبت استفاده  متوجه شدیم آن کمی کندتر هم هست، هرچند این تفاوت کافی نیست تا به طور چشمگیر قابل توجه باشد. این مسئله مشکل بزرگی در مدل های ۱۵ و ۱۷ – اینچی مک بوک پرو نیست ، چرا که می توانید هر آن که اراده کنید از کارت گرافیک قدرتمند Radeon استفاده کنید، اما در مدل ۱۳ اینچی انتظاری بیش از پخش فایل  چند رسانه ای HD  با کیفیت متوسط یا بازی معمولی آن هم گاه به گاه نباید داشته باشید.

خبر خوب دیگر، ما تست و معیار  Boot Camp  را در ویندوز ۷ اجرا نمودیم تا نتایج دیگری را از سخت افزار کسب کنیم و بررسی دقیق تری داشته باشیم، و مکبوک پرو آن آزمون ها را نیز با سربلندی پشت سر گذاشت- تنها رایانه همراه سونی مدل  VAIO Z نمره بهتری در تست PCMarkVantage  کسب کرد و آنهم به دلیل استفاده از هارد حالت جامد (SSD) پر سرعتش بود، و رایانه همراه اچ پی مدل  Envy 17 کارایی بهتر گرافیکی نسبت به مک بوک پرو داشت. (شما می توانید مک بوک پرو خود را با  پرداخت ۱۰۰ دلار اضافی به یک هارد SSD 128 گیگابایتی مجهز کنید، که احتمالا باید به صورت استاندارد به جای هارد دیسک فعلی با سرعت ۵۴۰۰ دور در دقیقه روی مدل های آتی نصب باشد.) حین بررسی کمی بازی بتمن  نسخه Arkham Asylum  بازی کردیم در حالی که در ابتدا روانی عالی به ازای ۶۰ فریم بر ثانیه و در حین نبرد ها ۵۰ فریم بر ثانیه را تجربه نمودیم.

نیازی به گفتن نیست که، به هیچ گونه مشکلی خاصی در یک روز کاری با مک بوک پرو جدید برخورد نکردیم- در حالت کلی فایرفاکس ، کروم ، برنامه مرور ایمیل ، و  تعداد فراوانی پنجره چت و گفتگوی اینترنتی را بعضا با هم باز کرده  و در طول روز برنامه های مختلف ویرایش تصویر و فایل های ویدئویی را باز کرده و استفاده کردیم، و در همه این مدت هرگز دچار مشکل توقف سیستم عامل یا کندی و کاهش عملکرد نشدیم. با استفاده از این متد استفاده از رایانه، موفق شدیم  حدود هفت ساعت عمر باتری را بدست اوریم، که خیلی تحسین برانگیز بود- چرا که تصور می کردیم با کار کشیدن از گرافیک Radeon  مصرف باتری به شدت افزایش یابد، اما در استفاده روزمره کارت گرافیک اینتل  جوابگو است و باعث افزایش عمر باتری نسبت به ۷ ساعت نیز می شود.

و تجلیل عادلانه از اپل : از زمان معرفی مک بوک ایر  جدید، این شرکت به سمت روش های جدید تست باتری روی اورده که مرور سایت های محبوب را با استفاده از وای فای و با در روشنایی استاندارد به صورت خودکار میسر می سازد،  در نتیجه اعداد منتشر شده برای عمر باتری واقعی است و برای شرایط کاری می توان روی این اعداد حساب کرد، همچنین به این معنی است که مک بوک پرو جدید در واقع رتبه ای پایین تر از برخی رقبا با استفاده از همان باتری است(البته روی کاغذ و نه در شرایط واقعی). این یک حرکت محکم در جهت حمایت از مصرف کننده به شمار می رود، و قطعا یکی از آرزوهای همه ماست که تولید کنندگان کامپیوتر دیگر نیز از این رویه الگو بگیرند.

FaceTime HD

اپل آنقدر از  وب کم ها یا دوربین های با رزولوشن VGA  در دستگاه های ساخت خود استفاده کرده که زمانی که ما متوجه شدیم دوربین مک بوک پرو جدید در واقع یک دوربین ارتقا یافته  ۷۲۰p HD در در دستگاه برای استفاده از برنامه تماس تصویری یا FaceTime است شگفت زده و شوکه شدیم. واضح است که کیفیت تصویر نسبت به نسل قبلی بهبود یافته است، و متوجه شدیم کمی محیط برنامه نیز جالب تر شده. حین کار با برنامه دوربین عاشق ریزه کاری های کنترل تصویر در این سطح از سیستم برای دوربین شدیم- فقط نوارهای لغزنده تعادل رنگ سفید (white balance) و نوردهی به سوژه، خود جزئیات زیادی دارند.

اگر چه در حال حاضر FaceTime  از تماس تصویری با کیفیت HD پشتیبانی می کند، برنامه دیگر مرتبط با تصویر یعنی «غرفه عکس» یا  Photo Booth  بطور غیر عادی و مرموزی به روز رسانی نشده است و هنوز هم عکس هایی با رزولوشن VGA می گیرد.همین اتفاق در مسنجر اسکایپ نیز رخ داد، که در حال حاضر در سیستم عامل مک ایکس تنها از ارسال ویدیو VGA پشتیبانی می کند- به این جهت فکر می کنیم در حال حاضر بروز رسانی برای پشتیبانی از کیفیت HD یک اولویت بسیار مهم است.

Thunderbolt

در حال حاضر چیز زیادی در باره Thunderbolt  نمی توان گفت؛ بله ، پورت ویژه آن در کنار بدنه وجود دارد، اما هیچ لوازم جانبی لوازم جانبی که بتواند از این پورت پرسرعت با سرعت انتقال حداکثر جدید ۱۰Gbps دو کاناله استفاده کند وجود ندارد.LaCie  که از سازندگان سخت افزار است محصولی جدید در زمینه هارد دیسک های اکسترنال معرفی کرده که عبارت است از دو هارد SSD  با نام Little Big Disk  و دیگر شرکت فعال در این زمینه یعنی Promise  محصولی با نام Pegasus RAID  را معرفی کرده، اما هیچ کدام از این دو محصول تا کنون عرضه نشده اند. البته ، پورت تاندربلت همچنین می تواند حامل پورت نمایشگر (DisplayPort) مینی برای ویدیو باشد، و به این ترتیب قادریم از یک مانیتور ۲۴ – اینچ بدون هیچ مشکلی به عنوان نمایشگر خارجی استفاده کنیم، و این امر با استفاده از یک اداپتور تبدیل Mini DisplayPort  به DVI محقق می شود. یک بار دیگر یادآوری می کنیم که تا  آنجا که ما می دانیم اولین بار است که اپل استانداردهای خود را بدون تعویض کانکتور استاندارد دگرگون می کند- نقطه عطفی در تاریخ دانگل ها.

در هر صورت، ما در حال حاضر  تاندربلت را بدون بررسی رها می کنیم– تا زمانی که لوازم جانبی با قابلیت پشتیبانی از آن عرضه شود، تا آن زمان  ممکن است بتوان به عنوان یک درگاه یک مینی Mini DisplayPort  استفاده گردد. هر چند به زودی کاربرد اصلی خود را پیدا می کند، و ما این موضوع را به وقت خود بررسی خواهیم نمود.

جمع بندی

اپل با معرفی محصولاتی نظیر iPad و آی فون ثابت کرد که تمایل دارد به شکلی بی پروا جلوتر از زمان و محصولات معمولی حرکت کند، و تقریبا به نظر می رسد این شرکت در مورد بروزرسانی رایانه های مکینتاش که سالهای  سال است تولید می کند کمی دچار غفلت شده است- توجه داشته باشید که مک بوک پرو جدید با این ظاهر تکراری و کمی از مد افتاده درست چند روز قبل از رونمایی از ۲ iPad معرفی شد. اما از سوی دیگر مک بوک پرو جدید گرگی در لباس گوسفند است: اگر چه کاملا خود را در فرم ظاهری مک بوک پرو نسل قبلی پنهان کرده است، به هیچ وجه نمی توان سخت افزار بکر و پیچیده، و پرسرعت آن  را هنگامی که شروع به استفاده از آن می کنید از نظر دور کنید. این محصول بی اغراق دو بار سریعتر و قدرتمند تر از مدل پیشین ، ۲٫۵ برابر سریعتر از دو نسل پیش، و تقریبا پنج برابر سریع تر از مک بوک ایر۱۱٫۶ اینچی است… در حالی از این سرعت بالا بهره می برد که همان هفت ساعت عمر باتری را در دنیای واقعی به کاربر هدیه می دهد. می دانید، بد گفتن در مورد هر دستگاهی با این مزایا بسیار  سخت است!

البته ، هیچ شکی در این واقعیت نیست که مک بوک پرو هنوز هم فوق العاده گران قیمت است و می تواند برخی افراد را از پرداخت چنین بهای سنگینی به هراس بیافکند- ۲۱۹۹ دلار برای رایانه ای می پردازید که تنها دو پورت یواس بی دارد و هیچ خبری از درایو بلو ری نیست؟ – ولی برای کسانی که حاضرند در قبال دریافت یک کالای ارزشمند پول زیادی خرج کنند و کاربران حرفه ای مکینتاش که به مدت طولانی به رایانه های مک عادت دارند، شاید تنها طراحی ظاهری این مکبوک که با نسل قبل تفاوت چندانی ندارد محل گله و شکایت باشد و نه قیمت یا مشخصات فنی. چیزی هست که به ما می گوید نسخه بعدی مک بوک پرو طراحی خارجی رادیکال تری به همراه سیستم عامل Lion به کاربر ارائه می دهد، اما تا ان زمان راه طولانی در پیش است- تا آن زمان ، این نسل جدید مک بوک پرو نشان دهنده بهترین ترکیب از قدرت ، قابلیت حمل آسان، و عمر باتری است که تا به امروز با ان برخورد نموده ایم. در آینده خواهیم دید که جهان کامپیوتر و رقبا چگونه پاسخ خود را با سیستم هایی مبتنی بر پردازند های خانواده  Sandy Bridge به این محصول خواهند داد.

منبع: engadget

 

 

   برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , ,

نقد و بررسی جامع iPad 2


همانطور که در مقاله معرفی آیپد ۲ به خوانندگان عزیز گویا آی تی وعده داده بودیم امروز و در این مقاله نگاهی موشکافانه و دقیق تر داریم به این محصول محبوب و پرطرفدار که پا به نسل دوم خود گذاشته است. گفتن اینکه بررسی و نقد لوح الکترونیکی به نام اپل iPad  دو آسان و مانند بررسی یک دستگاه عادی است تا حدودی دست کم گرفتن این محصول ارزشمند الکترونیکی می باشد. دستگاه مورد بررسی دومین نسل از iPad معروف است که نسل اول آن در طی سال گذشته ، در سطح جهانی بسیار موفق بوده (و در حال حاضر نیز قسمت اعظم بازار تبلت ها را از آن خود کرده)، اما نسل دوم در مقوله هایی مانند نرم افزار های از پیش نصب شده تقریبا با آیپد یکسان است هر چند بهبودهایی در آن رخ داده، و ان بهبود ها ارتباط نزدیکی با سخت افزار های جدید به کار گرفته شده در آیپد ۲ نیز دارد. تبلت جدید اپل با صفحه  ۹٫۷ اینچی، با دقت تصویری ۱۰۲۴ در ۷۶۸ پیکسل ارئه شده و به طور کلی از نظر اندازه و شکل کلی دستگاه همان  ظاهر آشنای آیپد نسل اول را حفظ کرده است، و اگر چه در داخل خود با یک پردازنده جدید دو هسته ای از نوع A5 ، حافظه بیشتر ، و یک جفت دوربین در دو طرف دستگاه ارائه شده، اما در حقیقت بیشتر تغییرات صورت گرفته در ۲ iPad جنبه دهان پر کن و وسوسه انگیز دارد. با این حال، تبلت قبلی زمانی که سخن از کیفیت  هم در سخت افزار (اگر  تنها مشخصات خام  معیار قضاوت نباشند) و انتخاب نرم افزار  به میان می آید بسیار بالاتر از رقبای خود  در صدر برترین ها می ایستد- و این دستگاه یکی از ملاک هایی است که از نظر تجاری و فناوری شرکت اپل را هنوز یک سر و گردن برتر  از رقبای خود در این عرصه مطرح می کند. اما این مدل جدید، نازک تر ، صیقلی و خوش دست تر، و سریع تر از نسل قبلی است که برای برخی همه این ویژگی ها ممکن است عالی و حیرت انگیز نباشد، اما اکنون به بازار ارائه شده. سوال این است که آیاارزش دارد با خریداری iPad 2 برای کاربرانی که نسل اول را خریداری کرده و از آن استفاده می کنند  دستگاه خود را به مدل جدید ارتقا دهند؟ از آن مهمتر، آیا دستگاه آنچه را که باید برای جذب و اقبال خریداران جدید در خود داشته باشد ارائه می دهد و با توجه به سالی که نبرد تبلت ها نام گذاری شده می تواند موفقیت محصول پیشین را تکرار کند؟ این سوالات – و بسیاری از پرسش های دیگر خود را- در بررسی  جامعی که به تازگی با یکی از این دستگاه ها انجام دادیم را در ادامه مقاله خواهید یافت!

تصاویری از بررسی ظاهری آیپد ۲

بررسی ظاهری بدنه

می توان گفت نوآوری های اپل در مورد ۲ iPad هم به سخت افزار خلاصه می شود و هم به طور کامل نه! از نقطه نظر طراحی صنعتی ، iPad 2   به طور جدی در رده رایانه های همراه صاف و صیقلی با طراحی جذاب قرار می گیرد. اگر شما صاحب یک مدل از آیپد نسل اول باشد، می دانید که در بخش طراحی آن هیچ اثری از خمیدگی به چشم نمی آید، اما آخرین نسخه این فناوری تعریف کاملا متفاوت و بدیعی از طراحی صاف و یکدست پیش روی شما قرار می دهد. اولین چیزی که احتمالا در مورد ۲ iPad متوجه خواهید شد این است که این دستگاه بسیار کم ضخامت و به طرز باور نکردنی نازک است. در ضخیم ترین نقطه، آیپد دو تنها ۰٫۳۴ اینچ (۸٫۵ میلی متر) ضخامت دارد (در مقایسه با نسل اول iPad  با ضخامت ۱۳٫۵ میلی متر کاهش چشمگیری را نشان می دهد). از نظر طول دستگاه کمی کوتاه تر از مدل قبلی (که ۹٫۵ اینچ بلندی داشت) شده، و کمی هم از نظر عرض کم عرض تر از آیپد نسل یک شده (تنها ۷٫۳ اینچ در مقابل ۷٫۴۷ اینچ iPad    قدیمی). هنگامی که شما ایپد جدید را  در دست خود نگه می دارید به طرز شگفت آوری شیک و براق به نظر می رسد. همانطور که استیو جابز در مراسم رونمایی از آیپد ۲  در دوم مارس در سانفرانسیسکو اعلام کرد، آیپد ۲ نازک تر از آیفون ۴ نازک است- و این مسئله با توجه به آنچه در داخل  تبلت از نظر سخت افزاری گرد هم امده  کاملا شاهکار مهندسی الکترونیک است. البته ، هنوز هم با وجود کاهش ابعاد چندان سبک وزن نیست، و با وزنی در حدود ۱٫۳۳  پوند (۶۰۳ گرم) (یا ۱٫۳۴ / ۱٫۳۵ پوند برای مدل های ۳G ، نسبت به نسل قبلی که ۱٫۵ پوند وزن داشت چندان سبک تر نشده است.

همانطور که در نسخه قبلی دیده بودیم، جلوی دستگاه را تماما صفحه نمایش تشکیل داده است، البته در حاشیه این صفحه نمایش قدری هم فضای محیطی بدنه موجود است (که به نظر می رسد کمی کمتر نسبت به مدل اول گسترده شده باشد) ، و یک دکمه home یا بازگشت به منوی  اصلی در پایین صفحه نمایش دیده می شود. در اینجاست که ۲ iPad نسبه به مدل قبلی دچار یک بهبود شده و آن اضافه کردن یک دوربین درست روبه روی دکمه هوم و در قسمت بالای دستگاه (وقتی ان را عمودی در دست بگیرید) می باشد، اما دوربین به سان نقطه ای کوچک بوده و به سختی می توان به آن به عنوان دوربین توجه کرد. دستگاه را بر می گردانیم تا پشت آن را بررسی کنیم، همان ظاهر آشنای محصولات اپل یعنی بدنه آلومینیومی صاف و یکدست را لمس  می کنیم که در نسخه قبلی تجربه کرده ایم (هر چند در مقایسه متوجه شدیم سطح محصول جدید کمی نرم و صیقلی تر شده)، دیگر موارد قابل توجه در پشت شامل شبکه کوچک اسپیکر در پایین سمت چپ ، یک دوربین در قسمت بالا سمت چپ و با توجه به مدلی که خریداری می کنید، یک آنتن ۳G در بخش بالایی پشت دستگاه تعبیه شده است. دکمه های تغییر حجم و قطع  صدا  و سوئیچ چرخاندن در سمت چپ پشت دستگاه قرار گرفته اند، در حالی که در سمت راست شما شیار میکرو سیم کارت (در نسخه های دارای پشتیبانی از ۳G ) را خواهید یافت . همچنین یک کانکتور استاندارد ۳۰ – پینی برای اتصال تبلت به داک (dock) در پایین دستگاه تعبیه شده، در حالی که در بالا سمت راست دکمه های خاموش روشن و قرار گیری در حالت خواب، و جک هدفون ۳٫۵ میلی متری استاندارد در سمت چپ تعبیه شده. دقت کنید می بینید همه کلید های استاندارد برای iPad طراحی شده، اما هوشمندانه و با هم در این قاب کوچک قرار داده شده است.

آیپد دو با دو رنگ مشکی براق و سفید موجود است- که در این بررسی مدل سفید را بررسی کردیم.

در مجموع،  آیپد ۲ بسیار شیک و خوش تیپ است. اگر به تصاویر این محصول نگاه کنید نمی توانند زیبایی های ظاهری  iPad 2 را آنطور که باید و شاید به شما نشان دهند. باید آن را در دستان خود بگیرید تا واقعا ، واقعا زیبایی های ان را درک کنید. نه تنها لمس بدنه آن احساس از  ثبات و دوام و کیفیت را به شما القا می کند، بلکه مشخصات جدید از جمله طراحی فوق نازک ، با لبه های مخروطی نگه داشتن دستگاه در دست را واقعا لذت بخش تر از گذشته می کنند. اپل برای طراحی صنعتی منحصر به فرد خود در جهان شناخته شده است، و آنها فقط طراحی یک محصول الکترونیکی با قالبی بی روح را نمی پسندند؛ ۲ iPad جنبه هایی از زیبایی شناسی در خود دارد و به طرز عمیق یک اثر هنری است!

بخش داخلی/ صفحه نمایش / امکانات صوتی

بخش عمده ای از تغییرات به درون iPad جدید بر می گردد. برای شروع ، اپل به سراغ پردازنده A4 که در سال گذشته و با نسل اول آیپد معرفی کرد رفته و آن را  با تراشه جدید ،  ۱ گیگاهرتزی و دو هسته ای با نام A5  جایگزین کرده (اولین سوپرایز برای تشنگان سرعت). با توجه به نیاز روز افزون به حافظه رم برای اجرای هر چه بهتر برنامه های کاربردی، در حال حاضر ۵۱۲ مگابایت حافظه رم در iPad جدید وجود دارد، تا همتای قوم و خویش خود یعنی آیفون  ۴  قرار گرفته و در این مورد چیزی کم از آی فون نداشته باشد. اما این مقدار حافظه  هنوز هم به نظر  کم می رسد  چرا که دستگاهی در این کلاس احتمالا باید مجهز به ۱ گیگابایت رم باشد، هر چند که تا به حال که با آیپد ۲ کار کردیم هیچ مشکلی مربوط به کمی حافظه رم پیش نیامده است. صفحه نمایش با نسل قبل یکسان است، رزولوشن ۱۰۲۴  در ۷۶۸ پیکسلی،  صفحه نمایش آی پی اس با سایز ۹٫۷ اینچ. این صفحه نمایش که یک سال از معرفی اش گذشته هنوز هم خوب به نظر می رسد ، هر چند که واقعا دوست داشتیم رزولوشن بالاتری در حد فول اچ دی را در تبلت جدید شاهد باشیم- اگر نه، لااقل چیزی در حد صفحه نمایش Retina که در آیفون به کار رفته  در این تبلت به کار می رفت منتها با سایز بزرگتر ، در این صورت یک سوپرایز دیگر را می توانستیم در محصول جدید نام ببریم. در حین کار البته به مشکل خاصی در مورد کیفیت صفحه نمایش ، تا آنجا که به تعادل رنگی و یا عمق رنگ مشکی و تاریکی صفحه مربوط می شد برخورد نکردیم ، اما ما دوست داریم که تراکم پیکسل های صفحه نمایش بالاتر باشد، به ویژه برای برنامه های خواندن کتاب الکترونیک.

در عرصه فناوری بی سیم، شما هم میتوانید مدل وای-فای (با استاندارد ۸۰۲٫۱۱a/b/g/n) را برگزینید، یا نسخه ۳G  با اپراتور ورایزون ، یا iPad  تحت قرارداد با اپراتورهای AT&T / GSM . بلوتوث ۲٫۱  به همراه  EDR در ایپد ۲ تعبیه شده، همچنین یک تراشه AGPS در نسخه های ۳G. تمام مدل های آیپد ۲ به  حسگر نور محیط، شتاب سنج و قابلیتی جدید که ژیروسکوپ سه محوره باشد، مجهز شده اند.

همانطور که گفتیم، اپل تنها بلندگوی iPad   را به پشت دستگاه نقل مکان داده است. صدای خروجی از این اسپیکر ها واضح تر از نسل قبل به نظر می رسد هر چند تا حدودی بلندی کمتری نسبت به نسخه  قدیمی دارد، و نمی توانیم بگوییم که یک بهبود عمده در این بخش اتفاق افتاده  چرا که به موقعیت قرار گیری دستگاه بستگی دارد، اسپیکر کارش را خوب انجام می دهد، اما اگر از جمله افرادی هستید که در یک محیط پر سر و صدا می خواهید از اسپیکر به موسیقی یا صدای فیلم گوش کنید، باید به فکر یک هدفون خوب یا اسپیکر مناسب و معقول در نزدیک تبلت خود باشید.

با این حال ، در عرصه مشخصات فنی، ۲ iPad را بسیار تکراری خواهید یافت. در واقع هیچ چیز بسیار عالی و حیرت انگیزی وجود ندارد که خواب و خوراک را از شما بگیرد و شما را به این وادارد که شب  و روز به آن بیاندیشید، هیچ چیزی در اینجا وجود ندارد که باعث شود آن را از نزدیک ترین رقیبانش بسیار دور  بپندارید. آنقدر کاربران در عرصه تبلت ها و مشخصات فنی غرق شده اند که این بهبود اندک در مشخصات تنها برای یک فصل سال کافی و پاسخگوست، اما اپل باید  برای حفظ سلطه خود بر بازار تبلت ها محصولی خارق العاده را ارائه کند و این مربوط به وقتی است که عدد ۳ را بعد از نام آیپد ببینیم.

عملکرد پردازنده و واحد گرافیکی

همانطور که در بالا ذکر شد ، iPad  جدید مجهز به تراشه دو هسته ای با سرعت ۱ گیگاهرتز به نام A5. است. با توجه به معیار Geekbench ، پردازنده در سرعت ۸۰۰ مگاهرتز کلاک شده. وقتی برای اولین بار با این دستگاه کار کردیم، به طرز محسوسی سریعتر به نظر می رسید، و حتی پس از یک هفته کار با این تبلت، هنوز در کل بسیار سریعتر از آیپد نسل قبل پردازش را انجام می دهد که این به لطف به کار گیری پردازنده جدید و توانمند A5 است.

پردازنده و عملکرد گرافیکی تبلت جدید به طرز بسیار موثری  ما را تحت تاثیر قرار داد- ۲ iPad بدون توجه به آنچه به عنوان برنامه کاربردی از ان انتظار داشتیم اجرا کند، به خوبی به نیاز ما پاسخ داده و از عملکرد روان و سریعش کاسته نمی شد. بازی ها و برنامه های کاربردی که نیاز به پردازش گرافیکی  بالایی داشتند در آیپد ۲ با نرخ فریم بر ثانیه بالایی اجرا می شدند، و حتی هنگامی که آیپد با برنامه های سنگین برای پردازنده مانند GarageBand روبرو می شد، به ندرت (اگر نگوییم هرگز) به نظر می رسید در حال تلاش برای پردازش است.

اما نه تنها به تجربه ما برای اطمینان از سرعت و عملکرد بالاتر آیپد ۲ بسنده نکنید. با نگاهی به جدول زیر که بر اساس معیار  Geekbench بدست آمده کاملا و به وضوح نشان داده است که پردازندهiPad 2  از نظر عملکرد نسبت به دیگر محصولات اپل چگونه است.

عمر باتری

جای تعجب نیست، اگر اپل وعده عمر باتری قبلی را در iPad دو داده باشد. اگرچه دستگاه از نظر فیزیکی کم ضخامت تر شده، اما شرکت اپل می گوید کاربران می توانند طولی عمری به اندازه نسخه قبلی را انتظار داشته باشند. در آزمایش ما، این ادعا ۱۰۰ درصد درست بود. برای چند روز اول استفاده از دستگاه را در حالی تجربه کردیم که حتی زحمت متصل کردن آن به برق برای شارژ مجدد را متحمل نشدیم. در واقع ، حتی در طی استفاده سنگین با روشن بودن وای فای و استفاده از باند ۳G ، تست برنامه های کاربردی (به طور خاص استفاده زیاد ار برنامه سنگین  GarageBand) ، وبگردی، خواندن اخبار آنلاین ، بررسی ایمیل ها، گرفتن عکس / ویدئو با استفاده از دوربین ها، و گوش دادن به موسیقی – برای مدت ۵ روز فراموش کرده بودیم باید زمانی ۲ iPad  را برای شارژ کردن به یک پریز هم بزنیم. هنگامی که سرانجام آن را به برق وصل کردیم، درصد باتری هنوز تنها دور و بر  ۳۰  درصد بود!

در آزمون تماشای فایل تصویری استانداردی که روی آیپد ۲ به مرحله اجرا قرار دادیم (بدین شکل که یک کلیپ های ویدیویی با فرمت MPEG4 را به صورت لوپ تکرار شونده روی دستگاه پخش می کنیم، وای فای روشن، و روشنایی صفحه نمایش در حدود ۶۵ درصد است) ، ۲ iPad موفق شد مدت شگفت آور ۱۰ ساعت و ۲۶ دقیقه پخش بدون توقف را برای خود ثبت کند. این عدد نه تنها درستی ادعای اپل را ثابت کرد بلکه نزدیکترین رقیب آیپد ۲ – یعنی موتورلاXoom   را با حدود ۲ ساعت عمر بیشتر شکست داد. که این مدت به تنهایی برای تماشای یک فیلم دیگر کافیست!!

گفتن اینکه ما تحت تاثیر قرار گرفتیم برای توصیف این توانمندی بسیار کم است. در یک کلام زمانی که سخن از عمر باتری به میان می آید ۲ iPad به طور کامل کاربر را راضی خواهد کرد.

دوربین ها

بیایید فقط این یک مورد را از مجموعه امکانات خوب جدا کنیم : دوربین ۲ iPad واقعا خیلی بد است. آنها غیر قابل استفاده نیستند، اما واضح است که سنسور های به کار رفته در این دوربین ها مانند بقیه اجزا تبلت از بهترین نوع موجود انتخاب نشده اند. اگر شما صاحب نسل چهارم آی پاد تاچ باشید که دارای دوربین هم هست، می توانید در آیپد ۲ همان نتایج را از عکس برداری انتظار داشته باشید. در واقع ، به نظر ما  اپل از دوربین های مشابه آی پاد لمسی در تبلت جدید استفاده کرده- عنوان “HD” در اطراف لنز عقب دیده می شود (که احتمالا معنی اش این بوده که این لنز توان یک مگاپیکسلی دارد!) وجود دارد ، و در رویه جلویی شما با یک دوربین  VGA عاری از هیجان طرف هستید. هیچ کدام از این دو لنز نمی توانند نتایج رضایت بخشی برای عکاسی برایتان به ارمغان بیاورند به ویژه زمانی که با چیزی شبیه به Xoom  مقایسه می شود، دوربین عقب کاملا به نظر می رسد درجه دو باشد. البته برای انجام وظایفی مانند برقراری تماس ویدیویی و FaceTime ، دوربین ها به طرز منطقی مفید و رضایت بخش است- اما با این دوربین ها هرگز دوربین دیجیتال خود را کنار نخواهید گذاشت(و یا حداقل یک گوشی هوشمند با لنزی با دقت بزرگتر یا مساوی ۵  مگاپیکسل)

عکس هایی با دوربین iPad 2

حتی با وجود به کارگیری سنسور با کیفیت پایین تر برای دوربین ها، اپل هنوز هم قادر است شکاف میان iPad نسل قبل و رقبای این محصول را در آیپد ۲ پر کند- به سخن دیگر مکالمه تصویری در حال حاضر  در این تبلت و به مدد همین دوربین ها محقق شده است. و از آنجایی که این تبلت نشان اپل را بر پشت خود دارد، می بایست از شیوه خاص اپل یعنی  برنامه هایی همچون FaceTime ، Photo Booth ، و نگارش جدید iMovie (در ادامه بیشتر در مورد این برنامه صحبت خواهیم کرد) استفاده شود. بالاخره، این شرکت با ارائه یک تبلت مجهز به دوربین میخ خود را در عرصه تبلت های دوربین دار نیز محکم کرد، اما کاربر همواره این احساس را خواهد داشت که هدف از این بهبود تنها نوعی رفع تکلیفی و قانع کردن مشتری در هنگام خرید بوده نه چیز دیگر مانند تجربه عکاسی با کیفیت با تبلت. به شما دروغ نمی گوییم: واقعا در هنگام کار با این بخش آیپد ۲ از اینکه چگونه ممکن است شرکتی مانند اپل از چنین دوربین های بی کیفیتی در محصول عالی خود استفاده کرده باشد حیران ماندیم و از دوربین ها نا امید شدیم. ممکن است بگویید ما انتظار نداریم که با یک تبلت بخواهیم به عکاسی بپردازیم(در واقع ، فکرش را بکنید که عکاسی با این تبلت با آن شکل چه حالت مسخره ای هم دارد!) ، اما باید بدانید این نظر شما مسلما بدان معنی نیست که بخواهید دوربین آیپد ۲ در سال ۲۰۱۱ عکس هایی با کیفیتی تولید کند که یادآور موتورولا RAZR چند سال پیش است. به طور خلاصه ، به نظر می رسد دوربین های ۲ iPad دچار نقص شدید در دریافت نور بوده و به کمی نور محیط به شدت حساس بوده و کمبود نور بر کیفیت عکس ها تاثیر بدی خواهد گذاشت.

نرم افزار

سنت اپل همیشه این بوده که یک محصول جدید مجهز به سیستم عامل  iOS را بدون بروز رسانی iOS وارد بازار نمی کند، و ۲ iPad نیز از این قاعده مستثنا نیست و به همراه خود آخرین نسخه بروزرسانی این سیستم عامل را با نام iOS 4.3 در بر دارد، یک بروز رسانی با تغییرات جزئی که خیلی سر و صدا برایش به راه افتاده است. در این میان نکته قابل توجه آن است که اپل به بهبود عملکرد مرورگر وب، حمایت گسترده تر از ویژگی های AirPlay ، و اقدام تحسین بر انگیز گزینه اضافی برای درگیر شدن سوئیچ بستن صدا (mute) برای تنظیمات قفل چرخش صفحه نمایش اقدام کرده، و (حداقل بر روی نسخه ویژه آی فون iOS) امکانات Hotspot  شخصی را به دستگاه مبتنی بر باند جی اس ام آورده است (اما نه در آیپد ۲)

در کنار بروز رسانی iPad ، اپل همچنین دو قطعه نسبتا کلیدی در زمینه نرم افزارهای کاربردی معرفی کرده است: GarageBand و iMovie برای iPad . در ادامه به این دسته از برنامه های کاربردی ، و همچنین برخی از دیگر تغییرات رخ داده در بستر نرم افزاری خواهیم پرداخت.

مرورگر وب

اپل ادعا می کند دستاوردهای بزرگی در سرعت و عملکرد مرورگر جدید iOS به لطف معرفی موتور جاوا اسکریپت نیترو (Nitro) برای نرم افزار سافاری نسخه Mobile بدست آورده و ارائه کرده است. در آزمایش ما، در تست Sunspider زمان  ۲۱۷۳٫۱ میلی ثانیه بدست آمد، در حالی که V8 گوگل نمره ۳۳۸ از این آزمون کسب کرده بود. نمی توان این اعداد را با  لپ تاپ ها مقایسه کرد و گفت بسیار پایین تر از آنهاست– اما مقایسه این رقم با آی فون ۴  و آیپد ۱ با سیستم عامل آی او اس نسخه ۴٫۲ نشانگر بهبود در آیپد ۲ است. البته ، موتورولا Xoom   از نظر عملکرد مرورگر با ۲ iPad رقابت شانه به شانه و پایاپایی دارد، که نشان می دهد که سرعت مسلما تنها هدف اپل نبوده است.

در استفاده روزمره و کلی، متوجه شدیم که مرورگر به طرز محسوسی سریع تر و پاسخگو تر نسبت به iPad قبلی است، که با توجه به اینکه تجربه مرور وب با تبلت ها هنوز  کاملا به پای لذت تجربه وب با دسکتاپ نمی رسد می تواند خبر خوبی باشد. با این سخن، ۲ iPad به میزان زیادی خود را به سرعت و روانی که شما را بر روی لپ تاپ خود سراغ دارید نزدیک کرده است — و آشکار است که متخصصان اپل ، زمان و تلاش زیادی را برای تحقق این امر صرف نموده اند.

البته هنوز  هم چالش فلش را در محصول اپل مانند سایر محصولات قبلی داریم. اگر چه امروز بسیاری از سایت های وب شروع به استفاده از استاندارد HTML5 برای محتوای ویدیو و عناصر تعاملی کرده اند، هنوز هم چیز های بسیاری در وب وجود دارند که هنگام استفاده از آیپد ۲ نمی توانیم مشاهده کنیم چون اپل اجازه استفاده از فرمت فلش را بر روی پلت فرم خود نمی دهد (به دلیل دعوای اپل و شرکت آدوبی!). نمی خواهیم  بگوییم که پشتیبانی از فلش از نان شب واجب تر است و اگر نباشد وبگردی را ببوسید و کنار بگذارید (هر چند که ما عملکرد خوب فلش در آیپد جیل بریک شده را به چشم خود دیده ایم!)، اما وجود گزینه ای برای خاموش و روشن کردن قابلیت فلش در این محصول را واقعا از اپل انتظار داریم.

FaceTime /Photo Booth

همانطور که ممکن است انتظار داشته باشید، تجربه FaceTime در iPad چیزی متفاوت از تجربه این برنامه ویژه تماس تصویری بر روی آیفون یا کامپیوتر مجهز به سیستم عامل مک اکس نیست. اگرچه طرح کلی متفاوت است ، اساسا نتایج مشابهی دریافت خواهید کرد. همانطور که در آیفون هم دیده ایم ، شما قادر به استفاده از این سرویس زمانی که وای فای روشن نباشد نیستید، اما با توجه به اینکه شما با یک تبلت مواجه هستید نه یک تلفن همراه، به نظر می رسد این گزینه کمی بامعنا تر است. چرا که تلفن همراه برای کار در شبکه مخابراتی طراحی شده اما تبلت نه.

نتایج استفاده از برنامه FaceTime  اگرچه غافلگیر کننده نیست اما رضایت بخش است و این را با مکالمه تصویری که ترتیب دادیم دریافتیم، اما باز، این دوربین ها هستند که تصاویر خیره کننده ای تولید نمی کنند – به ویژه هنگامی که شما هر دو دوربین را در حالت ویدئویی فعال کنید.

از طرف دیگر، برنامه غرفه عکس یا Photo Booth، از یک برنامه جزئی اسلاید شو در سیستم عامل ایکس به یک برنامه با امکانات کامل در iPad دو بدل شده است. نظر می رسد پردازنده A5  دستگاه در هنگام مجزا سازی ۹ پیش نمایش زنده ویدئویی که از نوع افکت شما می توانید در برنامه انجام دهید مشکل داشته باشد و به روانی قبل عمل نمی کند، و زمانی که شما در حالت تمام صفحه نمایش هستید، شما می توانید با نیشگون گرفتن ابتدایی جلوه های گرافیک اما اغلب جذاب به قلب محتوای خود دسترسی پیدا کنید. این چیزی نیست که همیشه مفید باشد، ولی تصورش را بکنید بسیاری از مردم پس از خرید یک  ۲ iPad از فروشگاه های اپل در حالی از مغازه بیرون می آیند که مشغول کار با این سرگرمی ها برای چند دقیقه هستند و لذت می بردند. این فقط نوع سرگرمی است.

GarageBand

با توجه به پس زمینه ای که در تولید نرم افزار های صوتی حرفه ای سراغ داشتیم، واکنش اولیه ما به GarageBand همراه با شک و تردید سنگین بود- اما این نگرش به سرعت تغییر کرد. این نرم افزار ۴٫۹۹ دلاری  هشت قطعه آهنگ صوتی ضبط شده یا ابزار موسیقی را ارائه می دهد، که همراه است با توانایی ترکیب سطوح، اضافه کردن افکت ها، و حتی اعمال آمپر و stompbox به آهنگ های تولیدی خود. این نرم افزار همچنین دارای یک کتابخانه قطعات از پیش طرح شده است، همراه با گزینه هایی برای نمونه گیری از اصوات و  ایجاد ابزار های قابل پخش سفارشی به میل خود.

پس از کار با برنامه بلافاصله طرح کلی برنامه و عمق اندیشه طراحان ما را تحت تاثیر خود قرار داد ؛ این برنامه را هرگز مانند نسخه اصلاح شده نرم افزار دسکتاپی اش احساس نمی کنید، چرا که دنیایی کاملا جدید و متفاوت از نوع دسکتاپی که روی رایانه های شخصی نصب می شود می باشد. ایجاد ترک ها و ضبط قطعات برای یک آهنگ از این ساده تر نمی تواند باشد، و ابزار الات موسیقی که نرم افزار ارائه می کند وقتی که نوبت به ایجاد و دستکاری در اصوات می رسد گزینه های بی شماری را پیش روی شما قرار می دهد. علاوه بر انتخاب ابزار آلات استاندارد پیانو ، کیبورد و درام کیت ، اپل در برنامه آلات جدیدی معرفی کرده که هوشمند (و مطمئنا برای برخی دیوانه کننده) است؛ مجموعه ای از ابزار آلات به نام آلات موسیقی هوشمند.

ابزارآلات هوشمند (Smart Instruments) به شیوه ای غیر طبیعی و غیر معمول عمل می کنند، اگر  از تنظیم گیتار در این حالت استفاده کنید، به شما چیزی ارائه می شود که به نظر می رسد مانند گردن گیتار و سیم های گسترده شده از پیش تعیین شده باشد. شما می توانید گیتار را انتخاب کنید و یا با ان شروع به نواختن ساز کنید انگار گیتار واقعی پیش رویتان است و نتایج به دست آمده شگفت آور است، اصواتی به طرز اعجاب آور واقعی. اگر شما واقعا استعداد موسیقایی هم نداشته باشید، اساسا می توانید طوری ترتیب دهید که گیتار در حالی که شما بین سبک و  سیم ها  سوئیچ می کنید اصوات تولید شده خود را برای شما پخش کند. ما با گزینه دوم سرگرم شدیم، اما به طور کامل مورد اول ما را درگیر خود کرده بود. دوست داریم ببینیم اپل گزینه ای اضافه کرده که به کاربران اجازه تعریف تنظیم آکورد خود را می دهد، که می تواند شامل ده ها گزینه مختلف بوده و برای نوازندگان امکان خلاقیت بیشتری را فراهم می آورد، اما این شروع عالی برای یک مفهوم کاملا جدید در صنعت تولید موسیقی است. همچنین ابزارآلات هوشمندی برای پیانو / کیبورد (کمی کمتر از تنوع گیتار) و طبل وجود دارد. ابزار طبل هوشمند به شما اجازه می دهد اصوات طبل های خاص را در شبکه ای میکس کرده و با هم مچ کنید که نشان دهنده حجم و الگوی نواختن است، این امر به شما امکان ایجاد ترکیبی از ریتم های جذاب تنها با کشیدن و انداختن افکت ها می دهد. باز هم ، از اپل انتظار داریم در آیند اجازه دهد کاربر الگوهای خود را در اینجا تعریف بتواند کند، اما به هر حال تعداد زیادی گزینه برای کند و کاو هم برای نوازندگان و هم غیر موسیقی دانان به طور یکسان وجود دارد.

در حالت الگو ، شما قادر به کشیدن و ترتیب دادن آهنگ های کامل خود با استفاده از هشت آهنگ اولیه خواهید بود. اپل برای این منظور از رویکردی در اینجا استفاده کرده که کمی عجیب و غریب است، یعنی از شما خواسته هر مجموعه ای از الگوها را به عنوان یک بخش تکثیر کرده یا گسترش دهید، اما هنگامی که شروع به این کار کنید، کم کم برایتان معنا پیدا کرده و متوجه این امر خواهید شد. دوست داریم در آینده گزینه هایی برای قادر ساختن کاربر  به ویرایش نوت های خاص نیز اضافه گردد- چرا که این طور که به نظر می رسد، اپل تنها به شما اجازه می دهد تا قطعه ای را دوباره ضبط کنید، و نه اصلاح و یا تغییر درون نوت ها.

به طور کلی، GarageBand  طرحی پیشگامانه از نرم افزار برای تبلت هاست. این برنامه بی نقص نیست- در واقع، در حین کار چند بار با کرش سیستم مواجه شدیم که نیاز به راه اندازی مجدد  iPad بود. واضح است که اشکالات نرم افزاری در ان وجود دارد، و با وجود پردازنده A5  و حافظه افزایش یافته ، اما برنامه تنظیم و ضبط موسیقی یک قطعه نسبتا سنگین کد باقی مانده است. با این حال، متوجه شدیم به طور کامل مجذوب GarageBand  شده ایم و قادر به کنار گذاشتنش نستیم. چه شما تمایل به سرهم بندی موسیقی، نوشتن نوت ، و یا ضبط مجدد قطعه موسیقی داشته باشید، ارزش این نرم افزار  از همان استفاده اول برایتان مشخص خواهد شد.

در زیر دو قطعه موسیقی تهیه شده با برنامه که صرفا با میکس کردن قطعات اماده تهیه کرده ایم را می توانید گوش کنید—قطعه اول را تقریبا به طور کامل در حالی که در هواپیما نشسته بودیم ساختیم!


iMovie

iMovie برای iPad بود آنطور که GarageBand  محصولی انقلابی بود متفاوت به شمار نمی رود ، اما برنامه قادر است ده ها ابزار برای ویرایش همزمان ویدئو برای کاربر فراهم کند و این امکانات را با قیمتی ارزان فقط ۴٫۹۹ دلار پیش روی او بگذارد. در نسخه جدید که روح تازه ای در کالبد آن دمیده شده (نسبت به همین برنامه در آی فون)، iMovie  اکنون به کابر اجازه می دهد که هر دو نوع فیلم های گرفته شده با دستگاه و همچنین فایل های ویدئویی ایمپورت شده را در یک محیط لمسی جذاب که در واقع مبتکرانه تر از همتای خود در رایانه های دسکتاپی است (حداقل در برخی موارد) ویرایش کنید.

همانند دیگر نسخه های این نرم افزار ، شما مجموعه ای از قالب های فیلم و افکت های مرتبط با آن را بدست می اورید که می توانید بر روی کلیپ خود اعمال کنید. ویرایش کلیپ ها تجربه تازه ای است- تماما با حرکات دست و لمس صفحه با اشکال مختلف- اما به طرز شگفت آور ساده. گزینه های زیادی برای جلوه گذار بین کلیپ ها و یا افکت وجود ندارد ، اما مواد اولیه ارائه شده بیش از حد کافی برای ایجاد یک کلیپ به طرز شایسته است ، به خصوص اگر شما در حال ویرایش تعطیلات گذشته با خانواده خود و یا مهمانی جشن تولد خود باشید. انتظار داشتیم گزینه های بهتری برای کار با فایل های صوتی در برنامه گنجانده می شد (صلیب های نیمه محو و منحنی های استایل مناسب در iMovie عالی خواهد بود) ، اما مطمئن هستیم کاربران کارهای بسیار جالبی را با وجود محدودیت های برنامه خلق خواهند نمود.


شما می توانید بلافاصله از فایل نهایی خروجی گرفته و  مطالب دلخواه خود را در منابع گوناگونی آپلود کنید، از جمله یوتیوب ، Vimeo ، CNN’s iReport  و صد البته فیس بوک. و بله ، شما می توانید آن را در فرمت HD انجام دهید. در تجربه ای که ما داشتیم، انجام این روند به طور بی وقفه تا پایان عملیات ادامه داشت و مشکلی پیش نیامد.

نسخه iMovie  که ما آزمایش کردیم، مانند GarageBand  ، اندکی باگ دار هست و مستعد کرش کردن آیپد ۲ در موقع ویرایش فایلهای ویدئویی است، و حتی مجبور به از بین بردن یک کار و از نو خلق کردن ویرایش بعد از یکی از کرش ها شدیم. بود غم انگیز نبود (چرا که محتوای اصلی از دست نرفته بود) ، اما ما امیدواریم اپل نگاهی عمیق تر به گزارش مشکلات نرم افزاری این برنامه انداخته که حتما تا کنون متوجه این مشکلات شده، با این حال ، نمی توانید به سادگی از این ابزار با این امکانات و  قیمت حیرت انگیزش بگذرید.

/AirPlay آداپتور / HDMI جلد هوشمند

AirPlay در حال حاضر دچار پیشرفت و توسعه شده و با برنامه های بیشتری کار می کند، که بدین معنیست که توسعه دهندگان می توانند به API متصل شوند و از ان  برای ارسال ویدئو (و غیره) روی صفحه نمایش تلویزیون هر جا که یک دستگاه اپل تی وی نصب شده باشد استفاده کنند. این خوب است، اما تا زمانی که کاربران به طور عملی شروع به بهره گیری از آن کنند ، اماکن زیادی هنوز وجود ندارند که در حال حاضر بتوانید از این ویژگی استفاده نمایید. با این حال، شما می توانید ، تمام ویدئوهای پخش زنده (stream) با فرمت  H.264 را از وب سایت ها دریافت کرده، و هم اکنون می توانید به عکس ها و ویدیو هایی بر روی دستگاه خود ذخیره کرده اید روی صفحه تلویزیون و به طور بی سیم دسترسی داشته باشید. (اپل تی وی نقش پل ارتباطی را بازی می کند.)

اگر واقعا در مورد ارسال ویدیو به تلویزیون خود جدی هستید، شما می توانید یک دانگل HDMI جدید اپل را با قیمت (۳۹ $)  خریداری کنید، که به شما اجازه می دهد به طور مستقیم تبلت را  به HDTV وصل کنید (و این دانگل یک نقطه برای اتصال به داک یا پایه دارای اسپیکر هم دارد) . این محصول بسیار عجیب و غریب است ، چرا که تصور کنید شما باید یک کابل HDMI را در سراسر اتاق نشیمن بگسترانید تا از روی کاناپه بتوانید روی تلویزیون محتوای درون تبلت را مشاهده کنید. مگر در مواردی که البته فقط می خواهید iPad را نزدیک تلویزیون رها کرده و به تماشای محتوایی بپردازید که برای مدتی ادامه خواهد داشت و توقف نمی یابد، مثلا فیلم یا یک لیست موسیقی یا اسلاید شو. در این حال آداپتور بی وقفه کار می کند و اطلاعات را از آیپد به تلویزیون منتقل می کند و هنگامی که ویدئوی اچ دی را در ۲ iPad  اجرا کردیم، آن را در هر لحظه به تلویزیون می فرستاد و افت فریم نداشت.

لوازم جانبی قابل توجه دیگر پوشش یا جلد هوشمند اپل می باشد. این برگه های طراحی شده با قوه ابتکار  طراحان در واقع محافظ صفحه نمایش با مجموعه ای آهن ربایی هوشمند در عرض خود هستند- به جای بسته بندی کردن سراسر iPad یا قرار گیری تبلت درون یک جلد به صورت مرسوم ، اپل روشی را برای اتصال پوشش با سطح رویی با بکار گیری هوشمندانه آهن ربا ها  ابداع کرده است. سخت است توضیح دهیم که پوشش چگونه کار می کند، اما اثر ان وقتی که شما برای اولین بار آن را ببینید شگفت آور خواهد بود؛ به نظر می رسد آهن ربا ها دقیقا می دانند که باید کجا بروند. این یک ترفند شسته و رفته است ، و پوشش (که از جنس پلی  اورتان با قیمت   ۳۹ دلار و انواع چرمی با قیمت ۶۹ دلار است) کارش را در محافظت از صفحه نمایش عالی انجام می دهد. پوشش همچنین کاربرد جالب دیگری نیز دارد و می توان دستگاه را طوری تنظیم کرد که با بستن کاور، دستگاه به خواب برود و با باز کردن آن از این حالت به حالت فعال برگردد- و می توان کاور را به صورت مثلثی تا زد و از پروفایل ایجاد شده که سطح مقطعی مثلثی دارد به عنوان یک پایه نگهدارنده برای نگه داشتن ایپد روی یک سطح در حالت های متنوعی سود برد. این لوازم جانبی همچنین از پوشش میکروفیبر بهره می برند، که ظاهرا کمک می کند تا صفحه نمایش شما را تمیز نگه دارند. البته ، iPad  بیشتر از یک صفحه نمایش است، و در واقع دستگاه تست ما  در پشت دچار یک خراش شد چون چیزی در آنجا برای حفاظت از بدنه اش وجود نداشت. ما عاشق سهولت عمل کردن جلد هوشمند و ظاهر آن شدیم، اما اگر به طور جدی در مورد کل بدنه iPad (و نه فقط صفحه نمایش آن) نگرانید، در صورت تمایل باید دیگر گزینه های محافظ را که به صورت لوازم جانبی وارد بازار می شوند را بررسی کنید.

جمع بندی

شنیدن این جمله ممکن است رقابت در بازار را در نظر شما سرد کند، اما آن چه باید گفت این است : ۲ iPad بهترین تبلت موجود در بازار نیست ، بلکه تنها این گونه حس می شود که تنها تبلت موجود در بازار است چرا که بسیاری از مردم جز آیپد نام دیگری را مترادف با تبلت سراغ ندارند. تا آنجا که ما می خواهیم بگوییم که تبلتی مثل Xoom حضور اپل در این فضا را تهدید کرده است، مشکل است که بتواند جای اپل را بگیرد.(اما غیر ممکن نیست). آیا iPad 2 محصولی کامل و بی نقص است؟ مطلقا نه. دوربین ها به شدت نقطه ضعف محصول به شمار می روند، صفحه نمایش  در حالی که بسیار با کیفیت است- از همان کیفیت سال و نسل گذشته برخوردار است، و سیستم عامل آن هنوز رنجش های قابل توجهی را به کاربر تحمیل می کند، مانند تشدید پنجره های سوالی یا هشدار دهنده ظاهر شونده روی صفحه در حین کار. در نقطه قیمتی  ۴۹۹ دلار (شروع قیمت)، و تعداد زیادی گزینه های قیمتی پس از آن (مانند حجم ذخیره سازی بیشتر (مدل های ۱۶، ۳۲ و ۶۴ گیگابایتی) و مدل هایی که بر روی هر دو شبکه ۳G  ورایزون و AT&T کار می کنند) ، بحث و جدل کمی در مورد شیوه قیمت گذاری و توجه به نیازهای مشتری باقی می ماند، و از نظر قابلیت ها ، برنامه هایی مانند GarageBand ثابت کرده اند که تا پیش از این تنها دیدگاهی سطحی از آنچه iPad تواند انجام دهد داشته ایم و اکنون بیشتر زیر پوست این تبلت رفته ایم.

برای صاحبان نسل قبلی آیپد، فکر نمی کنیم که اپل با این محصول جدید، شما را زیر فشار برای ارتقا دادن دستگاه قرار داده باشد. مگر در مواردی که شما مطلقا نیاز به دوربین روی تبلت خود  داشته باشید، شما هنوز هم تبلت خوبی دارید که مقدار زیادی از مزایای سیستم عامل جدید و برنامه های جدید را می تواند در خود داشته باشد (با بروز رسانی سیستم عامل آیپد خودتان). برای افرادی  که هنوز پا به دنیای این شی اسرار امیز نگذاشته اند، باید یک نفس عمیق بکشید و به اقیانوس جدیدی که اپل پیش روی شما قرار داده شیرجه بزنید- ۲ iPad به همان خوبی است که هم اکنون باید باشد. و واقعا خوب است. امتحانش کنید تا متوجه شوید!

منبع: engadget

   برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

بررسی جامع اسمارت فون نکسوس اس


بررسی  تلفن همراه هوشمندی مانند گوگل نکسوس اس در شرایطی که پیش از این دستگاه های مجهز به سیستم عامل آندروید متنوع و بسیار خوبی به بازارهای جهانی عرضه شده اند اصلا کار آسانی نیست. نه تنها سازنده گوشی مذکور یک سری از گوشی های مجهز به این سیستم عامل برای سلایق مختلف عرضه کرده که همه در اصل یکسانند (سری گالاکسی اس سامسونگ)، بلکه تعداد بسیاری از دیگر سازندگان بزرگ تلفن همراه نیز  مشغول طراحی سخت افزارهای وی تر برای بهرگیری از توانمندی های این  پلت فرم نرم افزاری هستند. البته در این میان، نکسوس اس قطعا گوشی متفاوتی است؛ در این گوشی سامسونگ سعی کرده با تداوم راه نیمه تمام گوگل نکسوس وان، همچنان میراث گوگل برای خلق گوشی مستقل یا “آندروید خالص” را حفظ کرده و تداوم بخشد، که ظاهرا هدفی جز ارائه ویژگی های استاندارد از سوی سازنده اصلی و تلاش بیشتر از سوی توسعه دهندگان برای ارائه ویژگی هایی اضافی به کاربران به همراه ندارد. بر خلاف تجربه شکست خورده نکسوس وان، به نظر می رسد گوگل رویکرد واقعی تری در مورد اس به کار گرفته، چرا که بنا به اعلام مسئولان رسمی این تلفن همراه از طریق فروشگاه های زنجیره ای Best Buy (و Carphone Warehouse  در سراسر  جهان) به فروش خواهد رسید، که نشان می دهد که مسئولان گوگل آرزوهای بزرگی برای این گوشی در ذهن می پرورانند.

و گوشی جدید چه مشخصاتی دارد؟ نکسوس اس. دارای پردازنده ۱ گیگاهرتزی  Hummingbird، ۵۱۲ مگابایت حافظه رم، صفحه نمایش ۴ اینچی با رزولوشن۴۸۰ × ۸۰۰ منحنی از جنس سوپر AMOLED (مجهز به Contour Display یا پانل شیشه ای فوق باریک برای طراحی باریک تر گوشی)، ۱۶ گیگابایت حافظه ذخیره سازی ، دوربین ۵ مگاپیکسل در عقب و VGA در جلو، و قابلیت های ارتباطی نزدیکی به میدان های مغناطیسی است. اما سخت افزار تنها نیمی از داستان این گوشیست- خبر بزرگ  آن است که نکسوس اس. قرار است ویترین تحول عمده بعدی سیستم عامل آندروید ، با نام مستعار Gingerbread ( یعنی شیرینی زنجفیلی)  یا نسخه (۲٫۳) آندروید باشد. نسخه بروز رسانی شده جدید آندروید به همراه نام جدیدش ویژگی های ارائه کرده که می توان از آن پیشرفت و بهبود در رابط کاربری را نتیجه گرفت و این نشان می دهد گوگل اگر اراده کند می تواند بهبود هایی عالی در سیستم عامل خود که همین اکنون نیز محبوبیت خاصی در بین کاربران دارد به وجود آورده و همیشه می تواند ما را شگفت زده کند. بنابراین می خواهیم با بررسی این گوشی در این مقاله به این سوال کلیدی پاسخ دهیم که آیا نکسوس اس. یک تافته جدا بافته در دنیای آندروید داران است  یا نه، در مقایسه آن با دیگر گوشی های آندرویدی که معرف حضورتان هستند و برخی از آنها را قبلا بررسی کرده ایم می توان برچسب «مشابه» به آن زد. بعد از مشاهده تصاویری از گوشی میتوانید بررسی  جامع ما را برای پیدا کردن جواب این سوال بخوانید.

تصاویری از بررسی نکسوس اس.

طراحی و بدنه

همانطور که می توانید با مشاهده عکس ها در گالری بالا حدس بزنید، نکسوس اس یک گوشی صفحه لمسی تخت و کاملا صاف نیست. مطمئنا ، سامسونگ در طراحی این گوشی گرایش به خلق طرحی شبیه به دیگر دستگاه های خط گالاکسی اس داشته، اما تا حدی نیز… ناقص الخلقه از آب درآمده!هنگامی که برای اولین بار گوشی را در دست خود می گیرید، شیئی فوق العاده براق ، با نقاط ریز مشکی روی بدنه پلاستیکی مشکی براق را لمس کرده اید که خطوط  منحنی بدنه به شیوه ای غیر معمول روی بدنه گسترش یافته ، و در نمای جلو نوعی “چانه رو به جلو ” را حس می کنید که انگار از  نیمه پایینی بیرون زده است ، و انحنای بسیار کمی در نمای جلو گوشی خود نمایی می کند. احتمالا در مورد نمای جلویی این گوشی سر و صدای تبلیغاتی زیادی شنیده اید، اما بله ، صفحه نمایش و شیشه محافظ ان از دستگاه به میزان جزئی انحنا و حالت تقعر دارد که زمانی که آن را درست در برابر صورت خود بگیرید به زیبایی و ظرافت آن پی می برید.تا اینجا تفاوت ها چشمگیر نیست، اما همین موارد هم کافیست که به گوشی ظاهری نسبتا منحصر به فرد بدهد و برای خیلی راضی کننده باشد. با این حال به طور کلی، طراحی را نمی توان کاملا  متفاوت و متمایز از سایر گوشی های سری گالاکسی اس در نظر گرفت به خصوص هنگامی که صحبت از جنس مواد به کار گرفته شده در بدنه به میان می آید. به نظر می رسد سامسونگ از پلاستیک سبک (و تا حدودی ارزان قیمت) برای بدنه تمام پلاستیکی گوشی استفاده کرده، هر چند به مواد به کار رفته در بدنه گوشی Captivate سامسونگ شباهت دارد و به همین علت فکر می کنیم کیفیت بدنه نکسوس اس نسبت به سری گالاکسی بهبود یافته.

جلوی دستگاه را به وضوح صفحه نمایش لمسی پوشانده است، و قسمتی اندک هم برای قسمت «گوشی» در هنگام  مکالمه در نظر گرفته شده. شما می توانید حسگر های مجاورت و نور را از  زیر رویه شیشه ای نمای جلویی ببینید، و علاوه بر آن دوربین جلویی VGA  در اینجا خودنمایی می کند. مطابق معمول در سمت چپ گوشی دکمه تنظیم صدا، در سمت راست دکمه روشن / خاموش ، و در ضلع پایینی درگاه میکرو یو اس بی و جک هدفون تعبیه شده. این مورد آخری سبب نگرانی در میان برخی خریداران بالقوه شده، اما در حین بررسی دیدیم که در عمل دسترسی به جک هدفون از پایین گوشی چندان هم بد نیست. به طور کلی ، طراحی این گوشی براق است و رک و پوست کنده بگوییم که به اندازه کافی عجیب و غریب است ، که نکسوس اس را  در میان همتایان خود متمایز نشان دهد، اما آرزو می کردیم ای کاش سامسونگ از مواد جذاب تری در ساخت بدنه این مدل استفاده کرده بود.

سخت افزار

همانطور که ذکر شد،نکسوس اس. همراه خود تعداد زیادی فناوری های نیرومند سخت افزاری را در یک قاب کوچک فراهم اورده (اگر از  ابعاد بپرسید: ۴۸/۲ اینچ در ۸۷/۴ اینچ و ۴۲/۰ اینچ (۶/۱۰ میلیمتر) ضخامت دارد). هر گوشی که به پردازنده ای با سرعت ۱ گیگاهرتز محصول Hummingbird  مجهز باشد مطمئنا توجه ما را به خود جلب کرده و عملکردی که در هنگام کار با این گوشی شاهد بودیم چیزی کمتر از عالی نبود. در آزمون تست پردازنده موسوم به Neocore ، نتیجه فوق العاده ۵۵٫۶ فریم بر ثانیه (fps) بدست آمد و در حالت استفاده کلی از سیستم عامل شاهد سرعت زیاد کار با منوها و رفتن از منویی به منوی دیگر یا باز شدن برنامه های کاربردی در یک چشم بر هم زدن بودیم. همچنین در مسائل مربوط به حافظه هیچ مشکل خاصی مشاهده نشد، و هر چند حافظه داخلی ۱۶گیگابایتی فضای ذخیره سازی نسبتا کافی به نظر می رسد، اما ای کاش شیار کارت حافظه میکرو اس دی نیز برای کاربرانی که مایل به حافظه بیشتر هستند در گوشی تعبیه شده بود. با این حال، نباید از نظر دور داشت که بهره گیری سیستم عامل موسوم به Gingerbread  از حافظه فلش داخلی عالی است و سرعت بالایی برای دسترسی به محتوای ذخیره شده روی این حافظه در اختیار کاربر است و بی شک برای کسانی که می تواند با این مقدار محدود فضای ذخیره سازی سر کنند، این مسئله مشکلی محسوب نمی شود.

علاوه بر حافظه ذخیره سازی و پردازنده، دستگاه مجهز به صفحه نمایش لمسی از نوع  سوپر AMOLED  با کیفیت ۴۸۰× ۸۰۰  پیکسل (با تراکم ۲۳۵پیکسل در هر اینچ) بوده که بسیار شیک و خیره کننده به نظر می رسد (رنگ صفحه نمایش کمی مایل به زرد به چشم می آید.) در این گوشی همچنین از تعداد تجهیزات ارتباطی بی سیم زیادی بهره گرفته شده، از جمله سه بانده HSPA (900، ۲۱۰۰ و ۱۷۰۰ مگاهرتزی)، و پشتیبانی از چهار باند جی اس ام / EDGE (850 ، ۹۰۰ ، ۱۸۰۰ ، ۱۹۰۰مگاهرتزی)، وای فای ۸۰۲٫۱۱b/g/n ، بلوتوث۱/۲ با+ EDR ، – جی پی اس با A-GPS ، و تراشه NFC (مخفف عبارت Near Field Communications یا ارتباط نزدیک به میدان خاص، نوعی ارتباط بی سیم بین دو دستگاه مجهز به این تراشه مانند بلوتوث) که در موردش چیزهایی شنیده اید. همچنین دیگر امکانات سخت افزاری جالب مانند یک ژیروسکوپ ، شتاب سنج ، قطب نما دیجیتال در داخل گوشی قرار گرفته است. کمی نا امید شدیم وقتی پی بردیم سامسونگ بود هیچ نوع اطلاع رسانی و هشدار از طریق لامپ ال ای دی نوری روی دستگاه تعبیه نکرده- راستش به گوشیهای هوشمندی که با یک نور هشدار دهنده کاربر را از دریافت پیام متنی یا ایمیل  آگاه می کرد عادت کرده بودیم و نبود این مورد روی نکسوس اس کمی ما را متعجب کرد.

تا آنجا که به تراشه NFC مربوط می شود (تصویر بالا) ، در حال حاضر آزمونی برای تست آن وجود ندارد (چرا که هنوز گوشی های کمی به این تکنولوژی مجهزند)، اگر چه گوگل امیدوار است که توسعه دهندگان تمام انواع روش های استفاده از آن را کشف و توسعه دهند. در حال حاضر آن «فقط خواندنی» (read only) است ، بنابراین شما نمی توانید از دستگاه دیگر روی دستگاه خود اطلاعات ارسال کنید- که در حال حاضر جنبه امنیتی دارد. هنگامی که با برخی کاربران این گوشی صحبت می کردیم، آنها به ما گفتند  سه روش برای استفاده از NFC وجود دارد : خواندن، نوشتن، و تبادل. تبادل جالب توجه تر به نظر می رسد، چرا که (در تئوری) به شما اجازه می دهد به سادگی با یک دستگاه مجهز به چیپ NFC دیگر که در نزدیکی گوشی شما قرار دارد به تبادل دیتا یا مبادله دفترچه مخاطبین(و یا اطلاعات دیگر) بپردازید.

البته متوجه برخی مسائل عجیب و غریب در صفحه نمایش نیز شدیم- در حالی که با وجود تنظیمات پیش فرض بسیار زیبا و بی نقص به نظر می رسد، پی به برخی تناقضات عجیب در پنل در برابر رنگ ها یا زنگ های خاصی بردیم. در حالت این تنظیمات، هوم اسکرین به جای رنگ تنظیم شده، رنگ زمینه به حالت جامد خاکستری در می آید (که در تصویر بالا مشاهده می کنید). ما علت مشکل را به درستی نمی دانیم (و یا شاید این مسئله تنها برای گوشی مورد آزمایش ما پیش آمده)، اما به هر حال این مشکل تا حدودی نگران کننده بود. یک نکته دیگر  که باید بدان توجه کرد، در مورد عملکرد صفحه نمایش لمسی است: در حین کار متوجه شدیم گاهی اوقات لمس صفحه نمایش در حالت سریع سبب برخی جا افتادگی ها در پاسخ دهی رابط کاربری به دستورات کاربر یا یک نوع لکنت در رفتار گوشی می شود برای مثال یک برنامه ممکن است تصادفی باز شود در حالی که قصد باز کردن آن را نداشتیم. تشخیص اینکه این یک مشکل نرم افزاریست یا سخت افزاری سخت است(و ما می دانیم که گاهی اوقات دستگاه های آندروید به ویژه در موقع همگام سازی بدقلق می باشد). این مشکل به هیچ وجه آنقدرها نگران کننده نیست، اما در طی کار برای مدت طولانی و در حرکات لمسی سریع گاهی چنین مشکلی خود نمایی می کرد، و احساس کردیم ذکر ان در اینجا لازم است.

بلندگو / گوشی مکالمه / کیفیت تماس / شبکه

کیفیت صدا در نکسوس اس به حق در زمره بهترین تلفن های همراهی است (در زمینه کیفیت صدا) که تا کنون آزمایش کرده ایم. صدا چه در هنگام مکالمه و چه زمان پخش موسیقی از درون اسپیکر با صدای بلند و واضح شنیده می شود، و رک بگوییم کاملا تحت تاثیر بلندی و وضوح صدای «گوشی» در هنگام مکالمه با گوشی قرار گرفتیم. حتی هنگامی که در یک اتاق شلوغ و پر سر و صدا در حال مکالمه بودیم، نکسوس اس  اصواتی به گوش ما می فرستاد که کاملا واضح و قابل شنیدن بود. گوشی مورد آزمایش ما همراه بود با خدمات عالی شبکه اپراتور تی موبایل (T-Mobile)، در یک مقایسه کوچک این گوشی با آیفون از نظر آنتن دهی، نه تنها قادر به برقراری تماس در مناطقی بودیم که تماس با آیفون شکست می خورد، بلکه وضوح صدا و حجم صدای  تماسها نیز بسیار عالی بود.

برقراری تماس در شبکه تی موبایل در اکثر مکان ها عالی بودند، که به ما اجازه می داد در خیلی مکان هایی که با اپراتور معروف AT&T قادر به برقراری تماس نبودیم ارتباط برقرار کنیم، هر چند که پیش از دستگاه مجهز به سیم کارت AT&T روی نکسوس اس علامت ارسال داده از طریق EDGE را می دیدیم. و هیچ علامتی دال بر استفاده از HSPA+  در اینجا دیده نشد (برخلاف دیگر گوشی های گل سرسبد آندروید تی موبایل) ، که گاهی تعجب برانگیز بود. با این حال، قطعا سرعت موضوع مهمی نیست، و توان عملیاتی شبکه هنگامی که از شبکه ۳G تی موبایل استفاده می کردیم به طرز آبرومندانه ای قوی بود (هر چند فوق سریع نبود). به طور متوسط سرعتی حدود ۱٫۵ مگابیت بر ثانیه برای ارسال و دریافت دیتا توسط تی موبایل با نکسوس اس بدست آمد، و کمی بالاتر از ۲ مگابیت بر ثانیه برای ارسال و ۱٫۵ مگابیت بر ثانیه  برای دریافت در اپراتور AT&T روی دیگر دستگاه های آندروید دار در محله بروکلین بدست آمد.

دوربین

از مشاهده ظاهر لنز دوربین تحت تاثیر قرار گرفته و تصوری ازیک دوربین با کیفیت به انسان دست می دهد، اما هنوز چیزی در کیفیت عکس ها وجود دارد که به شما تلقین می کند که عکس ها توسط موبایل گرفته شده اند. به طور خاص، احساس می کنید که عکس ها را گویا شسته اند و حتی در بهترین شرایط از نظر نور محیطی دانه دانه اند. این مسئله می تواند ناشی از اشکال در تنظیم خودکار تعادل رنگ سفید (white balance) یا تنظیمات ایزو باشد، اما قطعا قادر به خلق تصاویر بهتر با گوشی های دیگر این کلاس هستیم.

در سمت مثبت، به نظر می رسد دوربین نکسوس اس. در عکاسی با نور کم بر دیگر گوشی های هم مرتبه برتری دارد، چرا که در این عکس ها جزئیات قابل توجهی در شرایطی که ما بسیار کمتر از این انتظار داریم به تصویر می کشد. در واقع، نمی توانیم بگوییم که اخیرا گوشی هوشمندی با عملکردی بهتر از نکسوس اس در شرایط عکاسی با نور کم دیده ایم. مطمئن نیستیم این عملکرد خوب ناشی از چیست، اما مطمئنا در مورد آن راضی خواهید بود.

متاسفانه برای ضبط ویدیو، نکسوس اس هنوز دست به عصاست- حدس می زنیم این مسئله هم برای خیلی ها قابل تحمل باشد، اما هیچ گزینه عملی برای فیلمبرداری به صورت HD در این بخش وجود ندارد. بالاترین کیفیت ویدئو که می توانید با این گوشی فیلمبرداری کنید رزولوشنی اندازه ۴۸۰× ۷۲۰ پیکسل دارد. این هم برای خودش رزولوشنی است دیگر!

در مورد دوربین دوم یا دوربین جلویی گوشی ، باید متذکر شد که دوربین بسیار استاندارد VGA  مورد استفاده قرار گرفته، که به معنی رزولوشن پایین، تصاویر نویز دار، و مصنوعی است. شاید ما به دوربین های با وضوح بالا بیش از حد عادت کرده باشیم، اما صرفنظر از اینکه اسمش را چی می گذارید، عکس هایی با رزولوشن ۴۸۰×۶۴۰ دیگر نزد کاربران زیبایی ندارند. ای کاش گوگل در رابط کاربری دوربین، قابلیت ویدیو چت را نیز گنجانده بود- بله، می توان به برنامه های ثالث مراجعه و این قابلیت را در گوشی فعال کرد- اما باور یک برنامه اختصاصی، و کدنویسی شده بومی گوگل سب می شد این دوربین بیشتر مفید به نظر رسیده و کاربر را از جستجو به دنبال برنامه ای که در بسیاری گوشی ها همچون آیفون به صورت استاندارد وجود دارد نجات می داد. همچنین ، می دانید که چگونه شما با گوگل تاک چت تصویری می کردید؟ روش خیلی باحالیست. بدیهی است که این روش را اکنون باید در یک اسمارت فون پیاده کنید (اندی روبین از همکاران بررسی کننده نخستین بار در موبایل چت این روش را امتحان کرد و جواب گرفت)، اما وجود یک نرم افزار اختصاصی همانطور که گفته شد برای همه سودمند خواهد بود.

تصاویری از عکس های گرفته شده با دوربین نکسوس اس.

عمر شارژ باتری

باتری ۱۵۰۰میلی آمپری نکسوس اس در مدت کوتاهی که مشغول تست گوشی بودیم به طرز موثری دوام آورده و شارژ خوبی داشت. در استفاده های سنگین (صرف نظر از ده ها دقیقه مکالمه) ، باتری گوشی برای حدود ۲۰ ساعت دوام آورد قبل از  آنکه پیام هشدار شارژر مجدد تلفن دهد. گمان می کنیم این مقدار کمی پایین تر می آمد اگر کمی بیشتر از گوشی برای تماس های تلفنی و مکالمه استفاده کنیم، اما هنوز هم با توجه به حجم دانلود برنامه ها ، تست صفحه نمایش ، و به طور کلی کارهای متنوعی که با گوشی انجام دادیم و تمام وقت روشن بود در زمینه عمر باتری می توان انتظار یک گوشی مطمئن را داشت که ناگهان شما را با پیام «گوشی را دوباره شارژ کنید» غافلگیر نخواهد کرد.

مطمئنا شما قادر خواهید بود تا یک روز کامل را با نکسوس اس بدون نگرانی از شارژ مجدد باتری سر کنید، اما اگر از ان دسته کاربران پر حرف یا با زنگ خور فوق زیاد یا یک بازی خور حرفه ای باشید، بهتر است فکری برای خرید یک باتری دوم کنید تا موقع تمام شدن باتری اصلی به سراغ زاپاس بروید!

نرم افزارها

همانطور که گفته شد قسمت اصلی داستان و نکته برجسته نکسوس اس در مورد سخت افزار نیست. در حالی که در سیستم عامل جدید آندروید شاهد برخی ارتقاء ها و تغییرات قابل توجه هستیم، آنچه که گوشی واقعا نشان می دهد تنها دروازه ای به گام های بعدی آندروید، نسخه ۳/۲ یا موسوم به  Gingerbread  است. برای کسانی که در انتظار یک تغییر و انقلاب بنیادین در سیستم عامل هستند، از پیش به شما بگویمی که شما ناامید خواهید شد. وقتی در این نسخه آندروید از «تحول» صحبت می کنیم، بیشتر منظور تحول تدریجی یا کامل تر شدن نسبت به قبل است و نه تغییر انقلابی. این تحول در مقام تشبیه مانند یکی از به روز رسانی های سیستم عامل «پلنگ برفی» مک برای آندروید است که بسیاری از تغییرات در پشت صحنه رخ داده، اما شما در ظاهر تغییرات ظاهری و ناوبری خاصی مشاهده نخواهید کرد. است صدها تغییر دراماتیک در این نسخه رخ نداده که به طرز چشمگیری متفاوت از نسخه( ۲/۲) Froyo باشد، اما برخی بهبودهای ظریف رخ داده که ارزش نگاه و بررسی عمیق تر را دارد.

رابط کاربری

نسبت به نسخه Froyo سیستم عامل آندروید، شما تغییرات گسترده ای در ظاهر و منوهای نسخه Gingerbread مشاهده نمی کنید، اما در عوض دستکاریهای خوب و برخی پاکسازی ها دیده می شوند که نشان می دهد گوگل در حال حرکت در مسیر درستی است. مثلا در همان شروع کار با گوشی، آیکون های نوار وضعیت، سایه پنجره ها، شماره گیر، و برخی از برنامه های کاربردی (و آیکون آنها) رنگ و روی تازه و زیباتری به خود گرفته اند. از نظر ظاهری، گوگل در حال حرکت به سمت دور شدن از ظاهر رنگارنگ و تقریبا کارتونی سیستم عامل های قبلی منتشر شده، و در عوض فرو رفتن به پالت رنگ تیره تر و پیچیده تر است، که عمدتا شامل رنگ های خاکستری سایه دار و سیاه با هایلایت سبز می باشد. گوگل همچنین برخی انتخاب های متفکرانه را از لحاظ تجربه کاربر برای او مهیا کرده است- مثلا اگر شما در حال تبادل اطلاعات گوشی خود با یک حساب کاربری در گوگل باشید ،می بینید که آیکون های نوار وضعیت گوشی از سفید به سبز تغییر رنگ داده، و به جای رنگ تیره منوها در برنامه دوربین، حالا یک ردیف از آیتم های متنی در زمان عکاسی در اختیار دارید.

دیگر موارد به روز رسانی جزئی شامل نوار پیمایش با طیف رنگ نارنجی است که زمانی که  در یک لیست از بالا به پایین پیمایش می کنید به مرور تغییر رنگ داده و از نارنجی کمرنگ در ابتدا به نارنجی پر رنگ در انتها تغییر می کند یا شفافیت (transparency) افزوده  شده در منوها ، که به سیستم عامل ظاهری شیشه ای می دهد. علاوه بر این، آیکون میزان استفاده از باتری و برنامه مدیر وظیفه (task manager) از نظر تجسم گرافیکی استفاده در گوشی ظاهر جدیدی یافته اند. صحبت از مدیریت وظیفه شد، گوگل در حال حاضر مناسب دیده گزینه های مناسبی به منوی مدیریت وظایف درست از منوی هوم اسکرین یا صفحه اصلی اضافه کند. می توان حدس زد محبوبیت برنامه های کاربردی ثالث آنقدر بوده که گوگل را در این موضوع که بالاخره مواجه شدن با مشکلات پیش رو آنقدر ها هم سخت نیست متقاعد کرده است. این موضوع را به فال نیک می گیریم، بر خود می دانیم  از این تلاش تقدیر کنیم.(این بهبود به مسائل مربوط به عملکرد ربطی ندارد… فقط به خاطر اینکه وقتی پای مدیریت نرم افزار به میان می آید یک منتقد بسیار سخت گیرانه قضاوت میکند این مسئله را مطرح کردیم.)

گوگل همچنین برخی از تصاویر پس زمینه زنده رابط کاربری را به روز کرده (که اگر چه ظاهر زیبایی دارد، ولی ما که عاشقش نشدیم!). ما خواهیم گفت که این بار، چه از سیستم عامل جدید باشد یا از پردازنده Hummingbird ، آن نوع مسائل مربوط به عملکرد  که در هنگام تعویض تصاویر پس زمینه در نکسوس وان داشتیم نمی بینیم. با این حال، باز هم ترجیح می دهیم گوشی را، با پس زمینه استاتیک استفاده کنیم.

با این حال بزرگترین تغییری که باید بدان توجه شود، طراحی جدید صفحه کلید جدید روی صفحه نمایش است. نه تنها گوگل ظاهر صفحه کلید  QWERTY روی صفحه را تر و تمیز و شسته و رفته تر کرده، بلکه قابلیت های جدید «پیشنهاد کلمات» ، کپی  و چسباندن ، و انتخاب به این بخش اضافه شده. علاوه بر این ، در نهایت از صفحه کلید رفتار بهتری برای قابلیت چند لمسی(multitouch)انتظار می رود ، و آن هم به لطف نخ های محاسباتی جدیدی است که گوگل به رابط برنامه اضافه کرده است. این تغییرات به شما اجازه انجام کارهایی مانند استفاده از کلید نشانه گذاری و سپس لغزاندن انگشت خود برای انتخاب کاراکتری که می خواهید می دهد. در مورد کاربرد و مفید بودن این قابلیت برخی کاربران اس ام اس باز احساساتی شده و بسیار قدردانی می کنند ، جز آنکه گوگل یک چیز مهم را فراموش کرده — زمانی که شما انگشت خود را از کاراکتر انتخابی خود بلند می کنید، صفحه کلید باید به الفبای ABC برگردد. اما برنمی گردد. در عوض ، شما در همان منوی کاراکترها باقی می مانید، به این معنی که شما باید دوباره بر روی دکمه بازگشت یک کلیک کنید تا به حالت QWERTY باز گردید. این مسئله چه حسی برای شما به وجود می آورد؟ تمام نکته قابلیت لغزاندن انگشت برای انتخاب کاراکترهای دیگر برای صرفه جویی کردن در کلیک و زمان کاربر است– اما نیاز به کلیک کردن روی بازگشت کمی ما را از این هدف دور می کند. قصد طراحان خوب بوده، اما شیوه ای که مثلا اپل روی آیفون آن را پیاده کرده خیلی بهتر بوده، روش تر و تمیز تری است. یکی دیگر از گله هایی که از صفحه کلید اسکرین داشتیم این است که به نظر می رسد گوگل که ارتفاع کلید ها را منقبض کرده، انگار که صفحه کلید نکسوس اس درصفحه  نمایش ۴ – اینچی فضای کافی ندارد. مطمئن نیستیم، اما قطعا به نظر می رسد گوگل اندازه کلید ها را کاهش داده است.

از نقطه نظر مثبت، پیشرفت های بزرگی در امکاناتی همچون پیشنهاد کلمات و انتخاب آنها دیده می شود، از جمله نشانگرهای جدیدی که می توانید برای انتخاب قسمتی از متن استفاده کنید. خوب ، بگذارید در این مورد روشن صحبت کنیم- گوگل هنوز هم گرفتار مشکلات اساسی در رابطه با انتخاب متن و ویرایش در دستگاه های آندروید است. اولین مشکل قابل توجه این است که روش ثابتی برای انتخاب متن در  این دستگاه ها وجود ندارد. هیچ روشی. در همه انواع گوشی های آندروید دار. در مرورگر، شما باید برای چند لحظه انگشت خود را روی متن نگه دارید تا منو گزینه ها ظاهر شود، سپس با حرکت انگتش درگ کنید (روی متن بکشید)و  در مرکز متن انتخابی یک کلیک کنید، متن کپی شده است. با این حال در زمینه ویرایش متن، به منظور انتخاب یک کلمه باید کمی روی یک کلمه انگشتتان را نگه دارید، کمی صبر کنید تا منوی متنی ظاهر شده، و سپس  گزینه select word  را انتخاب کنید- یک فرایند کاملا غیر منطقی.  در برنامه پیام رسانی باید کمی روی متن نگه دارید که در این جا فقی می توان کل پیام را انتخاب کرد، و در گوگل ریدر چه؟ اصلا نمی توانید هیچ متنی را انتخاب نمایید. حتی بدتر، برنامه جی میل یک روش متفاوت برای انتخاب متن از ایمیلی که می خوانید دارد، و آن به مراتب نفرت انگیز تر از دیگر روشهاست. آنجا، انتخاب متن از خفیف ترین حالت مزاحمت برای کاربر تا انتخاب متن به شیوه ای کاملا احمقانه متفاوت است. می خواهید بخشی از متن ایمیل را انتخاب کنید؟ این هفت خوان را در پیش دارید: روی دکمه منو کلیک می کنید، روی more و سپس  select text  کلیک می کنید و سپس در نهایت حدود انتخاب متن را روی متن به طرفین می کشید. شاید برای برخی مسخره به نظر برسد که یک مکان نما وقتی شروع به انتخاب متن می کنید ظاهر می شود- اقتباسی از لینوکس؟ برای این گزینه ها و اختلاف روش ها بر سر چیزی به سادگی کپی  پیست کردن متن باید گوگل را در طراحی این کار ناموفق دانست چرا که آن چه در نهایت می توان برای انتخاب متن نتیجه گرفت، درد و رنج برای کاربر نهایی است.

و این گره سر در گم مشکلات ما با رابط کاربری آندروید در وضعیت فعلی آن است. در حال حاضر از قدرت این  سیستم عامل بحث نمی کنیم، بلکه تناسب، انجام سریع و سهولت استفاده چیزهای ساده ای هستند که هنوز وجود ندارد. برای سیستم عاملی که  قواعد خود را از برنامه ای به برنامه دیگر تغییر  می دهد چیزی نگران کننده وجود دارد – برای خوب  عمل کردن رابط کاربری تلفن همراه باید گوگل  شیوه ای برگزیند که کلی نگر و ارگانیک باشد.می دانید، چیزی منسجم در سیستم عامل های معمول مانند webOS و iOS وجود دارد – و آن زبانیست که شما به راحتی می توانید صحبت کردن به آن زبان را یاد گرفته و به آن زبان با گوشی خود صحبت کنید و در مورد استفاده از آن و آنچه از آن می خواهید حسی آمیخته به اعتماد به نفس داشته باشید- چیزی که به نظر می رسد در اینجا از قلم افتاده!

برنامه های کاربردی جدید

در نسخه ۳/۲ آنطور که برخی انتظار داشتند، ده ها برنامه کاربردی جدید وجود ندارد، اما چند برنامه جدید قابل توجه  در صف برنامه های نصب شده روی گوشی وجود دارند که بد نیست نگاهی به آنها بیاندازیم. اولین آنها Tags  نام دارد، که برنامه ای ویژه  NFC است که تمامی لینک های شما را که با استفاده از این فناوری جدید جمع آوری کرده اید در یک نرم افزار ساده برای دسترسی های بعدی قرار می دهد. شما می توانید این لینک ها بسیار شبیه به گوگل ریدر یا جی میل ستاره دار کرده یا حذف کنید. برنامه دوم که قابل توجه می باشد Downloads نام دارد. این برنامه همانطور که از اسمش پیداست هر چیزی که شما در هنگام کار با مرورگر گوشی می خواهید دانلود کنید را درون خود با رابط کاربری ساده و مفید جمع آوری کرده و نوعی برنامه مدیریت دانلود جمع و جور و کاربردی محسوب می شود. این برنامه  مطمئنا باعث می شود شناسایی برنامه ها یا فایل خاص های برای دانلود و ذخیره روی حافظه بسیار ساده تر از گذشته گردد، هر چند نمی توان ده ها ابزار روزمره برنامه های مدیریت دانلود در رایانه های شخصی را در آن مشاهده نمود.

زیر پوست Gingerbread

علاوه بر همه امکانات پیشرفته ای که در این نسخه از آندروید می توانید ببینید، مواردی نیز وجود دارند که کمتر آشکار است اما در زیر پوست Gingerbread  در حال جریان است. اولا، گوگل پشتیبانی از تماس های VoIP / SIP  (تماس های اینترنتی) به صورت یکپارچه با رابط کاربری را در این نسخه  گنجانده و این یعنی شما می توانید سرویس های مورد علاقه خود را فعال کرده و از طریق منوهای رابط کاربری سیستم عامل به آن دسترسی داشته باشید. این ویژگی را شاید همه کس نیاز نداشته و در نتیجه مزیتی برای داشتن آن در گوشی خود متصور نشوند،  اما قطعا بخش خاصی از کاربران وجود دارند که برای دیدن این ویژگی و استفاده از آن لحظه شماری می کردند.

با این حال آنچه واقعا ما را سر ذوق آورد، این واقعیت است که به نظر می رسد گوگل کاملا در مسیر ساخت یک پلت فرم ویژه بازی گام بر می دارد. شاهد این ادعا آن است که گوگل سیستم عامل جدید خود را با تعدادی API  (رابط برنامه کاربردی)جدید و ابزار توسعه غنا بخشیده که پشتیبانی از کد های بومی را به طرز چشمگیری بهبود  داده و صحنه های هیجان انگیز بازی های رایانه ای را روی گوشی سریع تر یا روان تر جلوه می دهد، که نتیجه اش بهبود در تجربه بازی با گوشی های مجهز به این سیستم عامل است (این مسئله شامل دیگر برنامه های گرافیکی سنگین نیز می شود). خیلی هیجان انگیز است وقتی می بینیم در نهایت توسعه دهندگان با استفاده از سخت افزار بسیار خوبی که در داخل بسیاری از این دستگاهها تعبیه شده و به لطف تسهیلاتی که سیستم عامل مختص بازی در اختیار آنها گذارده جهش بزرگی در بازی های موبایلی پدید آمده و بازی های بزرگ را روی دستگاه هایی کوچک و جیبی بازی خواهیم کرد. نمی دانستیم نکسوس اس قبلا برخی از این ابزارهای جدید را در خود دارد، اما همانطور که قبلا گفتیم، در همان بررسی ابتدایی به نظر می رسید که سیستم عامل در مواجهه با  انیمیشن ها و جلوه های گذر از حالتی به حالت دیگر (transition) فوق العاده سریع و بسیار نرم و روان عمل می کند که ناشی از همین ویژگی است.

جمع بندی

در حال حاضر شرایط بازار تلفن های همراه هوشمند به گونه ای است که تقریبا هر دو هفته یکبار مقاله ای منتشر می کنیم و در پایان می گوییم به نظر می رسد “فلان گوشی هوشمند هم اکنون بهترین گوشی آندروید بازار می باشد”. دوست داشتیم در بررسی نکسوس اس کلامی متفاوت با این جمله کلیشه ای نتیجه گیری کنیم، اما حقیقت این است که این محصول واقعا بهترین دستگاه آندروید قابل دسترس، در حال حاضر می باشد. مطمئنا ، ترجیح می دادیم از اپراتور ورایزون روی آن استفاده می شد، و بله ، برخی مسائل چه در مورد گوشی و چه در مورد سیستم عامل وجود دارد که از نمرات مثبت آن اندکی می کاهد… اما توجه داشته باشید که  نقاط قوت و مثبت آن نیز بسیار زیاد است. راستش مدت ها بود که اشتیاق دیدن یک گوشی هوشمند از سامسونگ و سری گالاکسی اس را داشتیم که آن رابط نچسب و احمقانه TouchWiz توسط سامسونگ بر آن تحمیل نشده باشد، و همکاری سامسونگ با گوگل توفیق اجباری شد که سامسونگ در این گوشی فراتر از حد انتظار ظاهر شده و امکانات زیادی را به کاربران ارائه کند.

در حال حاضر هیچ کمبودی از لحاظ تنوع در تلفن های همراه بزرگ و عالی در بازارهای جهانی حس نمی شود، و هیچ ابهامی در این موضوع نداریم که سال ۲۰۱۱ نوید سیل گوشی های فوق العاده را می دهد و در این سال تلفن های همراهی ارائه می شوند که کاربران تلفن های همراه عالی کنونی را به دست فراموشی خواهند سپرد. همانطور که قبلا گفتیم، این دستگاه مثل بسیاری از اسمارت فون های دیگر کامل نمی باشد – و در حقیقت بسیاری از امکانات هیجان انگیزی که در مورد این گوشی ما را به وجد آورد عملا در پشت صحنه و دور از چشم کاربر اتفاق می افتد. درست مانند این است که صحنه را برای  ورود محصولی خارق العاده همراه با مجموعه ای از  ویژگی ها و امکانات تدارک دیده ایم. با این حال، زمانی که صحبت از پیشرفت در آندروید در حال حاضر به میان می آید، تلاش ها در همینجا متوقف می شوند.

منبع: engadget

   برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

نقد و بررسی جامع Kinect برای ایکس باکس ۳۶۰


و درست همانطور که بازی خورها انتظار داشتند، با معرفی کینکت از سوی مایکروسافت برای کنسول ایکس باکس، اکنون هر سه کنسول معروف بازی های رایانه ای وسیله ای مخصوص بازی های حرکتی دارند. با این حال، بر خلاف نینتندو Wii  و پلی استیشن موو ، کینکتی که مایکروسافت برای ایکس باکس ۳۶۰ تدارک دیده در کل از شر دکمه های متعدد خلاص شده، و کنترل آن تنها متکی بر حرکات بدن و دستورات صوتی می باشد. همانطور که در تبلیغات پر آب و تاب این وسیله ( که هزینه تبلیغات به تنهایی ۵۰۰ میلیون دلار تخمین زده می شود!) تاکید می شد: “شما کنترل کننده اید” – برای دانستن خوب، بد، زشت این سخت افزار جدید، پیشنهاد می کنیم این مقاله را تا انتها بخوانید تا بررسی کامل ما درباره کینکت را متوجه گردید!

تصاویر بررسی Kinect برای ایکس باکس ۳۶۰ را اینجا می توانید ملاحظه کنید.

کمی تاریخچه

اولین بار  در مه ۲۰۰۹ خبری از مایکروسافت به بیرون درز کرد که گویا کمپانی مایکروسافت قصد دارد ظرف یکی دو سال آینده   وسیله جانبی ویژه اعمال حرکتی بازی کننده را برای کنسول های بازی  عرضه کند. فقط یک ماه بعد بود ، که در کنفرانس مطبوعاتی شرکت مایکروسافت در نمایشگاه  E3 ، این حسگر که در آن زمان نام پروژه ناتال (Natal)  را به خود گرفته بود برای  اولین بار به طور رسمی معرفی و در رسانه ها خبرساز شد. از ان زمان تا کنون ما این وسیله بازی را در مراحل مختلف توسعه بررسی و آزموده ایم، گذشت زمان و توسعه و بهسازی های مایکروسافت در طول یکسال بعد انجام گرفت و وسیله حرکتی سه بعدی اولیه در نهایت در اواسط سال ۲۰۱۰ و با نام کینکت (Kinect) تغییر نام داد (c.f. Rallyball) ، که ما قبلا در مورد آن مطالب و خبرهای زیادی شنیده بودیم.

همه اخبار جدی در این زمینه در ماه ژوئن ۲۰۱۰  شروع شد، زمانی که مایکروسافت در طی مراسم باشکوهی از نام نهایی Kinect  پرده برداری کرد و تاریخ انتشار و عرضه نهایی آن برای چهارم نوامبر ۲۰۱۰ معین شد. کمی بعد در همان ماه شوهای متعددی از جمله شوی Engadget برگزار شد، و کمتر از ۳۰ روز پس از آن، قیمت نهایی مشخص شد: (۱۴۹ دلار به صورت مستقل، ۲۹۹ دلار  با ایکس باکس  نسل ۳۶۰چهارم) گفته شد. بنابراین ، اکنون با این مقدمه به بررسی می پردازیم.

تصاویری از E3 سال ۲۰۱۰: کینکت در نمای نزدیک!

خارج از جعبه

در نگاه اول به بسته بندی کینکت در می یابیم که مایکروسافت همان اصول زیبایی شناسانه که پیش از این در بسته بندی ایکس باکس ۳۶۰ بکار برده بود برای این محصول نیز به کار برده و چیزی کم نگذاشته، که مسلما بزرگترین  وجه تمایزش شدن وجود یک شکاف در مقوا برای ماجراجویی و هیجان دادن به Kinect است. ( در بسته  نمونه مجزا از ایکس باکس، یک لایه نازک دیگر از مقوا و تبلیغات قرار گرفته که بازی همراه محصول را  تحت پوششی در جای خود نگه داشته). باز کردن درب بالایی  یک رویه بنفش را پیش روی شما آشکار می کند، رنگ مورد علاقه طراحان کینکت (که قبلا این علاقه را در طراحی کاور دی وی دی به رنگ بنفش برای اغلب بازی های حرکتی نشان داده اند) . پشت قسمت سنسور، تعدادی چند جزوات  دستورالعمل نصب و استفاده، کابل اتصال یواس بی، و یک  آداپتور برق برای استفاده از Kinect با مدل های قدیمی تر ایکس باکس ۳۶۰ (در مورد آن  بعدا بیشتر صحبت خواهیم کرد.)

حسگر Kinect  بدنه ای مشکی و بسیار براق دارد، که از این نظر با ظاهر جدید ایکس باکس ۳۶۰  همتراز است- به این ترتیب که گرد و غبار و اثر انگشت را به سادگی روی بدنه خود جذب می کند. پایه موتوری قادر به کج کردن عمودی برای سنسور برای کالیبراسیون است، و در بررسی خود آن را محکم و مستحکم یافتیم. در نمای رو به رو، یک چراغ LED سبز  وجود دارد که وقتی حسگر فعال است روشن می شود، و سه دوربین. دوربین وسطی “دوربین قرمزسبزآبی ،” (RGB camera) آن طور که مایکروسافت ترجیح می دهد چنین نامی برایش برگزیند- و آنطور که در مشخصات اعلام شده قبلی مشخص است، به نظر می رسد رزولوشن دوربین ها به اندازه ۴۸۰×۶۴۰  با عمق رنگ ۳۲ – بیت  و ۳۰ فریم بر ثاینه باشد.  دوربین های دو طرف دوربین فوق  سنسورهای عمق هستند، که بنا به اعلام مایکروسافت ” ترکیب پروژکتورهای مادون قرمز اجازه می دهد تا Kinect شرایط اتاق  را در شرایط نوری مختلف به درستی ببیند” ( هر چند در بررسی مشخص شد که حسگرهای کینکت در اتاق تاریک تر بهتر کار می کند، و همین طور در تست حسگر در نزدیکی نقاط نزدیک به تاریکی کامل، ردیابی بهبود یافته، با توجه به اینکه دوربین قرمزسبزآبی عملا چیزی حس نمی کند. و بر عهده دو دوربین در طرفین است.) همچنین چهار عدد میکروفن نیز در حسگر برای تشخیص آنچه که کاربر برای فرامین صوتی می گوید و مشخص کردن جایی که در اتاق صوت منتشر شده به کار می رود.

تصاویر جعبه و محتویات Kinect  برای ایکس باکس ۳۶۰

سپس می رسیم به “سس مخصوص ،” این اصطلاحیست که مایکروسافت روی نرم افزاری گذاشته که تمام این اطلاعات دریافتی از سوی حسگرها و میکروفون ها را گرفته و برای تجزیه و تحلیل جهت نقشه برداری اسکلتی و تشخیص صورت / صدای کاربر استفاده می کند. این کارها نیاز به هدایت نرم افزاری داشته و نیاز به کمی قدرت پردازش و محاسباتی در Kinect حس می شود ، اما همانطور که ما شنیده ایم، این میزان بسیار کم است. تنها بخش حائز اهمیت ، آن گونه که به ما گفته شد، وجود ۶۰ مگابایت ( از  مجموع ۵۱۲ مگابایت حافظه ایکس باکس ۳۶۰) حافظه رزرو شده است که به طور خاص برای این پردازش  حسگرهای حرکت اختصاص یافته است. این مقدار حافظه ثابت است و نمی توان آن را کاهش داد ، بنابراین توسعه دهندگان یک لطفی در حق ما بازی خورها کنید، و از آن بهترین استفاده را ببرید!

راه اندازی / کالیبراسیون

اگر صاحب یک ایکس باکس ۳۶۰ جدید باشید، همه کاری که برای نصب کینکت به دستگاه باید انجام دهید، وصل کردن کینکت به دستگاه از طریق پورت اختصاصی اتصالKinect در پشت دستگاه درست بالای کابل اترنت است. برای مدل های قدیمی تر ، یک آداپتور برق AC کینکت را  تغذیه می کند در حالی که هم چنان ورودی یواس بی برای متصل کردن کینکت به پورت پشتی دستگاه در دسترس است. برای کسانی که دانگل وای فای دارند، مایکروسافت پیشنهاد داده که از اکستندر یو اس بی موجود در بسته بندی استفاده کرده و اتصال بی سیم خود را به یکی از دو درگاه جلویی دستگاه متصل کنید.

آنطور که Kinect  به شما یادآوری می کند در هر بازی حداقل یک بار، توصیه می شود (و گاهی الزامیست) که در حدود شش تا هشت فوت دور از سنسور در حال بازی کردن بایستید، پس موقع بازی با کینکت حواستان باشد که  میز ناهارخوری یا شی عتیقه و با ارزشی دور و برتان یا پشت سرتان نباشد. این دستور العمل هر چند در وهله اول خیلی ساده است اما در عمل همه جا امکان عمل به آن برای بازی کننده فراهم نیست، به خصوص در آپارتمانها و خوابگاهها. ما Kinect  را در مکان های مختلفی راه اندازی کردیم، و در هیچ یک از آنها کاملا شرایط مناسبی فراهم نشد- برای راه اندازی بهتر مجبور شدیم یه تغییراتی در دکوراسیون منزل داده و کاناپه ها را کمی جا به جا کرده ، زاویه تلویزیون را کمی مورب کنیم، حتی حسگر را چند اینچی به عقب رانده تا فضای محل را تا جایی که ممکن است بالا ببریم. نکته اینجاست که، شش فوت فقط یک توصیه نیست ، بلکه بسیار بسیار مورد نیاز حسگر کینکت برای استفاده مناسب از کینکت است.

هر گاه شما کنسول ایکس باکس ۳۶۰ خود را که حالا به کینکت نیز مجهز شده روشن کنید، Kinect  هر آنچه بتواند برای تشخیص زندگی بشری دور و بر خود انجام می دهد و در انجام این کار از موتور تعبیه شده در پایه حسگر برای دادن شیب عمودی اصطلاحا برای جای دادن افراد به طور کامل در قاب دوربین ها تا آنجا که امکان پذیر است استفاده می کند. اگر برای اولین بار است که از این دستگاه استفاده می کنید، از شما درخواست می شود دستگاه را از نظر فرامین صوتی با توجه به صدای خود کالیبره کنید. این کار چند دقیقه ای طول می کشد، اما شما قطعا باید کمی صبر و حوصله به خرج دهید- در اصل ، شما به کینکت خود می آموزید کدام اصوات مربوط به محیط پیرامون اند یا از  تلویزیون پخش می شوند (و بنابراین باید برای دستگاه دریافت این امواج صوتی نادیده گرفته شوند) و کدام ها مربوط به ارتعاشات حنجره شما هستند و باید حسگرها ضمن دریافت آنها رویشان پردازش لازم را انجام داده و دستور شما را عمل کنند. این کالیبراسیون در واقع به این گونه عمل می کند که شما به شکل تئوری چه قدر قادر هستید، یک ویدئو را تماشا کنید که در آن شخصی سختگیرانه فریاد می زند “ایکس باکس” و سنسور Kinect  هرگز آن را برای فرمان صوتی نادیده نمی گیرد.

اگر نیاز به راه اندازی فضای بازی در پیرامون خود داشتید، یک کارت کالیبراسیون “چهره خندان” (smiley face)، از انواع مختلف وجود دارد، که همراه با Kinect Adventures  و تعدادی از بازی های دیگر عرضه می شود. با فرض اینکه شرایط نوری ایده آل است- و نه بیش از حد روشن (که احتمالا برای مادون قرمز خوب نیست)، و نه بیش از حد تاریک که برای شناسایی وب کم مضر است- باید با راه رفتن به جلو و عقب برای چند دفعه سعی کنید کارت کالیبراسیون را با عینک نمایش داده شده روی صفحه نمایش مطابقت دهید. این کار را جدی بگیرید!

در نهایت، نوبت به کالیبره کردن آواتار شناسه کاربری شما می رسد، و این جایی است که فکر می کنیم مایکروسافت فقط برای هزینه ای که برای خرید کینکت پرداخته ایم یک لبخند تحویلمان می دهد. اگر می خواهید به طور خودکار «ساین-این» کنید آن هم، هر زمان که در مقابل سنسور Kinect راه می روید، از شما خواسته شود که در فضای مشخص شده برای بازی حرکت کنید و در هر قسمت از مسیر حرکات خاصی را به طور همزمان با فرد راهنما روی صفحه تلویزیون انجام دهید؛ مثلا می خواهد حرکات  مختلفی با بازوی خود به انجام برسانید که یادآور شیوه های رقص قدیمی است(رقص خمیده کردن بازو ها مانند روباتها، دیسکو با انگشت اشاره ، و غیره). شاید پرداختن به این جزئیات برای ما کمی غیر منطقی باشد، اما امیدواریم خواستن کنکت از ما برای انجام احمقانه ترین ژست های مختلف با بازوهایمان ایده ردموند برای ذخیره یک سابقه مسخره از ما نبوده باشد!

پیمایش در منوها

اگر قرار است با استفاده از کینکت خود شما نقص دسته کنترل کنسول را در بازی ها به عهده بگیرید، احتمالا خیلی دوست خواهید داشت بدانید کار با منوها برای استفاده آسان و بهره وری اصولی طراحی شده است یا نه، درست است؟ متاسفانه، این دقیقا همان چیزی نیست که همه ما منتظرش هستیم. داشبورد Kinect را می توان به دو روش پیمایش کرد، یا از طریق صدا و فرامین صوتی یا با حرکات دست، هر چند هر دو دارای محدودیت هایی است. با حرکات دست شروع میکنم، از موضع ایستاده در مقابل کینکت، به سادگی آیکون دست را  حرکت  دهید تا روی آیتم های منو که می خواهید انتخابش کنید قرار داده و رویش شناور نگه دارید. فقط گرفتن این آیکون می تواند چند ثانیه وقت بگیرد. این امر از نظر فیزیکی  ممکن است شما را بیازارد، مطمئنا، اما در ضمن این واقعیت تلخ را به شما یادآوری می کند که فشار یک دکمه روی دسته های کنترل معمولی ایکس باکس خیلی خیلی سریعتر و راحت تر است. آقای  الکس کیپمن که مسئولیت هدایت و رهبری تیم توسعه نرم افزاری را بر عهده دارد در این زمینه گفته که زمان مورد نیاز برای انتخاب به روش شناوری آیکون پس از “صدها ساعت تست بازی با کینکت ”  بدست آمده، که شک نکنید از این مقدار راضی نخواهید بود. نیمی از عناوین بازی های ارئه شده همراه کینکت که موفق به بازی کردن با آن شدیم اول از همه سعی در پیدا کردن روش های جایگزین (یا استفاده از روش هایی برای شناورسازی سریعتر آیکون) داشتیم که متوجه شدیم به این ترتیب کینکت بسیار بهتر عمل می کند.

تصاویری از پیمایش در منوها و داشبوردKinect برای ایکس باکس ۳۶۰

برای توقف در بازی (pause) نیاز به ژست خاصی هست که خوشبختانه در تمام بازی ها صدق می کند-پس بهتر است به این ژست عادت کنید: ابتدا دست راست خود را به طور راست و عمودی به سمت راست بدنتان می چسبانید، سپس دست چپ را از پهلوی سمت چپ به میزان ۴۵ درجه بالا می برید در حالی که کف دست چپ به سمت کینکت گرفته شده و چند ثانیه در همین حال نگه می دارید! این حرکت سبب می شود منوی راهنمای ایکس باکس از داشبورد گشوده شود، و در هر بازی مختص کینکتی که باشید منو مکث در بازی ظاهر شود. حدس می زنیم انجام این کار در بازی ها کمی آزارتان بدهد- اما بالاخره، شما راهی برای مکث در بازی می خواهید که متفاوت از شیوه حرکات بدن در بازی باشد و به طور تصادفی زمانی که مشغول بازی هستید فعال شود. با تمام این حرف ها، باز هم اگر در موقعیتی هستید که هنوز عادت کردن به این حرکات برایتان سخت است یک گام به عقب برداشته و توصیه ما را عمل کنید که استفاده از  گیم پد دستی برای سریع پریدن به منوی توقف بازیست!

اما دستورات صوتی نیز روی هم رفته برای خود دنیایی متفاوت دارد ، و در حالی که در حین  کار و در مواقعی حس می کنید که چه قدر محدودیت دارد، اما در کل خیلی خوب کار می کند. در هر منویی که باشید ، به سادگی با صدا زدن “ایکس باکس” – حتی در هنگام تماشای برنامه ای نسبتا بلند ، (البته در صورت کالیبره کردن دستگاه با تن صدای خود) – به سرعت منویی ظاهر می شود که همه دستوراتی که می توانید با تلفظ به ایکس باکس فرمان دهید ظاهر می شود. حتی می توانید دوستان خود را به پیوستن به این سرگرمی و تلفظ دستورات فرا بخوانید، تا یک دستور را او بلند تلفظ کند و باید کینکت در این زمان نیز به خوبی کار کند ، هر چند  برخی خطاهای حاشیه ای و جزئی دور از انتظار نیست. ما در زمان استفاده از فرامین صوتی و اوقات خوش و سرگرم کننده ای که با این قابلیت کینکت داشتیم تحت تاثیر قرار گرفتیم، حتی زمانی که در ویدیو های پخش شده توسط ایکس باکس مرور و گردش می کردیم. فقط آرزو می کردیم ای کاش گزینه های بیشتری وجود داشت، اما این مسئله واقعا یک بحث نرم افزاری است، و مایکروسافت در مورد تکامل این قابلیت با گذشت زمان و در آینده نزدیک بسیار جدیست.

همانطور که در مقاله پیش نمایش داشبورد کینکت در ماه گذشته بحث کردیم، مایکروسافت قابلیت Kinect  را به تماشای تلویزیون آنلاین ایکس باکس لایو برای تماشای ESPN ، Last.fm ، و Zune اضافه کرده است. نکته عالی در این مسئله این است که قابلیت کنترل  با حرکات بدنی در حالتی که کاربر روی مبل یا صندلی نشسته است نیز عمل می کند- حداقل برای افرادی که این تجربه را داشتند که چنین بود- برای تست ما محقق شدن این موضوع شاید به وضعیت نوری محل تست برمی گشت، اما حرکات بدنی زمانی که نشسته اید خیلی با جزئیات به نمایش در می آمد. دوستان ما در وبلاگ Joystiq قادر به نمایش خوب ویدئو از طریق ایکس باکس بودند، پس ما به این مسئله اعتماد داشتیم که با توجه به بررسی آنها در موقع نمایش نگرانی اساسی نخواهیم داشت (زیرا قبلا تصور می کردیم بسیاری از این وروردی ها این چنین باشند) ، اما خودتان  باید از پیش نسبت به بروز مشکل در نمایش از قبل هوشیار باشید. خبر خوب این است، که حتی اگر تکان دادن دست مطلوب نباشد ، منوهای ESPN  را می توان به طور کامل از طریق فرامین صوتی پیمایش کرد. متاسفانه این خبر در مورد دو سرویس دیگر مصداق ندارد، زیرا که امکان استفاده از صدا  در انها وجود ندارد (نه، شما حتی نمی توانید با تلفظ کردن  تک تک حروف منوهای را فعال کنید، چرا که اساسا  قابلیت دستور صوتی وجود ندارد).

بازی های ویژه کینکت

همراه با دستگاه Kinect ی که خریداری کردیم، مایکروسافت شش عنوان بازی ویژه کینکت منتشر کرده است. نقد و بررسی کامل این بازی ها را به دوستان خوب خود در وبلاگ بازی های رایانه ای Joystiq  وا می گذاریم؛ در اینجا تنها به توضیح مختصری از آنچه در حین انجام هر بازی برداشت کردیم می پردازیم :

ماجراجویی در Kinect(بازی Kinect Adventures)

با بازی هدیه موجود در جعبه شروع می کنیم، با در نظر گرفتن اینکه این عنوان به احتمال زیاد اولین (و برای برخی کاربران شاید تا مدت ها تنها تجربه برای استفاده از کینکت) باشد به سراغش می رویم. برای تمام مفاهیم و اهداف، بازی ماجراجویی حاوی بسته لازم از قبیل مینی گیم های متعدد برای معنا و طعم و مزه دادن به تجربه “بدن به عنوان کنترل کننده” است ، آن هم تحت پوشش تم جنگلی و درختان انبوه. و برای اولین تجربه، بازی  خیلی خوب از آب درآمده. در  بازی Kinect Adventures در مجموع با ۵ بازی طرف هستیم،هر کدام با مولفه های بازی های چند نفره، از جمله  مینی گیم های River Rush  و  Rallyball. بازی ادونتچر در کل یک بازی پارتی و مخصوص مهمانی هاست، بنابراین انتظار نداشته باشید بازی با آن ارزشی فراتر از نمایش بین دوستان در مهمانی های گاه به گاه و سرگرمی با آنها در این مناسبتها داشته باشد. ( به نقل از بررسی وبلاگ Joystiq)

مرکزی برای رقص (بازی Dance Central )

یک بازی مورد علاقه جمعیت حاضر در یک مهمانی! گروه راک تجاری در Harmonix یک بازی ریتمیک طراحی کرده اند، که خب، همانطور که از اسمش پیداست نمایشی از رقص باله گروه راک می باشد. این بازی از آن انواعی از بازی هاست که واقعا آنچه با Kinect می توانید انجام دهید را به طور برجسته به شما به اثبات می رساند- توانایی ردگیری مسیر حرکت سریع بدن شما، اموزش عملی رقص ضمن بازی، و برطرف کردن همه خجالتی که پیش از این با شرکت در کلاس های آموزش رقص و حرکات موزون دچارش می شدید! با این یکی که خیلی حال کردیم و بسیار هم لذت بردیم، با وجود آن که به طور مداوم بازی  برای ناهمتراز بودن حرکات دست و سردرگمی گاه به گاه برای اینکه کدام پا را اول باید جلو گذاشت تنبیه میکرد ما را و از امتیازمان کم می شد. علاوه بر این ، پیمایش در منوها با دست نیز در نوع خود جالب بود: استفاده از حرکات مواج افقی با دستان برای انتخاب گزینه های عمودی از لیست ، که البته در این موارد کینکت فوق العاده سریع عمل کرده و در کل تنها با چند انتخاب گزینه اشتباه که مدنظرمان نبود مواجه شدیم. (بررسی  Joystiq)

تناسب اندام تکمیلی (بازی Your Shape: Fitness Evolved)

این بازی ورزشی محصول یوبی سافت را می توان نمونه عالی دیگری برای استفاده از پتانسیل های Kinect برشمرد. سیستم حرکت در منو ها را با سرعت کافی حس خواهید کرد (با وجود استفاده از روش معلق کردن آیکون) ، آواتار بازی کننده بر روی صفحه نمایش بطور وحشتناکی دقیق است (منظور ادغام موقعیت مادون قرمز شما و چهره تک رنگ خود می باشد، اگر حتی یک پیراهن یقه و دکمه دار پوشیده باشید، دکمه ها را هم روی تصویر می توانید ببینید) ، و نقشه برداری اسکلتی به عنوان یکی دیگر از فاکتورهایی است که به بررسی میزان دقت موقعیت حرکات به طور مثال در حرکت تای چی (Tai Chi) مناسب می پردازد- بله ، بازی امتیازی برای کمتر خم  کردن زانوی شما نسبت به چیزی که مربی مجازی از شما می خواهد کم نمی کند. همچنین یک تعداد مینی گیم های  جانبی در  بازی است، مثل  برنامه های آموزش ورزشی، و بله ، خوشبختانه بازی قادر به نگهداری میزان پیشرفت شما و ادامه از همان نقطه در جلسه بعدیست. (بررسی  Joystiq)

حیوانات  در کینکت (بازی Kinectimals)

این بازی چیزی مثل بازی های شبیه ساز حیوانات خانگی منتها با تمرکز بسیار بیشتر روی مینی گیمهاست، سبک هنری کاملا زیبا و طراحی شخصیتها نمی تواند مانع از پرتاب خوک اسباب بازی مجازی به سمت بازی از سمت افرادی که قضاوت بازی را بر عهده دارند گردد و همچنین شروع کسل کننده و به دور از هر گونه خلاقیت و ابتکار در بازی حرکات سریع دست های شما را دیر یا زود  از انگیزه برای تکاپو وا می دارد. حین این بازی متوجه شدیم  یکی از مواقعی که آرزو می کردیم ای کاش کینکت توانایی شناسایی حرکات انگشت را داشت و یا به جای آن اجازه فشار دادن دکمه ها را داشتیم در همین بازیست. گمان می کنیم به عنوان شخص بازی کننده دقیقا مخاطب هدف نیستیم، اما با این حال ، پیمایش ها به میزان زیادی کند است و راوی روی صفحه (نوعی راکون نیمه پرنده!) می تواند گاهی با وارجی هایش اعصاب برخی مردم را رنده کند! با این حال ، باید از بازی برای اجرای مکانیک ضربات افقی هوشمند برای حرکت در  لیست ها تجلیل کرد، و همین طور برای ردیابی موقعیت بدن شما و حرکت دوربین سنسور بر آن اساس. (به عنوان مثال برای نوازش کردن ببر کوچولوی اهلی خود از پشت و کنار بدن و… ببر، خوب ، طراحی بازی از این جهت واقعا شایان ستایش است) . (بررسی  Joystiq)

ورزش با استفاده از کینکت(بازی Kinect Sports )

اگر بازی ماجراجویی کینکت  را معادل بازی Sports Resort در نیتندو وی درنظر بگیریم، پس بازی Kinect Sports هم دقیقا معادل بازی Wii Sports است- و نمی گوییم که این شباهت ها و اقتباس ها امری خوب است. مینی گیم هایی مانند بازی بولینگ از همان بی دقتی Kinectimals رنج می برد زیرا آنجا که قصد دارید توپ بولینگ را پرتاب کنید ” با مشکل عدم قرار گیری صحیح توپ در دست خود مواجه می شوید، و بازی تنیس روی میز نیز به مقدار زیادی دچار انحراف در چگونگی نوسان دادن به  توپ توسط شماست- در موارد متعدد ، عملی که در هنگام پینگ پونگ واقعی فورهند است در این بازی سر به منظور نمایش ضربه روی صفحه نمایش بک هند است! علاوه بر این موارد ، به هر دلیل ، در حین بازی، حسگر دچار سختی زیادی در ردگیری حرکات دست شما می شود، زیرا مکان نما به شدت تکان می خورد، به رغم اینکه موضع ما نسبتا ثابت بود و هنوز هم در شرایطی نوری خوب و مانند دیگر بازی ها مشغول تست این بازی بودیم. اگر چنین مشکلاتی را به عنوان یک حسرت ذاتی برای بازی های  کنترل حرکتی مخصوص پارتی ها در نظر بگیریم، پس در آن وقت بازی همراه و رایگان Kinect Adventure را باید بهتر از این بازی بدانیم. (بررسی  Joystiq)

لذت ماشین سواری با کینکت (بازی Kinect Joy Ride )

این بازی از ژانر مسابقه ای است که برای بازی با آن کاربر باید  ایستاده، که مطمئنا همین نیاز به ایستادن سرپا برای بازی برخی از افراد را که به هر دلیل دوست ندارند ایستاده کار را دنبال کنند از گرد بازی پراکنده می کند. همچنین به نظر می رسد سیستم منوها از همان خطاهیا تشخیص رنج می برد که بازی  Sports  دچارش بود.(به بالا رجوع کنید) وقتی به این مسئله فکر کنید که یک عنوان بازی  ۵۰ دلاری خریده اید که حتی مکانیک فرمان دادن خودرو  در مواقعی کاملا خاموش به نظر می رسد، و هیچ ربطی هم به حرکات بدن ما ندارد کمی ناامید می شوید! (بررسی  Joystiq)

تصاویری از عناوین بازی های ارائه شده ویژه کینکت

ویدئوی کینکت

در دستگاه کینکت خریداری شده شما یک دوربین VGA و یک میکروفن چند آرایه ای قدرتمند در اختیار دارید برای استفاده از چت های ویدیویی که نیازی هم به تلاش زیاد برای راه اندازی در حال حاضر ندارد. خوشحالیم به شما اطلاع دهیم  این بخش به خوبی و بی نقص عمل می کند- یک بار که متصل شوید، برای همیشه کافیست. همانطور که پیش از این هم گفتیم:  سنسور هنوز خیلی دلخواه ما نیست زیرا که باید بیشتر اعمال را ایستاده انجام دهیم، آنهم در  شرایط روشنایی  عالی که ظاهرا بزرگترین مقصر در عدم توانایی ما برای شناسایی دقیق برخی از حرکت دست ما در هنگام کار جلوی کینکت است. خوشبختانه ، شما در اینجا گزینه هایی برای استفاده از کنترل کننده های دستی در اختیار دارید. برای تست چت تصویری با دوستمان آقای جاستین مک الروی در وبلاگ  Joystiq  برای چند دقیقه ای چت کردیم، این در حالی بود که  سنسور کینکت مشغول ردیابی سر و بدن او بود و او حین چت یک نوع رقص آیینی را برای ما انجام داد (در صورتی که بشود نام این کار را رقص گذاشت). حتی فقط برای صدا ، استفاده از Kinect به عنوان میکروفن برای چت کردن (با لغو هوشمند سر و صدای مزاحم) قطعا بهتر از استفاده از هدست است.

جمع بندی و پایان سخن

بگذارید کلام آخر را با نقل قولی از بررسی تلویزیون گوگل خدمت شما ادامه دهیم: ” همیشه بررسی نسخه ۱٫۰ از یک پلت فرم سخت است – بررسی مفهومی و توجه به پتانسیل های کینکت وسوسه انگیز و تقریبا اندازه انتشارش جنجالی و داغ است.”  اگر به Kinect به عنوان سخت افزار نگاه کنیم فوق العاده است ، اما هنوز هم فضای کار زیادی برای مهندسین نرم افزار و طراحان به منظور بهبود رابط کاربری وجود دارد. و صحبت از فضا شد، اگر شما نگران فضای تنگ موجود در اتاق یا هال منزل خود هستید، در صورت تمایل با یک متر نوار اندازه گیری کنید ببینید ۶ تا ۸ فوت (بین ۱٫۸ تا ۲٫۵ متر) فضا باز جلوی تلویزیون دارید یا نه و این کار را  قبل از پرداخت ۱۴۹ دلار برای خرید کینکت حتما انجام دهید. مدیر سابق اجرایی مایکروسافت رابی باخ  کینکت را یک «تجربه جدید» برای ایکس باکس ۳۶۰ نامیده است، بنابراین شما می توانید  با دوستان خود بر سر این مسئله که مایکروسافت با دیگر شرکا بر روی بهبود تجربه از کینکت برای مدت زمان طولانی در آینده سرمایه گذاری بیشتری خواهد کرد شرط بندی کنید(و امیدوارم بهبود داشبورد هم از همان موارد بهبود باشد که در ابتدای لیست کارهای در دست انجام مایکروسافت قرار داشته باشد.)

مقایسه ای که هر کس دوست دارد انجام دهد- از جمله خود کمپانی های مایکروسافت و سونی -این است که کینکت در مقابل موو چه عملکردی از خود نشان خواهد داد. با اتکا به اعداد و ارقام، انتخاب یک بسته موو حتی در نسخه استارتر (پایه ای) یک کنترل کننده اضافی را با همان قیمت کینکت بدست می آورید، و با راه اندازی آن همچنین می توانید بازی دو نفره  بهتری را تجربه کنید. در مقایسه عناوین بازی ها باید برنده را موو بدانیم چرا که بازی Sports Champions به دلایل مختلفی مسلما قوی تر  از بازی Kinect Adventures است.اما در عمل و حین بازی، احساس می کنیم هر دو را دوست داریم – اما با توجه به وجود رقیب سومی به نام نینتندو و وی (Wii) باید سوال کرد رویکرد متفاوت به این موضوع نینتندو  نیز یکسان است؟ تعامل بعدی بین ماشین و انسان به کدام وادی گام خواهد گذاشت؟ چگونه می توان آن را به اتاق نشیمن خود بیاورید و نگرانی فضا نداشته باشید؟ خب تا به این سوالات  فکر می کنید به کینکت خودمان برمی گردیم: در کلام آخر معتقدیم یک روح مبارزه و گیرایی در داخل پوسته براق  این دستگاه وجود دارد ، اما قطعا استفاده از این روح تهاجمی و هیجان انگیز نیاز به پرورش و بهره برداری مناسب برای رسیدن به بلوغ و شکوفایی خواهد داشت و امیدواریم که این زمان چندان طولانی نباشد…

منبع: engadget

   برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , ,

بررسی تلویزیون گوگل Google TV

گوگل جهش بزرگی با گوگل تی وی داشته است– بر خلاف رقبای خود ، که بر روی ارائه ویدیو با دستگاه های ارزان قیمت تمرکز کرده اند ، پلتفرم جدید گوگل اندروید، کروم و فلش را مستقیما در انواع مختلف سخت افزاری از سونی تا لاجیتک مستقیما به تلویزیون شما می آورد. حال چه گوگل تی وی را به تجهیزات خود با لاجیتک اضافه کنید یا از ابتدا با تلویزیون اینترنتی سونی آغاز کنید، ، تجربه اولیه استفاده از هر محصول مشابه است – در واقع وب در تلویزیون شماست، با همه هرج و مرج و شکوهش. ایا این آینده تلویزیون است؟ آیا گوگول می تواند کاری را که هیچ شرکتی تاکنون انجام نداده ، عملی کند و کامپیوتر کوچکی را در تلویزیون شما قرار دهد؟ برای دریافتن این نکته بقیه مطلب را نیز مطالعه کنید!

پلتفرم گوگل تی وی


اگرچه همه دستگاه های گوگل تفاوت های خود را دارند، در مرکز همه از اندروید روی پردازنده اینتل CE4100 بهره برده که اساسا مجهز به ۱٫۲GHz Atom بوده که با برخی سخت افزارهای فوق العاده گرافیکی قادر به فیلم برداری و رمزگشایی ویدیوی ۱۰۸۰p می باشند. گوگل می گوید تراشه اینتل در بهترین قیمت ارائه می شود/ هم اکنون در مرحله نسبیت عملکرداست، اما هیچ چیزی برای آینده مشخص نشده—درست مثل گوشی های مدرن که ابداعات آتشینی را در بازار تراشه های موبایل بوجود آوردند، گوگل انتظار دارد که بازار تراشه—رسانه در آینده در واکنش به ابزارهای اتصال به تلویزیون به شدت رقابتی شوند. اما در حال حاضر  Atom موجود است که پیروزی بزرگی برای اینتل به حساب می اید—و در حقیقت اینتل ادعا می کند نیمی از کدهای تلویزیون گوگل را نگاشته است.

بدیهی است که اندروید ساخته شده برای گول تی وی با اندروید مورد استفاده در موبایل ها تفاوت دارد—در حقیقت بر خلاف نسخه تلفنی اندروید گوگل تی وی همچنان متعلق به گوگل بوده و هنوز منبع-آزاد نشده است. به ما گفته شد این طرح تا تابستان ۲۰۱۱ آزاذ منبع شده و گوگل تی وی نیز دنباله رو اندروید و برنامه های گوگل در موبایل خواهد شد، البته برخی از برنامه های خاص گوگل برای تلویزیون همچنان با منبع محفوظ بوده و بخشی از توزیع عمومی نخواهند بود. ما حدس می زنیم بازار گوگل تی وی محدود به دستگاه های گوگلی باشد اما از آنجا که هنوز راه اندازی نشده نمی توانیم راجه آن مطمئن بود.

در رابطه با بازرا و اینکه هنوز راه اندازی نشده صحبت کردیم…بله هنوز راه اندازی نشده است. گوگل می گوید همچنان مشغول کنار هم قرار دادن API های مناسب است و در حال مرتب کردن نیازهای پلت فورم است به طوری که توسعه دهندگان برنامه زمان بهتری برای برنامه ها داشته باشند، اما زودتر از اوایل سال آینده انتظار هیچ برنامه ای را برای گوگل تی وی نداشته باشید. ما خیلی کنجکاو و هیجان زده هستیم که ببینیم چه برنامه هایی ایجاد می شوند، یک بار توانستند اندروید را برای پردازشگری سریع با ابعاد تلویزیونی بنویسند، اما همه اینها فعلا بالقوه است—در زمان راه اندازی، گوگل تی وی مجهز به شماری از ابزار چون  Netflix، NBA GameTime و CNBC Real Time خواهد بود اما در حال حاضر این بخش از بستر نرم افزاری و تجربه علامت سوال هستند.

و بالاخره — و مهمتر از همه — کروم و فلش نیز وجود خواهند داشت. گوگل از یک پورت جدید اندروید و مختص تلویزیون بر روی مرورگر رومیزی گوگل تی وی  استفاده می کند ، و آری دوستان فلش ۱۰٫۱ بتا نیز اجرا می شود. در حقیقت از دیدی وسیع تر گوگل تی وی را یک دستگاه محتوی فلش بزرگ ببینیم، حداقل در کوتاه مدت –تقریبا همه چیزهایی که در کروم مرور می کنید یک ویدیو فلش است. به عنوان مثال، یوتیوب خود گوگل ، یکی از اولین سایت هایی که امکان پخش ویدیو HTML5 را ارائه کرد—فلش خود را در گوگل تی وی بارگذاری می کند، چرا که این تنها راهی است که گوگل می تواند ضمن محتوای خود ، آگهی نیز داشته باشد. در واقع این چیزی بود که گوگل به ما گفت. YouTube LeanBack, مدل تلویزیونی یوتیوب است، که احتمالا به همین دلیل مبتنی بر فلش می باشد. بدیهی است همه چیز هنگامیکه برنامه ها ارائه شوند تغییر می کند و احتمالا راه حل های قوی تری برای فیلم های ویدیویی  HTML5 وجود خواهد داشت ، اما در حال حاضر گوگل تی وی یک محصول متمرکز بر فلش است.

اما اینها همه قطعه های جدا هستند، اما بیایید دوباره نگاهی به کل تصویر بیاندازیم: شما یک پردازشگر اینتل، اندروید—که مجهز به لینوکس است، و مرورگری با فلش که با کیبورد و موس کنترل می شود دارید. بله گوگل تی وی اسب تروی است با یک کامپیوتر سینمای خانگی در درون. و از آنجا که HTPC موقعیت محکمی دارد ، همیشه آن را دوست داشته ایم. اما فکر نمی کنیم که گوگل در اینجا چنین شود، و اگر گوگل تی وی بتواند موفقیت انبوه بازار را بدست آورد ، باید تجربه ای بسیار بهتر از HTPC را از آن خود کند.

راه اندازی و نصب


اگر چه راه اندازی هر دستگاه گوگل تی وی کمی متفاوت از هم هستند، ام روند پایه مشابه است—مراحل کمی را طی می کنید تا دستگاه را بر روی تلویزیون، صفحه نمایش ، شبکه و  منبع  تلویزیون خود نصب کنید. هرچند که دشوار نیست ، اما اسان هم نمی باشد، راه اندازی لاجیتک شامل اتصال ۵ سیم و طی کردن مراحلی از روی ۱۲ تا ۱۵ منو صورت می گیرد و حدود سی دقیقه به طول می انجامد و البته ۴ محله اسکن را به همراه دارد.

همچنین برخی حذفیات قطعی هستند که انجام برخی تنظیمات را سخت تر نیز می کنند—هیچ پشتیبانی استاتیکی از IP وجود ندارد ، به عنوان مثال،تنظیمات شبکه های پیشرفته یا پورت های نقشه ممکن است بدرستی کار نکنند. تلویزیون اینترنتی سونی همان گوگل تی وی است با ورودی کامپوننت ، بنابراین تنها مزیت این است که شما با HDMI رو به رو خواهید شد ، و بسته به ارائه دهنده کابل تان و کابل های HDMI قادر خواهید بود برخی از موارد HDCP را اجرا کنید – هرچند که در راه اندازی Revue در دموی Engadget Show ، به دلیل  اینکه جعبه کابل Time Warner بر روی HDCP خاموش می شد، مشکل داشتیم . گوگل می گوید دلیل مشکل را می داند و در حال کار با ارائه دهندگان کابل است ، اما این موضوعی است که باید آن را مد نظر قرار داد. با این حال ، بسیاری از نصب ها بدون مشکل انجام می شوند.

مگر در مواردی که تلویزیون اینترنتی سونی خریده باشید و بدون DVR نیز از زندگی خود راضی باشید ،در می یابید که هیچ تلویزیون وافعی در دستگاه گوگل تی وی قرار ندارد. شما به یک رادیو QAM مجزا ، دستگاه ماهواره یا جعبه کابل نیاز دارید تا به تماشای تلویزیون بنشینید. گوگل خیلی مراقب نسخه نمایشی دستگاه های گوگل تی وی با شبکه دیش است ( حتی از بازبینان خواسته نصب دیش را با واحدهای بررسی انجام دهند) و دلیل خوبی برای این امر وجود دارد: Dish VIP 622, 722 و DVR ها از طریق شبکه با دستگاه گوگل تی وی شما ارتباط برقرار می کنند و به شما امکان جستجو ، دیدن و ضبط برنامه به طور مستقیم از رابط GTV را می دهند. راه اندازی نسبتا اسان و سریع است ؛ تا زمانی که به یاد داشته باشید DVR خود را برای الحاق در ابتدا از طریق تلفن یا مراجعه به سایت Dish فعال کنید، و هنگامیکه شروع به کار کرد کنترلش سریع است بدون تاخیریهایی که در کنترل بلستر IR روی می دهند. در واقع ، نمی توانیم DVR UI را منتظر نگاه داریم، در حالیکه با کیبورد Revue کنترلش می کنیم ،و مهم نیست که با چه سرعتی دکمه ها را فشار می دهیم ، که واقعا قابل ملاحظه است. متاسفانه ، بهترین DVR، دیش VIP 922 با Slingbox پشتیبانی نمی شوند، و الحاق رابط کمی وجود دارد. همچنان باید از راهنمای برنامه Dish box ، رابط DVR و کنترل های دیگر استفاده کنید، بنابراین همچنان باید با UIها سروکار داشته باشید، و البته Dish ماهی ۴ دلار هزینه دارد البته با ” الحاق رایگان” .

اگر شبکه Dish ندارید ، تجربه هماهنگ کمتری خواهید داشت—”خانواده مدرن” را در نوار جستوجوی گوگل تی وی تایپ کنید و می بینید که لیست هایی از برنامه های اینده و نتایج وب را برایتان نمایش می دهد. اما نشان نمی دهد که یک برنامه ضبط شده محلی را روی DVR خود دارید. همچنین نمی توانیدد ضبط برنامه ها را زمانبندی کنید، با انتخاب قسمت آینده برنامه ، جعبه به شما دستور می دهد که DVRتان را برنامه ریزی کنید! تجربه ای کاملا بی ربط است که با حداقل ها باشید. هرچند که آنقدرها هم بد نیست : با جستوجوی برنامه ای که می دانید روشن است (مثل “فوتبال”) جعبه کابل تان بر بلستر IR تنظیم می شود. و بر خلاف کتمان عمومی مان از این سیستم می بینیم که بدون هیچ مسئله ای کار می کند ، آنهم هنگامیکه با TiVo HD و Time Warner Scientific Atlanta Explorer تنظیم شده باشد ، هرچند که نقصان های جزیی گاه به گاهی دارد.

با این همه ، هنگامیکه راه اندازی موفقی داشته باشید همه چیز به درستی کار می کند، ، اما روش تازه کار-پسندی نیست، انتظار نداشته باشید که با خانواده صبح روز کریسمس این وسیله را راه اندازی کرده و بروید. ما از گوگل یا یکی از شرکایش انتظار داریم دستگاهی به مراتب کامل تر با DVR –شبکه Dish بسازد، خواسته های شما را در نظر گرفته ایم.

رابط، جستوجو و کنترل ها

گوگل تی وی مجموعه ای از گزینه های تعاملی را ارائه می دهد، آنها اهداف متفاوتی داشته و شیوه های مختلفی کار می کنند، اولین و اساسی ترین صفحه نمایش خانگی اشنا با رابط دو قطعه ایست که مثل یک لایه شفاف روی تلویزیون یا هر برنامه که سابقا برای تماشا از ان استفاده می کردید قرار می گیرد. بسته به تبی  که در آن هستید، می توانید از بوکمارکها ،  برنامه ها یا برنامه هایی که در حال حاضر اجرا می شوند انتخاب کنید، که در پوشه هایی چون ورزش، فیلم و کمدی سازمان یافته اند. تب ها می توانند مجددا سازماندهی شوند و این بخش رابط به خوبی کار می کند. شاید بخواهیم از پوشه هایی استفاده کنیم که ببینیم در تلوزیون چه خبر است، آنها مثل یک فیلتر دائمی بوده و واقعا راحت هستند. شاید دوست داشتیم راهنما برنامه سنتی تر نیز وجود داشته باشد—می توانید از جعبه کابل خود استفاده کنید ، اما چندان مطلوب نیست ، هیچ پلتفرم تلویزیون نمی تواند لیست استاندارد راهنمای برنامه ها را ارائه کند.

دوم — و مسلما مهم ترین – راه استفاده از گوگل تی وی نوار جست و جو است ، که هر زمان کلید جست و جو را از راه کنترل فشار دهید، باز می شود. این قلب رابط گوگل تی وی به شیوه ای بسیار واقعی است، شیوه ای است که از طریق آن ویدیوها، محتوای وب را یافته و حتی URL های کروم را وارد می کنید—و به صراحت بگویم که دوستش خواهیم داشت. داشتن ابزار جستوجو بر روی تلوزیون برای مواقعی که به آن نیاز دارید بسیار شگفت آور است، و کارهایی ساده چون عوض کردن کانال ها را راحت تر و بهتر کرده و اصلا دیگر نمی توانیم باور کنیم جعبه های کابل بدون آن کار کنند. تنها کافیست CNN، MTV یا NBC یا هرچه را که می خواهید تایپ کنید . می خواهید مسابقه Packer را ببینید ، اما نمی دایند که در CBS است یا Fox؟ فقط تایپ کنید “Packers” ، و سپس به مقصد می رسید. بله شاید از نبود یک دفترچه راهنمای یکپارچه گله کنیم ، اما اگر از دسته ای هستید که می دانید چه می خواهید تماشا کنید فقط چنانچه یکبار جستوجوی گوگل تی وی را امتحان کنید، دیگر دلتنگ دفترچه راهنما نخواهید شد.

البته با جستوجو کردن می توانید کارکردهای بیشتری به جز کانال عوض کردن را تجربه کنید. می توانید از میان خیل منابع و سرویس ها، مطالبی را که می خواهید بیابید. تایپ کردن درون نوار جستوجو نتایجی مشابه سبک  گوگل را به همراه می آورد که شامل برنامه های فعلی و جاری ، برخی وب سایت های پیشنهادی و نتایج دیگر بوده همچنین گزینه هایی برای انجام جستوجوی معمول در گوگل و جستوجوی جدید گوگل مختص ویدیو می باشد. (و بدیهی است ، هر آنچه که در DVRشماست، اگر که Dish داشته باشید.) با انتخاب جستوجوی ویژه ویدیو ، کروم وارد عمل می شود و شما را به سایت های ویژه با فرمت تلویزیون می برد ، که شوها، اپیزودها و ویدیوهای وب را که با جستوجوی شما همخوانی دارد، نمایش می دهد. بنا به انتخابتان ، پیشنهاداتی مبنی بر نحوه تماشای آن ارائه می شود، به عنوان مثال سریال فرینج را می توانید از طریق fox.com ببینید یا از آمازون بخرید/اجاره کنید و البته گوگل تی وی هردو گزینه را در اختیار شما قرار می دهد علاوه بر اینکه شما را از برنامه تلویزیونی فعلی این برنامه مطلع کرده یا برنامه های آتی را ارائه می دهد. این بسیار خوب است حتی اگر TiVo راهکاری مشابه را در Premiereبکار بندند ، آنچه که گوگل را متمایز می کند سرعتش است—جستوجو بسیار پرسرعت است و در مقایسه با Premiere همانند موشک سواری دیوانه واری است.

اما متاسفانه چنانچه نتوانید آنچه را که می خواهید بیابید سرعت دیگر معنایی نخواهد داشت، و قطعا نتایج جستوجوی گوگل تی وی با آنچه که مطلوب است فاصله دارد. گوگل می گوید در حال بهتر کردن جستوجوی ویدیو است و جستوجو برای  “X-Men” –مجموعه اصلی—  Evolution را نشان می دهد،که فقط سه نتیجه در بر داشت  :  X-Men 3، X-Men The Last Stand، و یک فیلم آلمانی ۱۹۸۵ با نام “Men”  که در آن عضو هیئت رئیسه تبلیغات مونیخ، هاینر لاترباخ مخفیانه با یوه اوشنکنخت، عاشق کولی همسرش اورلیک کرینر هم اتاق شده و با شوق وشعف دنبال می شود. متاسفانه دو مورد از آن فیلم ها یکی بودند، و در حالیکه هنوز “Men” را ندیده ایم ، می دانیم که هاینر، اولریک و یوه توانایی کنترل آب و هوا را ندارند. با توجه به پتانسیل گسترده ای از جستجو در این برنامه ، شاید مایل باشیم به گوگل زمانی برای کار کردن بر روی مشکلات بدهیم تا آنها را درست کند اما در این لحظه چیزها یا خیلی خوب هستند یا احساس فقدان می شود.

نوار جستوجو برخی رفتارهای متناقض UI را نیز بروز می دهد –با فشار کلید جست و جو مشغول هر کاری هم که باشید همیشه بر روی صفحه ظاهر می شود. این امر منجر به حواس پرتی و هرج و مرج می شود، ممکن است در حال جست و جو در راهنمای DVR خود ، صفحه نمایش خانگی گوگل را آورده، و نوار جستوجو را باز  کنید، که نتیجه سه لایه مختلف از دو رابط مختلف می شود که همزمان در صفحه نمایش داده می شوند. خوب می شد اگر با فشردن کلید جستوجو ، نوار جستوجو جمع می شد ولی اینگونه نیست، — در برخی از برنامه ها ، مانند توییتر سرویسی به نام جستوجوی خاص دارد. هرچند که این حالت هم منطقیست از دیدگاه ما خیلی آسان تر – و بهتر—می شد اگر  کلید جستجو، جستوجوهای متداول گوگل تی وی را نشان می داد، چرا که مهم ترین بخش محصول نیز این است.

سومین رابط بزرگ گوگل نیز کروم است، که مرورگری مجهز به تب است و سیستم را پوشش می دهد. با نگه داشتن کلید خانه پانل تب باز می شود و برنامه های باز را نشان می دهد، از جمله صفحه نمایش تلویزیون خانگی. بیشتر شبیه به کارت هایاست  webOSتا تب های استاندارد کروم. ( اما قطعا خوشحال می شویم که ” تب جدید Incognito” در کروم گزینه منوی درجه یکی است—و تعجب می کنیم به چه دردی می خورد.) مجددا به طور مفصل به کروم خواهیم پرداخت ، اما اینجا می خواهیم به مرورگر اشاره کنیم به این دلیل که به سادگی روش های مختلف تعامل با این سه رابط را نمایش می دهد: کلیدهای میانبر ، صفحه کلید و ماوس ، و همچنین برنامه های گوشی های مختلف.

گوگل تعهد کرده است که تمام دستگاه های گوگل تی وی کیبورد QWERTY و برخی فرم های کنترل  موس علاوه بر طرح استاندارد کلیدهای میانبر ، انواع مختلف آیفون و برنامه های اندروید که دستگاه های GTV را کنترل می کنند، را شامل شوند. نکته ای اینجاست، هیچیک از روش های ورودی واقعا ربطی به هم ندارند، و نمی توانید بدون انتظار داشتن عواقب غیر منتظره به راحتی از یکی به دیگری بروید. ما حین دموی کنترلگر گوگل تی وی سونی متوجه این امر شدیم، و مورد مشابهی را نیز با کیبورد Revue داشتیم: شما با trackpad به این سمت و آن سمت می روید و سپس به دکمه انتخاب D-pad می خورید ، که مثل کلید موس دوبل کلیلک نیست، بلکه آنچه را که با D-pad برگزیده اید، انتخاب می کند… آه. یا برعکس ، بخصوص در کنترلگر سونی. نامطلوب و عجیب و غریب است، بخصوص اگر از شما دعوت شود از هردو کنترل استفاده کنید. مخصوصا در وب سایت های تلوزیونی نظیر جستوجوی ویدیوی گوگل که به کلیدهای میانبر پاسخ می دهد و دعوت به استفاده غریزی از موس می کند. نمی توانیم مستقیما وارد برنامه های تلفن شویم چرا که تنها از برنامه های اندروید لاجیتک استفاده کرده و برنامه های گوگل هنوز وارد بازار نشده اند، اما احتمالا مشکل مشابه مجددا وجود خواهد داشت، شما الگوهای رابط متعددی دارید که رقابتی هستند تا اینکه مکمل هم باشند. راه حل ساده یی وجود دارد– فلش ماوس و D-pad باید به دنبال هم باشند—اما اکنون بیشتر از D-pad استفاده می کنیم، و تنها برای مرور وب سایتها از ماوس استفاده می کنیم.

در نهایت یکی از بارزترین ویژگی های گوگل تی وی،  (مشاهده دوگانه)DualView است ، که نسخه جدید تصویر در تصویر قدیمی است. با فشردن دکمه DualView حین تماشای تلویزیون ، تصویر کوچک شده و در گوشه سمت راست قرار می گیرد، بنابراین در حال گشت و گذار در وب یا استفاده از برنامه ای خاص می توانید همزمان به تلویزیون نیز دسترسی داشته باشید. فشردن مجدد کلید پنجره را می بندد، و با رفتن موس روی آن کلید بسته نشان داده می شود و با بزرگ کردن تصویر مجددا به صفحه تلویزیون باز می گردد. این قابلینی مفید و لازم است، اما بسیار کند می باشد و اشکال دیگر این است که مکان صفحه نمایش را نمی توان تغییر داد. یعنی بدشانسی است اگر صفحه نمایش آنچه را که می خواهید ببینید پنهان یا کنترل کند. همه افرادی که Engadget Show را مشاهده کردند ، دیدند که در حین demo به سختی تلاش می کردیم کلید ارسال برنامه توییتر را بفشاریم چرا که پشت DualView پنهان شده بود. دیگر اینکه نمی توانید DualView را ببندید و کلید مورد نظر را بفشارید و سپس مجددا آن را بازگردانید ، چرا که فقط حین تماشای تلویزیون کار می کند. همچنین مایل بودیم ویدیوهای فلش را حین مرور تب های دیگر، در قالب DualView ببینیم ، اما در حال حاضر امکان پذیر نیست.

کروم و فلش


تا راه اندازی بازار ، انچه که اساسا با خریداری یک دستگاه گوگل تی وی قابلیت اجرایش را پیدا می کنید، کروم و فلش است. علاوه بر این ، تعداد قابل توجهی از ویژگی های گوگل تی وی در کروم اتفاق می افتند ، که پیش فرض عملکردی آن می باشد: هیچ ویدیوی آمازون در برنامه Demand وجود ندارد، به عنوان مثال با فشردن کلید در صفحه اصلی Amazon.com بارگذاری می شود، قضیه در مورد یوتیوب نیز به همین ترتیب است، تنها صفحه اصلی در کروم باز می شود. این مسئولیت زیادی برای یک مرورگر است، و هنگامیکه خوب کار کند واقعا خوب کار می کند، می توان گفت که بهترین تجربه مرور است که در تلویزیون داشته ایم.

اما به طور کلی ، این آن چیزی نیست که انتظارش را داشتید. اول از همه این پورت مستقیم کروم نیست، هرچند که نشان کروم ۷ را دارد، گوگل به ما گفت که این یک نسخه سفارشی از کروم ۵ است و برخی از ویژگی های مهم نظیر پشتیبانی HTML5 کامل نیستند. با در نظر گرفتن برنامه ریزی با عجله گوگل تی وی منطقیست که برخی خصوصیات مختص مرورگری خاص اولویت بندی شوند، اما صادقانه نیست که گوگل بگوید از کروم استفاده می کند. گوگل به ما گفت که بر روی مرورگری مبتنی بر کروم ۷ کار می کند و به بدنبال افزودن پشتیبانی های اضافی است، اما بازه زمانی برای هیچ کدام از آنها به ما ارائه نداده است.

با وجود عملکرد و خدماترسانی خوب ، این سرویس خیلی کند است، انتظار پیمایش راحتی را نداشته باشید. مرورگر در سایت ها تلویزیونی سریعتر و قابل استفاده تر است ، اما با بروز رسانی نرم افزار می توانیم انتظار پیشرفت های عملکردی قابل توجهی را داشته باشیم. دلیلی وجود ندارد که گوگل نتواند سطح گوشی های هوشمند را با نت بوک های درونی گوگل تی وی تطابق ندهد. همچنین خواهان آن هستیم که کنترل های زوم بهتری را شاهد باشیم، خواندن بیشتر سایت ها با زوم نرمال تا حدی دشوار است، تا حد معینی می توانید آن را افزایش دهید و پیمایش افقی وجود ندارد. کمی هزینه بیشتر روی زوم کارکردی عالی خواهد داشت. در حال حاضر به دلیل برخی نیازهای اساسی در رابطه با مرورگرها بهتر است با لپ تاپ خود همگام باشید، مرورگر گوگل تی وی زمانی بهترین عملکرد را دارد که در سایتی ویدیویی در گشت و گذار باشید.

در کنار عملکرد ، مطابقت داشتن یک مرورگر در تلویزیون یک ویژگی مفید و جالب است، بخصوص اگر با کلید جستوجوی کشویی و dualview همراه باشد ، که باعث می شود تلویزیون گوگل در بالاترین رده تنظیمات تلویزیونی شما قرار گیرد ، و هنگامیکه از آن استفاده نمی کنید از سر راهتان کنار رود. در حقیقت ما گوگل تی وی را به عنوان تلویزیون در نظر نگرفته و مجددا سراغ TiVo می رویم، اما همچنان دوست داریم در مواقع ضرورت سریعا به وب مراجعه کنیم. تا زمانیکه سازگاری بیشتری در DVR ایجاد شود یا (اگر جرات کنیم به آن فکر کنیم) گوگل تی وی DVR ، قطعا ما استفاده از گوگل تی وی را به عنوان لایه ای تحت وب در تلویزیون پیشنهاد می کنیم، البته نه به عنوان اتاق فرمان مرکزی. تحت این روش گوگل تی وی فوق العاده راحت است و حاکی از مفهوم عمیق گوگل تی وی است، مهم نیست که محتوا در وب باشد یا تلویزیون ..فقط وجود دارد. (خوب است و از آن خوشمان خواهد آمد.)

البته ، تقریبا هیچ یک ازاین ویدیوها بدون فلش قوی اجرا نمی شوند، و این جاییست که گوگل تی وی می درخشد. خوشحالیم که اعلام کنیم در سایت های گوناگون مشکلی در اجرای فلش ویدیوی ۱۰۸۰p وجود ندارد، کنترلها پاسخگو بوده و کیفیت خوب است. پخش ویدیوی فلش قطعا بی نقص ترین ویژگی گوگل تی وی است—تنها مشکل این است که فشردن کنترل های کوچک با موس در مقیاس صفحه نمایش دشوار است ، مشکلی که با نگاشت کلیدهای کیبورد اجرا/مکث برای کنترل پخش ویدیو حل می شود.

متاسفانه، پخش فلش ویدیو تا جاییکه ما می دانیم تنها بخش بهینه فلش است – سایر فلش ها مثل آگهی ها و بازی ها خیلی کند اجرا می شوند. این ویدیوی Canabalt یک بازی فلش که در اکثر نت بوک ها اجرا می شود را ببینید. وعده های زیادی در مورد بازی های فلش در گوگل تی وی داده شده است، اما Adobe و گوگل باید سایر فلش ها را بهینه کنند تا این اتفاق بیافتد—عملکردهایی اینچنین آن را تقلیل نمی دهند.

اوه و فقط محظ توجه: فلش تنها افزونه ای است که در حال حاضر پشتیبانی می شود. و هیچ Silverlight یا QuickTime وجود ندارد و ما بعید می دانیم مایکروسافت یا اپل آنها را اصلاح کنند. هرچند که مشکل حادی نیست ، چرا که فلش غالب است اما باید بدان اشاره می شد، به عنوان مثال  NBC المپیک را با استفاده از Silverlight پخش کرد. پشتیبانی برای افزونه های ویدیویی اچ دی NFL.com نیز وجود ندارد، که تماشای آنها در تلویزیون با کیفیت کم انجام می گیرد. امیدواریم که این امر تا زمانیکه گوگل پشتیبانی گسترده از کروم در تلویزیون را به عمل می آورد تغییر کند، که البته مسیری طولانی است.

شبکه ها ، Netflix ، و برنامه های دیگر

مطمئنا گوگل تی وی ویژگی هایی دارد که مزر بین تلویزون و وب را محو می کند ، اما متاسفانه آنچه که شامل شبکه شود چندان ساده نیست. در زمان نگارش این متن ای بی سی ، سی بی اس ، ان بی سی و Hulu گوگل را از دسترسی به برنامه هایشان در وب منع کرده اند و فاکس نیز مرتبا این عدم دسترسی را به اجرا می گذارد. خوب یا بد اولین چیزی که مردم از یک مرورگر تلویزیونی در ذهن دارند دسترسی به ویدیوهای Hulu و سایر شبکه ها به صورت رایگان است و مسدود شدن آنها ارزش کل گوگل تی وی را از بین می برد. به ما گفته شد مذاکرات با شبکه ها، برای اصلاح وضعیت در حال انجام است ، اما نمی دانیم چه زمانی نتیجه می دهد.

گوگل همچنین به ما گفت که در حال مذاکره با Hulu است، جهت اضافه کردن Hulu Plus به عنوان یک برنامه به گوگل ، اما این امر باعث می شود ماهیانه ده دلار به کابل و ماهواره هایی که از طریق آنها به گوگل تی وی دسترسی پیدا می کنید اضافه شود. بدون شک گوگل تی وی اولین محصول با این مشکلات نیست، Boxee نیز در گذشته گرفتار این مشکلات شبکه ای شده بود—اما دستگاه های گوگل تی وی ارزان نیستند، و اگر تمام چیزی که می خواهید شوهای ABC.com است ، با یک Windows nettop زودتر به خواسته خود می رسید ، که البته هیچگاه نیز مسدود نمی شود. (و بله ،ما مرورگر کاربر را با موفقیت تغییر دادیم اما گوگل نمی تواند از کاربران معمول خود انتظار داشته باشد با آن راحت باشند.)

بدون Netflix واقعا نمی توانید یک تلویزیون متصل به شبکه داشته باشید، و گوگل تی وی نیز استثنا نیست، Netflix یکی از معدود برنامه هایی است که هم اکنون در دسترس است و مجموعه ای از چند دستگاه می باشد. خوب کار می کند و HDها کیفیت خوبی خواهند داشت ، اما این برنامه از آنچه که شاید نسل اول Netflix بخوانید ، استفاده می کند، تنها آنچه را که در ردیف فوری هاست نشان می دهد و هیچ جستوجویی انجام نمی دهد. دقیقا مشابه چیزیست که Roku در سال ۲۰۰۸ بیرون داد، و تقریا تمام Netflix های موجود در بازار از آن بهتر هستند. بله می توانید به راحتی سراغ کروم رفته و لیست خود را از آن طریق بروز کنید ، اما جایگزین ضعیفی برای تجربه Netflix رقابتی است.

برنامه های دیگری نیز در گوگل تی وی استاندارد در اختیار خواهید داشت: CNBC Real-Time ، برنامه هایی با محتوای CNBC را به همراه stock ticker اجرا می کند، گالری تصاویری از حساب پیکاسای شما نشان می دهد ، Napster، Pandoraو توییتر چنانچه دسترسی به خدمات اولیه داشته باشید پیشنهادات خوبی هستند و NBA Game Time لیستی از بازی های آتی ، امتیازها،امکان وارد کردن شما به بازی و اجرای ویدیوها را نشان می دهند، در حالیکه همه برنامه های به خوبی انجام می شوند، هیچ کدام جزو وعده های پلتفرم نیستند، و صادقانه بگوییم همه آنها UI هایی کند می باشند. شاید قضاوت زود باشد اما تصورش هم دشوار است که با وجود تلفن های هوشمند و برنامه های لپ تاپ که همیشه در دسترس هستند دیگر چه نیازی به برنامه های تلویزیونی کهنه و قدیمی است.

یکی از چیزهایی که در موردش کنجکاو هستیم این است که در اینده برنامه های گوگل تی وی به چه ترتیب از فیدهای تلویزیون بهره می برند—بین موارد HDCP و انسداد شبکه ها ، نمی توانیم بگوییم خوشبین هستیم که برنامه های اینده به طور مستقیم به محتویات تلویزیون دسترسی پیدا کنند. منظور چیست؟ خب دوست داریم که یک Slingbox وجود داشته باشد که برنامه ها را در موبایل شما نمایش دهد، اما این کار مستلزم میانگیری، ترنس کدینگ، انتقال مجدد محتوای تلویزیونی از ورودی HDMI می باشد که سخت افزار Slingbox قادر به انجام آن نیست. همچنین دوست داریم برنامه هایی با قابلیت تشخیص اگهی ها داشته و همچنین در چنین زمان هایی سری به فیس بوک و توییتر بزنیم. اما می توان حس کرد که مجریان برنامه ها چندان با ما همگام نیستند. گوگل به ما گفت که سعی دارد تا جای ممکن قابلیت دستگاه ها را بالا ببرد ، اما در فکر HDCP و مسائل کپی رایت هستند، بنابراین می توان فرض کرد گوگل تی وی SDK نهایی به چه ترتیبی خواهد بود. همانطور که گفتیم زمانیکه شبکه ها درگیر می شوند ، کار چندان راحت نخواهد بود.

نتیجه

بررسی نسخه ۱٫۰ بسته های نرم افزاری همواره دشوار بوده است، وقت و پتانسیل زیادی را باید به آن اختصاص دهید و تمایل چندانی به آن نداریم: از این دیدگاه گوگل تی وی یک موفقیت است. ویژگی هایی چون نوار جستوجو و مرورگر یکپارچه اساسا در سطح مفهومی خوبی هستند، که به نظر می رسد برداشت ما از کاربر تلویزیون را برای همیشه تغییر خواهند داد. صرف نظر از اینکه گوگل تی وی در بازر چه موقعیتی کسب می کند، این امر دستاورد کوچکی نیست. ویژگی های دیگر مانند برنامه ها و کنترل گوشی های هوشمند نیز به همان اندازه بلند پروازانه و قابل تقدیرند، هر چند که هنوز در حد وعده می باشند.

نکته این است که اجرا مسئله اصلی است. با این استانداردهای سخت گیرانه گوگل تی وی یک مجموعه از ایده های خوب ناقص است، یک جعبه بهینه نشده که زیر فشار وزن ناشی از بلند پروازی خود و به ظاهر مهلت پایان قرار دارد. اگر گوگل بر روی تعدادی از ویژگی های اساسی– نظیر مرور سریع و نتیجه های جستوجوی کامل—تمرکز کند ، قطعه های فراموش شده را با این پیش فرض که در حالت بهتری بر می گردند، می بخشیم. در واقع ، ناامید کننده ترین چیز در مورد گوگل تی وی تحقق سریع آن است، در حالیکه گوگل می توانست وقت بیشتری به خود بدهد. یک DVR منسجم، ، راهنمای برنامه واقعی ، پنجره تصویر در تصویر متحرک که به سرعت باز می شود –همه این اتفاقات باید بیافتند تا گوگل تی وی موفق باشد.

در حال حاضر شنیده ایم که گوگل در حال مذاکره با اپراتورهای کابلی برای جعبه های راه اندازی منسجم گوگل تی وی است، بنابراین شاید سخت ترین مانع به زودی رفع شود، اما تا هنگامیکه عملکرد کند و فقدان کلی ظرافت وجود دارد، فقط در حد HTPC هایی که ناگهان ظهور کردند، باقی می ماند.

منبع: engadget

تصاویری از کار با گوگل تی‌وی

   برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

بررسی جامع مانیتور ال سی دی حرفه ای NEC مدل PA271W


مقدمه و معرفی

به جز افرادی که موقع خرید فاکتورهای اقتصادی و خرید ارزان بیش از هر مسئله دیگری برایشان اهمیت دارد اکثر خریدارانی که به دنبال جمع کردن یک کامپیوتر خوب هستند اغلب به دنبال بهترین قطعات و اجزا سخت افزاری می گردند و می کوشند بسته به نیازی که از کار با کامپیوتر خود دارند قطعات عالی و جوابگوی نیازشان انتخاب و خریداری کرده و اصطلاحا کامپیوتری دلخواه خود جمع کنند. به طور مثال اگر شما یک گیمر و بازی خور حرفه ای باشید، خریداری یک کارت گرافیک قدرتمند از جمله کارهای ضروری برای رساندن شما به مقصودتان خواهد بود(و این حداقل چیزی است که شما باید خریداری کنید!). یا اگر به طور مثال در کار با رایانه خود زمان بیشتری را صرف تبدیل فیلم و میکس و مونتاژ فیلم ها می کنید تا چت کردن با دوستان خود در شبکه های اجتماعی؟ پس احتمالا شما درصد بیشتری از بودجه خود را باید به خرید پردازنده قوی نسبت به سایر قطعات اختصاص دهید. اما برای طراحان حرفه ای ، گرافیست ها ، و هر کس دیگری که متکی می باشد به دقت و مطابقت رنگی که روی صفحه نمایش می بیند با رنگی که در محصول چاپی توسط پرینتر ظاهر می شود ، بی شک مانیتور رایانه از مهم ترین اهمیت نسبت به سایر قطعات برخوردار است. اگر از این دسته کاربران باشید احتمالا حدس می زنید که آن مانیتورهای با پانل TN  که برچسب قیمتی زیر ۲۰۰ دلار دارند و در سبد پیشنهاد های فروشگاه های زنجیره ای مانند «وال مارت» آماده فروش به خریداران هستند، هیچ گاه به درد افراد حرفه ای  که در کارهای خود مدام با رنگ ها و دقت رنگی کار سر و کار دارند نمی خورند. آنهم وقتی که در حال کار روی یک پروژه حساس گرافیکی یا عکاسی هستید و رنگ هایی طراحی کرده اید که ممکن است مشاهده اش در این چنین مانیتورهایی با رنگ نهایی که روی کاغذ توسط پرینتر چاپ می شود زمین تا آسمان فرق داشته باشد!

این همان جایی است که شخصیت اول مقاله ما یعنی مانیتور ال سی دی ساخت  NEC  مدل PA271W از نوع MultiSync وارد میدان می شود و ارزش خود را نشان می دهد. نگاهی به ویژگی های ارائه شده برای این محصول همچون پانل ۱۰بیتی  P-IPS ، LUT داخلی ۱۴ بیتی سه بعدی (LUT یا :  Look Up Table به طور کلی ، جدولی است که برای تبدیل داده ها استفاده می شود. در فریم بافر سخت افزاری ، LUT  را می توان برای نگاشت پیکسل های نمایه رنگ به مقادیر انتخاب شده رنگ واقعی (truecolor) ، یا برای انجام تصحیح گامای رنگ مورد استفاده قرار داد.)، و رزولوشن سخاوتمندانه ۱۴۴۰x 2560 پیکسل ، نشان می دهد PA271W یک ابزار حرفه ای برای کاربردهایی است که در آن موارد، مانیتورهایی با پانل TN معمولی فقط نمی توانند از عهده نیاز کاربر برآیند. شاید مهم ترین مسئله آشکار هنگام خرید یک مانیتور حرفه ای قیمت بالای آن است ، و  PA271W نیز از این قاعده مستثنی نیست NEC  در لیست تخفیف ویژه خود این مانیتور را با قیمت ۱۴۰۰ دلار عرضه می کند که در واقع بسیار کمتر از آن چیزیست که در ابتدای معرفی قرار بود قیمت گذاری شود، اما هنوز در مقایسه با آنچه مانیتورهای دیگر در این سایز صفحه نمایش (۲۷ اینچ) قیمت گذاری می شوند بسیار بسیار گرانتر است.

برای کمک به قانع کردن مشتری به پرداخت چنین هزینه گزافی، NEC مدل PA271W را مجهز به ویژگی های کرده که هیچ گاه  بر روی پنل معمولی آنها را نخواهید یافت، همچنین  قابلیت هایی ارائه شده که حتی در بعضی نمایشگرهای در سطح حرفه ای هم وجود ندارد. چند خط پیش تر ویژگی LUT  سه بعدی را ذکر کردیم ، اما از دیگر توان مندی های این نمایشگر می توان به ویژگی کنترل های نمایش گسترده «تصویر در تصویر» و «تصویر  به تصویر» ، و نیز سوئیچ تعبیه شده KVM اشاره کرد. سازنده سعی کرده این “DisplaySync Pro”  (پی دی اف) را دوبل کند، و آنچه این قایبلیت برای شما انجام می دهد این است که اجازه کنترل دو کامپیوتر (کامپیوتر شخصی (PC) ، کامپیوتر مک ، و یا هر دو) را با استفاده از تنها یک صفحه کلید و ماوس می دهد. این قابلیت به همراه با قابلیت تصویر در تصویر (PIP)، به طراح ابزار قدرتمندی برای انجام وظایف حرفه ای ایجاد محتوای گرافیکی خواهد داد. شاید برای ما توجیه فلسفه قیمت گذاری شرکت مقدور نباشد، اما به طور ناگهانی تغییر قیمت و شروع برچسب قیمت از ۱٫۴۰۰ دلار کمی معقولانه تر به نظر می رسد. اما بپردازیم به مشخصات فنی مانیتور LCD حرفه ای PA271W:

مشخصات و ویژگی ها

اندازه صفحه نمایش: ۲۷ اینچ؛ عریض

وضوح تصویر: ۱۴۴۰x 2560  پیکسل

نسبت ابعاد    ۱۶:۹

روشنایی: cd/m2300

نسبت کنتراست: ۱۰۰۰:۱ (نمونه)

زمان پاسخ دهی: ۷ میلی ثانیه؛ G-T-G: 16 میلی ثانیه

زاویه دید: ۸۹º / ۸۹º / ۸۹º / ۸۹º

نوع صفحه نمایش:             P-IPS

اتصال دهنده ها: DisplayPort ، DVD-D (2)

مصرف برق: ۱۱۷ وات (در حالت روشن و کار)، ۴/۱ وات (حالت ذخیره نیرو)

بلندگو:  ندارد

پایه مانیتور: ارتفاع ۱۵۰میلی متر؛ ارتفاع / شیب قابل تنظیم ، از نوع مفصل گردنده و سطح پاشنه ای

درگاه های I/O: هاب یواس بی (۲ تا در بالا ، ۳ تا در پایین)

ابعاد (با پایه): ۲۵٫۲″ x 15.6″ x 9.3″. (WxHxD)

وزن: ۳۰  پوند

لوازم جانبی: سیم برق، کابل DVI-D  به DVI-D ، کابل DisplayPort ، کتابچه راهنمای محصول، چهار پیچ (برای سوار کردن مانیتور روی یک بازوی انعطاف پذیر)

گارانتی: ۴ سال شامل قطعات و کار ، از جمله نور پس زمینه

آنطور کهNEC  اعلام نموده نمایشگر PA271W به صورت کالیبره شده برای رنگ ارائه می شود و از همان ابتدای راه اندازی توسط کاربر آماده استفاده بوده و نیازی به تنظیمات خاصی ندارد، اما اگر می خواهید بیشتر کنترل امور در دست خودتان باشد (و حاضرید  ۳۰۰دلار دیگر هزینه کنید) ، این شرکت همچنین کیت SpectraView II با نرم افزار و مجموعه رنگ (color puck) را ارائه می کند.

«سیستم SpectraView II  از سنسور رنگ برای اندازه گیری رنگ صفحه نمایش در طول فرآیند کالیبراسیون استفاده می کند. نرم افزار همراه نیز به تجزیه و تحلیل این اندازه گیری ها پرداخته و دستورات تنظیم رنگ را به طور مستقیم به نمایشگر مانیتور می فرستد»، NEC در ادامه توضیحات خود می افزاید: «این بدان معنی است که تنظیم رنگ در مانیتور و نه در کارت گرافیک رایانه صورت می پذیرد، و در نتیجه استفاده کامل از تعداد ممکن رنگ های موجود پشتیبانی شده توسط کارت گرافیک و تصویر بسیار روشن تر با حداکثر وسعت رنگ امکان پذیر است. با SpectraView II، کارت گرافیک به هیچ وجه برای ساختن هر گونه گاما یا اصلاحات منحنی پاسخ تن رنگ به نمایشگر استفاده نمی شود، بنابراین رنگ با وضوح کامل و راحت و به همان تنی که  از پرینتر خارج می شود بدست می آید.»

احساس می کنید هنوز مرعوب توانمندی های این نمایشگر حرفه ای نشده اید؟ خب به این خاطر است که هنوز وارد جزئیات نشده ایم! ما هنوز در مورد ۹۷٫۱ درصد پوشش فضای رنگی AdobeRGB ، حسگر نور محیط AmbiBright و خیلی ویژگی های بازار پسند دیگر این مانیتور صحبت نکرده ایم. و این ها توانمندی های خوبیست. می دانیم اکنون به چه چیزی فکر می کنید! این که آیا تمام این مشخصات فنی فقط روی کاغذ است یا در برنامه های کاربردی دنیای واقعی نیز خود را به خوبی نشان می دهند؟ اجازه دهید به ان در ادامه مقاله خواهیم پرداخت، اجازه می دهید؟

طراحی

PA271W بزرگترین محصول MultiSync از سری جدید PA  شرکت NEC می باشد. سری PA  جانشین سری قدیمی تر MultiSync 90 شده است. برای کسانی که فضای نمایشی خیلی بزرگی نیاز ندارند، مدل PA241W با  پانل ۲۴  اینچی نیز ارائه شده که مجموعه قابلیت های مشابهی با مدل مورد بحث دارد، البته با وضوح پایین تر (۱۲۰۰×۱۹۲۰ ، ۱۶:۱۰ ). هنگام استفاده از DisplayPort  ۱۰بیتی، NEC  اعلام کرد PA271W  می تواند از رنگ های یک پالت ۳/۴ تریلیون رنگی حداکثر ۰۷/۱ میلیارد رنگ را نمایش دهد!

با وزنی ۳۰ پوندی (۶/۱۳ کیلویی) روی PA271W هر اسمی می توان گذاشت به جز نمایشگر سبک! با این حال پایه به خوبی ساخته شده و  به دلیل امکان تنظیم پانل به طور عمودی (تا ۱۵سانتی متر ) سبب شده کار با مانیتور آسان باشد. فقط کافیست دکمه قفل سمت چپ را لغزانده و آنگاه می توان نمایشگر را به بالا یا پایین با حداقل نیرو لغزاند و اصطلاحا ارتفاع آن را تنظیم نمود. همچنین یک دستگیره در بالا برای کمک به حمل و نقل مانیتور تعبیه شده، و یا اگر در خانه دمبل ندارید از آن می توانید برای دمبل زدن و ساختن عضله هم استفاده کنید!!

همچنین می توانید کل پایه را از قسمت بدنه مانیتور جدا کنید و اگر دوست دارید مانیتور در به نگهدارنده های دیگری ، مانند روی یک بازوی قابل انعطاف سوار کنید. همه کاری که به این منظور باید انجام دهید خواباندن مانیتور از روبه رو روی یک صفحه تخت (روی یک سطح غیر ساینده و نرم که سبب خراش روی سطح مانیتور نشود) و فشار دادن و نگه داشتن اهرم آزادسازی سریع ، و کشیدن پایه به سمت بیرون صفحه نمایش برای جدا کردن پایه از مانیتور است. NEC به طور خاص چهار پیچ برای این منظور در جعبه مانیتور گنجانده تا نصب بدنه به یک بازوی انعطاف پذیر توسط این پیچ ها انجام گردد.

همانطور که از یک صفحه نمایش کالیبر حرفه ای انتظار می رود، نمایشگر PA271W قادر به چرخش ۹۰ درجه ای برای در اختیار قرار گذاردن هر دو حالت  مشاهده پرتره (عمودی) و لنداسکیپ (افقی) است. این انتقال (از افقی به عمودی و بالعکس) به طور کامل نرم و روان نیست ، زیرا نیاز دارید که به طور موقت مانیتور را در صفحه عمودی کمی کج کرده (شیب بدهید) و سپس به حالت عمودی بچرخانید (برای اجتناب از سائیده شدن گوشه های بدنه مانیتور به میز رایانه خود). هنگامی که شما بدنه را در آن موقعیت قرار دهید، با این حال ، به اندازه کافی فضا برای کج کردن آن به پشت تا زاویه ۹۰ درجه وجود دارد.

اگر این اولین تجربه شما با یک مانیتور لولایی می باشد، به یاد داشته باشید که اکثر این نوع نمایشگرها قادر نیستند در هنگام تبدیل از حالت نمایش افقی به عمودی و بالعکس به طور خودکار تصویر روی صفحه نمایش را هم به حالتی جدید تنظیم نمایند. شما این کنترل ها را در تنظیمات نمایش  مانیتور خود پیدا می کنید، که می توان با یک  کلیک راست روی فضای خالی دسکتاپ ، انتخاب Properties ، و رفتن به منوی مربوطه به این تنظیمات دسترسی پیدا کنید. و چه روی رایانه خود کارت گرافیک انویدیا داشته باشید یا ا تی آی،  گزینه ای برای ایجاد یک کلید فوری ترکیبی برای این فرایند خواهید داشت.

علاوه بر توانایی گردش به دو حالت افقی و عمودی، PA271W همچنین قادر به گردش در صفحه افقی ( دادن شیب به صفحه نمایش)و گردش حول پایه خود است. شما می توانید شیب را تا ۳۰ درجه تنظیم کنید، که برای نشان دادن پروژه و کارهایتان به رئیس یا مشتری خود در حالی که شما پشت رایانه نشسته اید و او کنار شما ایستاده و از بالا نگاه می کند بیش از اندازه کافی است. مانیتور در همین حدود گردش می کند، هر چند که فکر می کنیم اگر فراتر از این مقدار هم قابلیت چرخش داشت بهتر بود.

برای کاربرانی که قصد استفاده از چند مانیتور در کنار هم دارند، گودی PA271W  در حدود یازده شانزدهم اینچ (۷۴/۱ سانتی متر) است. این عدد باریک تر از ZR30w محصول اچ پی هست که ما به تازگی مورد بررسی قرار دادیم، هر چند هر دو نمایشگر پشت بزرگی دارند. به طوری که ضخیم ترین قسمت نمایشگر ۵/۳ اینچ ضخامت دارد، و از نظر ضخامت پانل PA271W این نکات منفی هم به چشم می خورد. (توجه داشته باشید که ما فقط پانل را درنظر گرفته ایم، و ضخامت پایه را در ضخامت کلی مانیتور به حساب نیاورده ایم). البته NEC به واسطه این ضخامت است که توانسته انبوهی از ویژگی های مختلف حرفه ای را در محصول خود بگنجاند، که در این زمینه سوئیچ KVM به خصوص قابل توجه است.

تا بدین جا کهPA271W در نقد و بررسی ما خود را به خوبی نشان داده و نتوانسته ایم ایراد مشخصی از آن بگیریم، اما تا اینجا نمی توانیم بگوییم که هلو و خامه بوده و خیلی خوشایند است. اولین نکته قابل توجه که در بدنه به چشم می خورد این است که   NECکه این محصول را گل سرسبد نمایشگرهای سری MultiSync PA ، طراحی یک پورت HDMI برای آن را نادیده گرفته، که برای محصولی با ۱۴۰۰ دلار قیمت نکته عجیب و دور از انتظاریست. در عوض چیزی که بدست آورده اید یک هاب یواس بی (سمت راست پانل ، یا در تصویر بالا در سمت چپ تصویر)، دو پورت یواس بی downstream  (پایین دستی)، دو پورت یواس بی بالادستی (upstream)، پورت خروجی مستقیم DisplayPort ، دو درگاه DVI-D ، و البته  سه شاخه کابل برق به جای دو شاخه است. لازم به ذکر است که دو پورت یواس بی بالادستی را می توان به ورودی های مختلف ویدیو اختصاص داد از جمله سیستم عامل های مختلف (ویندوز ، مکینتاش ، لینوکس)

NEC  در این نمایشگر هیچ بلنگوی داخلی ارائه نکرده، که معمولا در بیشتر مانیتورهای این نوع با توجه به کاربردی که از انها انتظار می رود چیز عجیبی نیست و نکته منفی به حساب نمی آید.

کالیبراسیون و کنترل ها

در حالی که مانیتور اچ پی ZR30w  فاقد هر گونه نمایش روی صفحه (OSD) کنترل هاست ، NEC  اما یک رویکرد کاملا متفاوت به این مسئله دارد. نه تنها منوی OSD روی صفحه نمایشگر قابل دسترسی است، بلکه گزینه های بسیار بیشتری برای تنظیم نسبت به نمایشگرها معمولی در این محصول وجود دارد. به طوری که تا کنون با مانیتوری که به کاربر برای هر ویژگی گزینه های زیاد و کنترل روی جزئی ترین تنظیمات مختلف و کالیبراسیون کلی بدهد مواجه نشده بودیم تا اینکه با PA271W آشنا شدیم!

ما از طرفداران دکمه های حساس لمسی کنار بدنه نمایشگرها که به نظر می رسد به تازگی رواج زیادی پیدا کرده و حسابی مد شده اند نیستیم، و ظاهرا طراحان NEC  نیز احساس ما را داشته اند، حداقل در طراحی نمایشگرهای حرفه ای این شرکت که اینگونه بوده. PA271W  تعدادی دکمه های فیزیکی در پایین و اطراف گوشه سمت راست خود دارد، و در هنگام تست گزینه های منوی  OSD  و اطلاعات آن را نسبتا بصری و قابل درک یافتیم، اگر چه آشنا شدن سریع با همه امکانات کمی دلهره آور است. اما در حالی که برای بازی با گزینه ها دستمان باز است و می توان کلی وقت صرف کرد، NEC  به فکر کاربران نهایی هم بوده و کاری کرده که افرادی که زیاد با انجام تنظیمات متعدد مانیتورهای حرفه ای آشنا نیستند تحت الشعاع گزینه های متعدد قرار نگرفته و سردرگم نشوند. همچنین از اینکه دیدیم  طراحان OSD را هوشمندانه تنظیم کرده و منو در موقع قرار گیری مانیتور در حالت افقی و عمودی درست به نمایش در می آید خوشحال شدیم.

در منتها الیه سمت چپ طراحان NEC  حسگر نوری AmbiBright  را طراحی و تعبیه کرده اند. در صورت فعال بودن این حسگر، AmbiBright   قادر است به طرز شگفت آوری و بصورت خودکار روشنایی صفحه نمایش را بر اساس شرایط روشنایی محیط اتاق تنظیم کند. این ویژگی خیلی خوب و جالبیست ، اما راستش خیلی بیشتر مجذوب قابلیت  ” تصحیح نور پس زمینه با گذشت زمان ”   (Backlight Ageing Correction) مانیتور PA271W شدیم.

« تابع تصحیح نور پس زمینه با گذشت زمان یک قابلیت اضافی است برای تضمین تولید رنگ های با ثبات و ایجاد درخشندگی در مرحله گرم شدن مانیتور، و همچنین در طول عمر این محصول این خاصیت بی هیچ کم و کاستی پا بر جای می ماند» در ادامه NEC توضیح می دهد: « سیستم جبران کننده نور پس زمینه الکترونیکی داخلی، درخشندگی نور پس زمینه را ارزیابی کرده، آن را در مرحله گرم شدن تصحیح و تثبیت می کند. زیرا با گذشت زمان و کار کردن مداوم مانیتور نقاط سفید رنگ (از نظر دمای رنگ) به رنگ زرد تغییر ظاهر می دهند، که با این ویژگی می تواند آنها را به شکل دوره های زمانی مشخص از طریق برآورد مدت کارکرد محصول به شیوه ای مناسب تصحیح نمود و فیلترهای قرمزسبزآبی (RGB) مناسب و واقعی بدست آورد»

کاربرانی که به طور جدی خلق محتوای دیجیتالی را دنبال می کنند از قابلیت از پیش تنظیم شده تصویر در تصویر (PIP) این مانیتور خشنود خواهند بود و برای این موضوع بیش از یک دلیل وجود دارد. با فشار یک دکمه ، شما به سرعت می توانید عکس ها را به صورت نمایش ساید-بای-ساید (پهلو به پهلو) درآورید که مقایسه یک عکس با اعمال پروفیل های رنگ متفاوت را آسان می کند. در یک کاربرد دیگر، کاربر قادر است با چرخاندن مانیتور به حالت نمایش عمودی ، و اتصال کابل کامپیوتر دوم به این مانیتور، به سادگی هر چه تمام تر دو صفحه نمایش (از دو کامپیوتر) را در مانیتور ببیند (تصویر بالا). حتی هنگامی که بر روی یک پروژه کار نمی کنید، چیزهای کوچک و ساده ای مثل گشت و گذار در وب به صورت امکان مشاهده مطالب بسیار بیشتری از صفحه وب با  چرخاندن مانیتور به حالت عمودی و در نتیجه نیاز به پیمایش عمودی کمتر میسر است.

در تصاویر زیر کالیبراسیون توسط تست DisplayMate)) و منوها و گزینه ها به نمایش در آمده:

تصویر- تست DisplayMate

اکنون ما از DisplayMate برای ویندوز (www.displaymate.com) به عنوان بخشی از روند ارزیابی محصول استفاده می کنیم. مجموعه آزمایش هایDisplayMate  به ما اجازه می دهد همه مشکلات بالقوه صفحه نمایش، مانند اعوجاج هندسی و اشتباه در نمایش رنگ ها و موارد دیگر را در این مانیتور بررسی و ریشه یابی کنیم.

در این مورد، DisplayMate  به نفع NEC و محصولش رای داد. به جای ریشه یابی کردن مناطق مشکل دار صفحه نمایش، صفحه نمایش تست مزایای پانل کالیبره P-IPS  ۱۰ بیتی را به نمایش گذاشت. رنگ ها دقیق بودند، سطح سیاهی صفحه نمایش در حدی خوب و عالی بود که تا کنون در بررسی دیگر نمایشگرها تجربه نکرده بودیم، و هیچ نشتی نور پس زمینه را مشاهده نکردیم. آن چه از همه این اطلاعات برای ما جالب تر بود این بود که مانیتور را  تنها در تنظیمات پیش فرض خود رها کرده و هیچ تنظیمی برای بهتر شدن نتایج تست روی آن اعمال نکرده بودیم. در واقع می خواستیم ببینیم آیا ادعای NEC که بیان می کرد محصول PA271W از نظر کالیبراسیون کارخانه ای و پیش فرض نزدیک به کامل و بی نقص است و کاربر دیگر نیازی به اینگونه کارها برای حصول نتایج خوب ندارد درست است یا خیر. که دیدیم ادعای درستی است!

با گردش در طریق مجموعه ای از عکس های پیش فرض تست DisplayMate (یکی از انها در تصویر بالا نشان داده شده است) و مجموعه عکس های رایانه خود، آنچه نتیجه گرفتیم این بود که در این نمایشگر، رنگ ها زنده و پر جنب و جوش بودند، و هرگز دچار حالت کمرنگ شدن نشده بودند. این چیزی نیست که ما بتوانیم با اسکرین شات به شما نشان دهیم، زیرا بدیهی است آنچه می بینید بستگی کامل دارد به مانیتور شما و کیفیت ان، اما در مقایسه با مانیتور TN متوسط شما، PA271W  قادر است به وضوح رنگ هایی شفاف تر و دقیق تر تولید کرده و نمایش دهد.

تست های عملی

در حالی که آزمون DisplayMate عملکرد یک مانیتور در رنگ های سیاه و سفید (و آبی و سبز و قرمز و…) مورد بررسی قرار می دهد، سعی کردیم این نمایشگر را در تست های عملی و در کاربرد های روزمره در دنیای واقعی در بوته آزمایش قرار دهیم. بالاخره، شما یک مانیتور را به منظور مشاهده نتایج ساعت ها تست های مختلف و عملکردی روی آن که نمی خرید. برای یافتن این موضوع که  PA271W در دنیای واقعی چند مرده حلاج است، به تماشای یک سری فیلم های با کیفیت بالا (HD) و اجرای چند بازی با جزئیات گرافیکی زیاد پرداختیم. کار طاقت فرسا و سختی بود، می دانیم! اما برای شما دوستان صرف کردن هر چند دقیقه از وقتمان برای این سرگرمی ها ارزش دارد!

بخش تست عملی: پخش فیلم HD و بازی های رایانه ای

تصویر- فیلم برخورد تایتان ها (Clash of the Titans) در رزولوشن HD (1080P)

برای سنجش قابلیت های نمایشگر PA271W در پخش فیلم های ویدئویی، ما شماری از فیلم های اچ دی و تریلرهای سینمایی  که همگی از نوع اچ دی بودند را گلچین کرده و توسط رایانه پخش کردیم، از جمله «ترانسفورمرز ۲ » و «برخورد تایتان ها» (همانطور که در بالا در تصویر مشاهده کردید). ما می خواستیم ببینیم پانل ساخت NEC چگونه از پس صحنه های تاریک و همچنین صحنه های روشن هر کدام از فیلم ها بر می آیند، و همانطور که انتظار می رفت، پانل ۱۰  بیتی در این فیلم ها به خوبی عرض اندام نمود. صحنه های دو فیلم فوق بر روی صفحه نمایش کاملا زنده و شفاف به نمایش درامده و تماشای فیلم های اچ دی روی این مانیتور را به یک تجربه فراموش نشدنی برای ما بدل کرد.

تصویر-بازی رایانه ای Dirt2

یکی از چیزهایی که در مورد پانلهای IPS باید بدانیم این است که آنها به طور سنتی با سختی های نمایش بازی های رایانه ای می جنگیده و تلاش می کرده اند در بهترین کیفیت ممکن این بازی ها را به نمایش درآورند، به خصوص در صحنه های حرکت سریع که ممکن است نمایشگر دچار سایه اندازی یا محو شدگی در نمایش بازی گردد. پیشرفت های اخیر به این موضوع پرداخته و طراحان موفق شده اند بهبود بسیاری در برطرف کردن این مشکلات به وجود آورند. با این وجود ، تردید داشتیم PA271W  گامی رو به جلو بوده و بتواند بازی های سریع و اکشن را بی هیچ مشکلی و به روانی اجرا کند.

همانطور که معلوم است ، شک و تردید ما بی پایه بود. در حالی که بازی خور های تیز بین و با چشمانی مثل عقاب ممکن است قادر به پیدا کردن یک یا دو عیب جزئی در نمایش صحنه ها باشند، PA271W  در به نمایش درآوردن بی نقص بازی های رایانه ای تند و سریع کار شگفت انگیزی انجام می دهد. با این حال توجه داشته باشید، که رزولوشن پیش فرض هست: ۱۴۴۰×۲۵۶۰ پیکسل، و اگر قصد اجرای یک بازی رایانه ای با چنین رزولوشنی داشته باشید، نیاز به یک کارت گرافیک بسیار قوی و حرفه ای نیز دارید (و  یا چند کارت گرافیک به صورت کراس فایر (کارت های ATI) یا اس ال آی شده (Nvidia))، در هر حال با تنظیم نمایشگر به رزولوشن پایین تر یعنی ۱۰۸۰× ۱۹۲۰ (Full HD)، مشاهده شد که بازی ها به خوبی و با جزئیات زیبایی به نمایش در امدند. در کل می توان گفت این نمایشگر توانایی مقیاس سنجی صحیح تصاویر خارج از محدوده رزولوشن پیش فرض خود را به خوبی داراست.

جمع بندی و نتیجه گیری

جمع بندی عملکردی::  نمایشگر MultiSync PA271W محصول شرکتNEC  اولین مانیتوری هست که پس از اضافه کردن تست DisplayMate به مجموعه آزمون های خود،  بررسی می کنیم. تستی که در مواجهه با کوچک ترین نقایص و عیب های سخت افزاری محصول بی رحم بوده و هیچ عذری را قبول نمی کند.  به یاری خدا در آینده نمایشگرهای  بیشتری را با این محک  بررسی خواهیم نمود، و خواهید دید منظور ما از سختی این تست چیست. اما با انجام این تست روی PA271W  متوجه شدیم واقعا نکته  انتقاد برانگیزی پیدا نمی شود. پانل ۱۰ بیتی در سراسر مدت این تست به خوبی عمل کرد و جایی برای گله باقی نگذارد، و به ما فهماند که بیهوده دنبال عیوب هندسی و یا ردیابی مشکلات مرتبط با رنگ نباید باشیم چرا که در این نمایشگر از این مشکلات خبری نیست. این امر یک بهبود چشمگیر برای مانیتورهای به حساب می آید، حتی برای یک پانل با کیفیت بالای IPS که قرار است عملکرد بسیار بهتری نسبت به نمایشگر TN معمولی داشته باشد. در هنگام کار با رایانه معمولا عادت کرده ایم از چیزی گله کنیم و گاهی عیب کار و پروژه خود را به گردن رایانه و سخت افزار آن بیاندازیم، حتی اگر  سخت افزار مانیتور باشد، اما PA271W  از نظر حرفه ای و اصولی فرصتی به ما برای گله و شکایت نمی دهد. سطح سیاهی نور در این مانیتور به قدری خوب و عالی بود که تا کنون در مانیتور دیگری ندیده بودیم، و در هنگام تست به هیچ وجه با نشتی نور پس زمینه مواجه نشدیم، و حتی فیلم ها و بازی ها به خوبی نمایش داده شد. ما بیشتر از هر چیز دیگر تحت تاثیر عملکرد  PA271W با تنظیمات پیش فرض و کارخانه ای NEC قرار گرفتیم.سازنده اعلام کرده است هر کدام از مانیتورهای این مدل را قبل از خروج از کارخانه کالیبره می کند، و متوجه شدیم این جمله تا چه حد جدیست.  PA271W با وصل کردنش به رایانه شما از همان ابتدا آماده استفاده است و به لطف کایبراسیون دقیق کارخانه ای نیازی به هیچ تنظیم اضافی نیست. اگر چه برای تنظیمات فوق حرفه ای نیز گزینه های بسیاری دارد!

اجازه دهید از بحث عملکرد بیرون بیاییم و به دیگر جنبه ها بپردازیم. همان اندازه که PA271W ، در عملکرد خوب می درخشد و جوابگوی نیاز کاربران حرفه ای به  یک مانیتور عالیست همان اندازه هم قیمت گرانی دارد و هضم کردن قیمت ۱۴۰۰ دلاری برای مانیتوری با سایز ۲۷ اینچ که می تواند به تنهایی از کل قیمت رایانه حرفه ای شما نیز بیشتر باشد سخت است. شما می توانید همان مقدار هزینه صرف کنید و در برخی موارد کمی هم کمتر ، و یک مانیتور ۳۰ اینچی با وضوح و کیفیت اندکی بالاتر دریافت کنید. این قیمت بالا عادلانه می تواند  مهم ترین نکته منفی PA271W باشد ، و به هیچ وجه قصد نداریم از این قیمت گران دفاع کنیم. هر چه قدر هم عملکرد خوبی داشته باشد!

ما، با این حال، در مقاله به این نکته هم اشاره  کردیم که PA271W  چه چیزهایی به ارمغان می آورد که بسیاری از نمایشگرهای دیگر از کمترینش هم برخوردار نیستند. بزرگترین قابلیت در این زمینه، سوئیچ KVM یکپارچه با مانیتور است ، که با این کار NEC ویژگیDisplaySync را دوبل کرده است. برای کاربران حرفه ای زمینه های گرافیکی که همه کارهایشان با طراحی CAD ، ویرایش حرفه ای عکس ها، و یا انواع دیگری از پروژه های گرافیکی که زیر چتر “استفاده روزمره” قرار نمی گیرد می باشد، این مزیت های این مانیتور ممکن است به تنهایی هزینه بالایش را توجیه کند. چه این نمایشگر را در حالت افقی استفاده کنید یا حالت عمودی، فضا به اندازه کافی روی صفحه نمایش خواهید داشت تا جایی که انگار در حال کار با دو مانیتور به هم چسبیده هستید آنهم با استفاده از قابلیت های عملکردی تصویر در تصویر  (PIP) یا تصویر پهلوی تصویر (PBP) ، و KVM که همه و همه دستکاری  دو عکس را در رایانه های شخصی آسان و لذت بخش می سازند. در صدر همه این مزایا، این است که فن آوری های فوق با سیستم عامل های مختلف سازگارند و بنابراین شما می توانید یک دستگاه رایانه تحت ویندوز را به همراه یک رایانه تحت لینوکس یا مکینتاش در دو قسمت بالایی و پایینی یک نمایشگر که PA271W  باشد تماشا کنید و هیچ نیازی به خدعه و فریب و هک یا انجام تنظیمات و ترفندی که فقط خدا می داند و بس هم نیست. این مانیتور برای این کارها امادگی کامل دارد.

اگر خواسته باشید زرنگ بازی درآورده و یک راست آمدید سراغ نتیجه گیری این مقاله، یک لطفی به خودتان کرده و کل بررسی  را  از ابتدا بخوانید. مطمئنا ما میانبر زدن را دوست داریم، اما مهمتر از این، باید توجه کرد که NEC  همه تلاش خود برای ارائه کامل ترین محصول خود به نام PA271W کرده و به هیچ وجه نمی توان همه ویژگی های این نمایشگر حرفه ای را در  فقط چند پاراگراف پوشش داد. از خاصیت  (LUT) سه بعدی یکپارچه گرفته تا نور پس زمینه هوشمند که قابلیت جبران افت عملکرد  با بالا رفتن عمر دستگاه را دارد، PA271W  مجموعه ای فوق العاده از ویژگی ها و امکانات مفید ارائه کرده و از نظر فن آوری های نو بی هیچ حرفی یک محصول پیشرو و یک گام رو به جلوست. با تمام آنچه در این مقاله گفته شد، به شدت آرزو می کردیم NEC حداقل یک پورت HDMI  در این نمایشگر تعبیه کرده بود، و حتی گمان می کنیم می توان تا حدودی PA271W را برای نداشتن بلنگوهای داخلی سرزنش کرد، اما واقعا چه کسی با هزینه کردن این قیمت گزاف دنبال بلندگوهای کوچک و احتمالا با کیفیت پخش نسبتا پایین است؟ بزرگترین شکایت ما قیمت بود، که بهای نمایشگر PA271W تا حد زیادی کاربران متوسط (اکثریت مشتریان) را از مجموعه مشتریان خارج می کند، حتی اگر آنها به دنبال یک مانیتور بالاتر از متوسط باشند این قیمت انها را از فکر کردن در مورد این محصول منصرف کرده و در بهترین حالت می تواند به یکی از آرزوهای مشتریان متوسط برای تملک یک  PA271W تبدیل شود. در بازار امروز نمایشگرهای عریض گزینه های جایگزین شایسته بسیاری برای این نمایشگر از نظر قیمت وجود دارد  که سایز نمایش بزرگتری ارائه کرده و قیمت فوق العاده پایین تری هم دارند و به همین دلیل هم از نظر خرید معقولانه با توجه به قیمت هیچ گاه مانیتور PA271W را به کاربران معمولی که تنها دوست  دارند از پانل های TN به پانل های IPS مهاجرت کنند توصیه نمی کنیم.بهتر است به دنبال محصولاتی ارزان تر و بزرگتر در بازار باشید.

برای گرافیک کاران حرفه ای، با این حال، داستان کاملا متفاوت است. نمایشگرهای حرفه ای  با کیفیت بالای دیگری هم در بازار وجود دارند که اکثرا قیمتی پایین تر دارند، اما از این مانیتور ها تعداد کمی وجود دارند ( اگر وجود داشته باشد)، که می توانند با PA271W از نظر ویژگی ها و امکانات حرفه ای رقابت کنند. پایان سخن اینکه PA271W یک مانیتور حرفه ای جدی و انباشته از امکانات مفید برای حرفه ای هاست که تهیه آن را برای کسانی که به دنبال محصولات بسیار حرفه ای و بی نقص هستند توصیه می کنیم.

در پایان بررسی توجه شما را به مزایا و معایت نمایشگر PA271W ساخت NEC جلب می کنیم:

مزایا:

-       برخورداری از پانل ۱۰ بیتی.

-       برخورداری از LUT سه بعدی.

-       سوئیچ  KVMیکپارچه.

-       ده ها منوی کنترلی  OSD با اطلاعات قابل فهم.

-        عملکرد خارق العاده.

معایب:

-       نداشتن درگاه HDMI

-       وزن زیاد و ضخامت زیاد بدنه

-       قیمت نسبتا زیاد

منبع: HotHardware

   برچسب ها: , , , , , , , , ,

بررسی نسخه بتای اینترنت اکسپلورر ۹

اگر شما نیز اندکی مثل ما باشید، به محض این که یک کامپیوتر شخصی می خرید لیستی از کارهایی که باید انجام دهید را آماده خواهید داشت: پاک کردن نرم افزارهای زائد، تغییر تصویر پس زمینه دسکتاپ، و راه اندازی اینترنت اکسپلورر ۸ برای دانلود یک مرورگر جدید مانند فایرفاکس[۱] یا کروم[۲]. مطمئنا، ما این مورد اخیر را در تمامی لپ تاپ های دارای سیستم عامل ویندوز مورد بررسی در سال گذشته تکرار نموده ایم. این که چرا به سرعت اینترنت اکسپلورر را با گزینه دیگری جایگزین می کنیم دلایل زیادی دارد، اما برخی دلایل آن از این قرارند: این مرورگر معمولا پر از نوار ابزار[۳] است، که باعث می شود حتی باز کردن یک سایت خبری ساده نیز بسیار کند شود. و حتی زمانی که این نوار ابزارها برداشته می شوند نیز نسبت به فایرفاکس یا کروم کند به نظر می رسد. همچنین، به اندازه سایر مرورگر ها جذابیت ندارد. و مسائلی کوچکتری از قبیل این که سیستم مدیریت دانلود ندارد یا نسبت به رقبای خود RAM بیشتری مصرف می کند.

میزان شکایات نسبت به این مرورگر کم نیست، اما نمی توان گفت که مایکروسافت به این شکایات گوش نمی دهد. ماه هاست گفته می شود اینترنت اکسپلورر ۹- که هم اکنون به صورت نسخه بتا قابل دانلود است- تمامی این مشکلات رت بر طرف می نماید. سرعت مرورگر بسیار بهبود یافته است- از ماه نوامبر سال گذشته Redmond مدام در مورد شتاب دهی سخت افزار می گوید- اما ویژگی های جذاب دیگری از قبیل “سایت های سنجاق شده[۴]” یا “باکس واحد[۵]” نیز وجود دارند که مایکروسافت در مورد آنها چیز چندانی نگفته است. بنابراین، آیا بالاخره اینترنت اکسپلورر ۹ می تواند مرورگر از پیش بارگذاری شده ای باشد که توانایی رقابت با سرعت سایر مرورگرها را دارد؟ آیا باید همین الان به دنبال دانلود کردن آن باشید؟ ما هفته گذشته از این مرورگر به عنوان مرورگر اول در چند لپ تاپ مختلف استفاده نمودیم تا آن را بررسی کنیم.

تصاویر صفحه نمایش[۶] اینترنت اکسپلورر ۹

طراحی و واسط کاربر[۷]


“گشایش زیبایی وب”. این شعار تبلیغاتی جدید مایکروسافت برای اینترنت اکسپلورر ۹ است، و در حالی که این شعار در بهترین حالت فقط یک شعار تبلیغاتی است، ما می توانیم آنچه را که Redmond بدان رسیده درک کنیم. شرکت به این نتیجه رسیده که چیزی که وبگردان می خواهند دیدن بیشتر صفحات وب است، یعنی هرچه فضای اشغالی مرورگر و نوار ابزارهای زشت کمتر، بهتر. و همانگونه که در تصاویر صفحه نمایش بالا مشاهده می کنید با طراحی مینیمالیستی جدیدی که انجام شده این مساله به خوبی اعمال شده، و بیشتر تمرکز بر روی محتوا می باشد. در واقع، مایکروسافت ادعا می کند که با این طراحی جدید، نسبت به مرورگر فایرفاکس، قسمت های بیشتری از صفحه وب قابل مشاهده است و ما قادر به تائید آن هستیم- حتی اگر این میزان تنها چند سانتی متر باشد. به نظر می رسد کروم به شما اجازه می دهد قسمت های بیشتری از یک صفحه را ببینید، اما صادقانه باید بگوئیم که میزان تفاوت این فضا برای ما بسیار ناچیز به نظر می رسد.

عمده تغییرات در طرح بندی باید آشکار باشد: نوار منو[۸] برداشته شده و ابزارهای کنترل گشت و گذار[۹]/ نوار آدرس[۱۰] جلو آمده اند. لازم نیست بگوئیم که ظاهر این مرورگر بسیار شبیه کروم است- حدس ما این است که این شباهت ظاهری بخاطر تمجید از گوگل نیست، زیرا ظاهر اینترنت اکسپلورر ۹ برای ما بسیار ملموس تر از ظاهر زیبای کارتونی کروم است، اما در نهایت می توانیم بگوئیم که این مساله به سلیقه شخصی بر می گردد. دکمه های توقف[۱۱] و رفرش[۱۲] به نوار ابزار چسبیده اند و دکمه های ابزار و فیوریت[۱۳] در انتهای سمت راست قرار دارند.

ضمایم زیبا و تمیز دیگری نیز وجود دارد که ارزش یادآوری دارند. ما دوست داریم رنگ عقب و جلوی دکمه ها تغییر نموده و با رنگ سایر قسمت های سایت هماهنگ شود. مثلا، وقتی صفحه جی میل[۱۴] را باز می کنید، چند ثانیه طول می کشد تا دکمه ها قرمز رنگ شوند. اینترنت اکسپلورر ۹، با قاب شیشه ای و پنجره های نیمه شفاف اش، با ظاهر ویندوز ۷ بسیار هماهنگ است، و هیچ مشکلی از این لحاظ ندارد.

ویژگی های جدید


ممکن است مایکروسافت تا حدو زیادی جمع و جور شده باشد، اما اینترنت اکسپلورر ۹ عملا پر از ویژگی های جدید است. گزینه های جدیدی وجود دارد که گشت و گذار را آسان تر نموده و برخی از آنها نیز به ادغام بهتر گشت و گذار در ویندوز ۷ و حتی ویندوز ویستا کمک می کنند (این مرورگر با ویندوز XP سازگار نیست). در زیر تعدادی از این ویژگی ها، به همراه توضیحات ما در مورد آنها، ارائه شده است.

  • سایت های سنجاق شده- این یکی از آشکارترین ویژگی های جدید اینترنت اکسپلورر ۹ نیست، اما می تواند بسیار ویژگی مطلوبی باشد. اگر شما اندکی مثل باشید، برخی از صفحات معین-جی میل، پاندورا، توئیتر، و فیس بوک- را تمام روز روی کامپیوتر خود باز نگه می دارید، اما وقتی با یک سری دیگر از سایت ها در یک صفحه باز می شوند، گاهی به اشتباه آنها را می بندید. اینترنت اکسپلورر ۹ این امکان را فراهم می کند که این سایت ها را تفکیک نموده و آنها را در نوار وظیفه[۱۵] ویندوز قفل کنید. شما یک سایت را کشیده و در نوار وظیفه می اندازید، و سنجاق شده، عملا همانند یک برنامه جداگانه دیده می شود. همچنین ممکن است برخی از سایت ها از فهرست پرش[۱۶] پشتیبانی کنند. فهرست پرش فهرستی از میانبرهایی است که وقتی بر روی آیکون کلیک راست می کنید پدیدار می شوند. مثلا، ما سایت توئیتر را به نوار وظیفه سنجاق نمودیم و بدین وسیله می توانستیم به طور مستقیم به Direct Mentions، Mentions و موارد دیگر دسترسی داشته باشیم. امیدواریم سایت های بیشتری از چنین سرویسی پشتیبانی کنند. این ترفند بسیار تمیز و راحت است.

  • باکس واحد- نوار آدرس در اینترنت اکسپلورر ۹ به صورت یک زمینه جستجو نیز عمل می کند، و قابلیت های بیشتری نیز دارد. مطمئنا موتور جستجوی پیش فرض بینگ[۱۷] است، اما می توانید از طریق صفحه افزونه[۱۸] گوگل، ویکیپدیا، آمازون، فیس بوک، و سایر سایت ها را اضافه نمائید. در واقع ما کم کم داریم تبدیل به یکی از طرفداران بزرگ بینگ می شویم، و بخاطر ویژگی هایی از قبیل ویژگی زیر آن را به عنوان موتور جستجوی پیش فرض استفاده می کنیم: با تایپ کردن عباراتی مثل “هوای شهر نیویورک” نتایج مربوط به دما و شرایط هوایی نیویورک را نمایش می دهد، و یا با تایپ نام “هیلاری کلینتون” عکسی از این وزیر خارجه محبوب کشور را نمایش می دهد. همچنین سابقه نتایج جستجو شده در نوار آدرس نیز ظاهر می شود.
  • کارکرد برگه- برگه ها در اینترنت اکسپلورر جدید نیستند، اما مایکروسافت ترفندهای جدیدی را به آنها افزوده است. هم اکنون بیرون کشیدن برگه بسیار آسان است و حتی اگر مثلا در حال تماشای یک ویدئو در سایت یوتیوب باشید، جدا کردن آن موجب قطع شدن نمایش ویدئوی شما نمی شود. همانند کروم، وقتی سایتی هنگ می کند، این امکان وجود دارد که بتوان تنها برگه صفحه آن سایت را بست. شما می توانید به جای بستن کل مرورگر، به task manager رفته و برگه مربوط به آن سایت را ببندید. صفحه برگه جدید سایت هایی که اخیرا مشاهده شده اند را به همراه مقیاسی برای نشان دادن میزان فعالیت شما در آن سایت ها نمایش می دهد. حیرت انگیز است: Engadget سایتی است که ما بیشترین فعالیت را در آن داشته ایم.

  • مدیریت دانلود- بالاخره می توانیم داد بزنیم و بگیم “آخرش” این ویژگی هم به اینترنت اکسپلورر اضافه شد؟ بله، اینترنت اکسپلورر برنامه مدیریت دانلود خوبی اضافه نموده که می توانید از طریق آن ببینید اخیرا چه چیزهایی دانلود کرده اید و چقدر از فایلی که هم اکنون در حال گرفتن آن هستید دانلود شده است. دانلود برنامه ها در این برنامه مدیریت دانلود دیده میشد، اما دانلود تصاویر دیده نمیشد. همچنین این برنامه یک فیلتر صفحه نمایش هوشمند[۱۹] دارد که موارد امنیتی را به شما هشدار می دهد. این هشدار به جای یک صفحه فرعی[۲۰]، در خود پنجره مرورگر ظاهر می شود.

عملکرد و باز هم عملکرد


تمامی آن ویژگی های افزوده شده استفاده از اینترنت اکسپلورر ۹ را آسان تر از همیشه می نمایند، اما مدت زمانی است که مایکروسافت می گوید اینترنت اکسپلورر ۹ سریع تر از همیشه نیز هست. ماه هاست که مدام در مورد پشتیبانی ویدئوی HTML5 اینترنت اکسپلورر ۹، موتور جدید جاوا اسکریپت “چاکرا[۲۱]“، پشتیبانی از فناوری های وب نوظهور مانند CSS3 و SVG2 و شتاب دهی GPU آن می شنویم- اما آیا واقعا اینترنت اکسپلورر ۹ همین اندازه سریع است؟

با توجه به تجربه استفاده ما از این مرورگر در هفته گذشته، جواب ما به این سوال قطعا “بله” است. قبل از هر چیز، ما نمی توانیم به خوبی به شما بگوئیم که این ابزار “راهنمای عملکرد افزونه” جدید چه تفاوت هایی ایجاد می کند. به یاد دارید که گفتیم تولید کنندگان کامپیوترهای شخصی چگونه اینترنت اکسپلورر را با نوار ابزار اش از پیش بارگذاری نموده و موجب کند شدن مرورگر می شوند؟ خوب! اینجا اولین باری که اینترنت اکسپلورر ۹ را راه اندازی می کنید یک اخطار کوچک در پایین صفحه ظاهر شده و می پرسد که آیا دوست دارید “راه اندازی و مرور صفحات وب را (با از کار انداختن آنها) سرعت بخشید”. انگار که معجزه شده است: مجبور نیستید برای از کار انداختن آنها جستجو کنید. در این اخطار به شما گفته می شود که هر کدام از اینها چقدر بر زمان راه اندازی مرورگر می افزاید.

به علاوه، مایکروسافت نیز سرعت راه اندازی مرورگر را افزایش داده است. در یک Alienware M11x، ۹٫۲ ثانیه طول می کشد تا یک نسخه تمیز (بدون نوار ابزار و افزونه) اینترنت اکسپلورر ۸ و سایت گوگل، پس از یک راه اندازی سرد،[۲۲] باز شود، در حالی که این زمان برای اینترنت اکسپلورر ۹ برابر ۸٫۷ ثانیه است. مطمئنا این یک پیشرفت است، اما با این حال، همان طور که در جدول زیر می بینید، این زمان برای باز کردن همان صفحه توسط فایرفاکس و کروم کمتر است. باید یادآور شویم که اینها به هیچ وجه آزمایشات “علمی” نیستند- فقط خود ما برنامه را باز کرده و با یک برنامه کرونومتر زمان را اندازه گیری نموده ایم. ما این آزمایش را برای هر مرورگر سه بار، هر بار پس از یک راه اندازی مجدد کامپیوتر، تکرار نموده و میانگین سرعت ها را محاسبه نموده ایم.

باز شدن مرورگر/سایت گوگل
اینترنت اکسپلورر ۸ ۹٫۲ ثانیه
اینترنت اکسپلورر ۹ ۸٫۷۲ ثانیه
فایرفاکس ۳٫۶ ۶٫۱۳ ثانیه
کروم ۶٫۰٫۴ ۳٫۵۹ ثانیه

در مورد گشت و گذار عملی در وب چطور؟ ما مطمئن نیستیم که زمان بارگذاری صفحات به خوبی نشان دهنده سرعت مرورگر باشد، هر چند ما برخی از این ها را در جدول زیر آورده ایم، اما به هنگام باز کردن چندین برگه جدید صفحه وب، اینترنت اکسپلورر ۹ سبک تر از اینترنت اکسپلورر ۸ عمل می کند. با باز کردن همزمان چندین پنجره برای کاممنت گذاشتن، گوش دادن به موسیقی در پاندورا، چت در میبو[۲۳]، مدیریت RSS feeds و چک کردن دو حساب جی میل، متوجه شدیم که اینترنت اکسپلورر ۹ بسیار پاسخگو تر از اینترنت اکسپلورر ۸ است. همچنین ما مشکلی با سازگاری صفحات نداشتیم- سایت هایی مانند میبو، هولو[۲۴]، فلیکر[۲۵]، پیکاسا[۲۶]، و نت فلیکس[۲۷] به خوبی بارگذاری شدند. یک دکمه سازگاری وجود دارد، اما ما یک بار هم به آن نیاز پیدا نکردیم. آیا این سریع تر از فایرفاکس ۳٫۶ و رکوم ۶ است؟ اینترنت اکسپلورر ۹ در استفاده روزانه ما قابلیت رقابت خود با فایرفاکس را نشان داده، اما ههنوز هم کروم- حداقل در بارگذاری سایت ها- سریع تر است.

NYTimes.com MSNBC.com Hulu.com YouTube.com
اینترنت اکسپلورر ۹ ۵٫۴۸ ثانیه ۶٫۳۶ ۴٫۵۹ ۶٫۰۸
فایرفاکس ۳٫۶ ۶٫۳۳ ثانیه ۹٫۹۸ ۵٫۹۷ ۶٫۰۶
کروم ۶٫۰٫۴ ۶٫۴۱ ثانیه ۵٫۱۸ ۳٫۸۹ ۵٫۶۲

همچنین باید متذکر شویم که استفاده از اینترنت اکسپلورر ۹ باعث کند شدن سرعت سیستم نمی شود و نسبت به سایر مرورگرها حافظه بیشتری اشغال نمی کند. در M11x، اینترنت اکسپلورر ۹، با باز بودن چهار برگه (پاندورا، فایرفاکس، جی میل، و Engadget) حدود ۱۲۴,۶۸۰K حافظه مصرف می کند. تحت همین شرایط مشابه، فایر فاکس ۳٫۶ به اندازه ۱۰۱,۱۸۰K، و کروم به اندازه ۱۳۶,۷۶۸K حافظه مصرف می کند.

محک ها[۲۸]

توضیحات بالایی که ارائه نمودیم بر مبنای استفاده یک هفته ای ما از این مرورگر بوده و بیشتر روایی است تا علمی. برای بخش های جدی تر ما محک هایی داشتیم. هر کسی می تواند این محک های داخل مرورگر را استفاده نماید، و ما دوست داریم برخی از نتایج محک های شما را هم ببینیم، اما ما متوجه شدیم که تهیه برخی از اعداد و آزمایش مرورگرهای برتر بر روی انواع مختلف لپ تاپ ها ارزشمند خواهد بود. همانطور که در جداول و نمودارهای زیر می بینید، اینترنت اکسپلورر ۹ در بسیاری از آزمایشات از فایرفاکس ۳٫۶ بهتر بوده است، اما هنوز هم کروم از هر دوی این ها سر تر است. ما همچنین نسخه بتا ۵ فایرفاکس ۴ را نیز در برخی از این آزمایشات گنجانده ایم.

مطالبی کوتاه در مورد سیستم آزمایش. ما فکر کردیم بهتر است این آزمایشات را بر روی چندین لپ تاپ مختلف انجام دهیم (متاسفانه هیچ کامپیوتر رو میزی جدید دم دست نبود!). مشخصات Alienware M11x مورد استفاده ما شامل پردازشگر ۱٫۰۶Hz Core i5 520UM ، حافظه ۲ گیگا بایتی، و کارت گرافیک ۱GB NVIDIA GeForce GT 335M GPU می باشد. سیستم ASUS Eee PC 1215N  ما نیز یک پردازشگر an Intel Atom D525 ، حافظه ۱ گیگا بایتی، و کارت گرافیک NVIDIA Ion دارد. و البته سیستم HP Envy 17  نیز مطمئنا موتورخانه اصلی بین این چند لپ تاپ بود که مشخصات آن به این صورت است: پردازشگر ۱٫۶GHz Core i7 Q720 ، حافظه ۱ گیگا بایتی، و کارت گرافیک ۱GB ATI Mobility Radeon HD 5850.

SunSpider JavaScript این محک جاوا اسکریپت را آزمایش می کند. هرچه امتیاز کمتر باشد بهتر است.


Acid3 این یکی هم جاوا اسکریپت و هم سازگاری DOM – این محک واقعا استاندارد است- را آزمایش می کند. البته، هدف این است که مرورگر به ۱۰۰ برسد. تنها کروم به امتیاز ۱۰۰ رسید، در حالی که اینترنت اکسپلورر ۹ در بین باقی مرورگرها امتیاز قابل توجه ۹۵ را کسب نمود.

ASUS Eee PC 1215N Alienware M11x HP Envy 17
اینترنت اکسپلورر ۹ ۹۵ ۹۵ ۹۵
کروم ۶٫۰٫۴ ۱۰۰ ۹۵ ۱۰۰
فایرفاکس ۳٫۶٫۹ ۹۴ ۹۴ ۹۴
نسخه بتا ۵ فایرفاکس ۴ ۹۷ ۹۷ ۹۷

PeaceKeeper این محک از اسکریپتی که در کاربرد دنیای واقعی مدلسازی شده استفاده نموده و جاوا اسکریپت را آزمایش می کند. در اینجا هر چه امتیاز بالاتر باشد بهتر است.


شتاب دهی GPU- عملکرد HTML5

چیزی که در این محک ها واقعا روی نداد گرافیک شتاب دهی شده سخت افزار مرورگر بود. مایکروسافت این مرورگر را جهت بهره گیری از GPU در موقعیت های سخت گرافیکی طراحی نموده است، و ما تنها مرورگر را بر روی چند لپ تاپ با GPU ها مجزا آزمایش نمودیم. از لحاظ گرافیکی چیز خاصی وجود ندارد- سایت های HTML5 سنگین و فلش ۱۰٫۱ به GPU بستگی دارند، اما ما سری سایت های آزمایش درایور مایکروسافت را در چند مرورگر مختلف امتحان نموده ایم.

دمو[۲۹]ی Amazon Shelf بر مبنای جاوا اسکریپت، که می توانید آن را در ویدئوی زیر ببینید، کاملا گیج کننده است؛ این دمو در M11x با GPUی فعال با سرعت ۶۰fps (وقتی که صفحه ای از یک کتاب را ورق می زنیم حدود ۵۵fps) اجرا می شود. با غیر فعال نمودن GPU سرعت کندتر می شود- با سرعت ۱۶fps در حالت معمولی، و سرعت ۹fps به هنگام ورق زدن یک صفحه کتاب. در اینجا باید متذکر شویم که اپتیموس[۳۰] NVIDIA موجب می شود اینترنت اکسپلورر ۹ نتواند همیشه با GPU فعال کار کند. NVIDIA با مایکروسافت همکاری می کند تا چیزی را که منحصرا GPU را فعال می کند سازگار نماید. دموی Amazon Shelf در سایر مرورگرها چگونه عمل می کند؟ کروم ۶٫۰٫۴ و فایرفاکس ۳٫۶ از GPU استفاده نمی کنند، بنابراین حتی زمانی که GPU فعال است با سرعت ۶fps عمل می کنند. نتایج برای نسخه بتا ۵ فایر فاکس ۴، که برای شتاب دهی GPU بهینه سازی شده- بسیار بهتر است- همانگونه که در ویدئوی زیر می بینید به ۶۰fps می رسد. مایکروسافت ادعا نموده که اینترنت اکسپلورر ۹ تنها مرورگری است که موجب شتاب دهی به سخت افزار می شود، اما تجربه روایتی ما نشان می دهد که فایرفاکس، با تکیه بر GPU، خاصیت مشابهی دارد.

این دموها آشکارا پتانسیل شتاب دهی سخت افزار، یا آنگونه که مایکروسافت می گوید “گشایش وب”، را نشان می دهند، اما آنها در تجارب عملی به طور دقیق آزمایش نشده اند. آزمایشات ویدئو/ گرافیک HTML5 برای کار روزانه واقعی تر هستند. ویدئوی بر مبنای HTML5 در یک سایت آزمایش IMDB، صرفنظر از فعال یا غیر فعال بودن GPU، در اینترنت اکسپلورر ۹، فایرفاکس ۴ (گفته می شود که فایرفاکس ۳٫۶ از رمزگشا[۳۱]ی H.624 پشتیبانی نمی شود)، و کروم ۶٫۰٫۴ به نرمی و به صورتی روان اجرا می شود. همین نتایج برای محتوای فلش سایت ها نیز صادق است.

نتیجه گیری

ما در اینجا اطلاعات زیادی به شما ارائه دادیم، اما در انتها سوال اصلی ما هنوز به قوت خود باقی مانده است: آیا لازم است هر بار که یک کامپیوتر شخصی جدید می گیریم فایرفاکس یا کروم دانلود کنیم؟ پاسخ ما: قطعا پس از این، یا حداقل زمانی که اینترنت اکسپلورر ۹ واقعا برای نصب بر روی کامپیوترهای شخصی جدید آماده گردد، دیگر اجباری به این کار نیست. واسط اینترنت اکسپلورر ۹ جذاب و تمیز است، ویژگی های جدید بسیار قوی بوده و سرعت آن بسیار بهبود یافته است. مایکروسافت اینترنت اکسپلورر ۹ را مرتب نموده و سرعت آن را به گونه ای بالا برده که نه تنها قابل استفاده است، بلکه استفاده از آن واقعا لذت بخش است.

آیا ارزش دارد که اینترنت اکسپلورر ۹ را همین الان را دانلود نموده و در دسکتاپ تان آن را جایگزین فایرفاکس یا کروم نمائید؟ این مساله به خود شما بستگی دارد. ما پیشنهاد می کنیم آن را آزمایش کنید- با این کار چیزی از دست نمی دهید (باید متذکر شویم که نتوانستیم آن را به درستی بر روی یک لپ تاپ Gateway ID نصب کنیم و مجبور شدیم سیستم را به حالت اول برگردانیم[۳۲] تا اینترنت اکسپلورر ۸ را صحیح و سالم روی سیستم داشته باشیم). ما هنوز هم معتقدیم کروم بسیار سریع تر است و آنهایی که به دنیال سرعت خام هستند با محصولات گوگل راحت تر خواهند بود، اما، هم اکنون، با واسط کاربر و ویژگی های خوبی که اینترنت اکسپلورر ۹ دارد، این مساله تنها به سلیقه و اولویت شخصی افراد بستگی خواهد داشت.

[۱] Firefox[2] Chrome[3] toolbar[4] Pinned Sites[5] One Box[6] screenshot[7] User interface[8] Manu bar[9] Navigation controls[10] Address bar[11] stop[12] refresh[13] favorite[14] Gmail[15] Task bar[16] Jump list[17] Bing[18] Add-On[19] SmartScreen Filter[20] Pop-up[21] Chakra[22] Cold boot[23] Meebo[24] Hulu[25] Flickr[26] Picasa[27] Netflix[28] Benchmarks[29] demo[30] Optimus[31] codec[32] restore

منبع بررسی کننده engadget

   برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

بررسی هدفون ۵۰۰ دلاری SE535 از شرکت Shure


مدت زمان طولانی از بررسی نخستین محصول ویژه پخش موسیقی شرکت  Shure می گذرد (اگر دقیق بگوییم: حدود ۴ سال) و در این مدت محصولات دیگری از جمله انواع هدفون ها از سوی این سازنده عرضه شده به دلایل موجهی این سازنده  هیچ عجله ای برای جایگزینی مدلهای  E500 / SE530که گل سرسبد محصولاتش بود نداشت و این مسئله کاملا قابل درک است. البته ، برای قیمت شوک آور ۵۰۰ دلاری! که آنها برای فروش هر دستگاه از این مدل ارائه کرده بودند، خریداران به حق انتظار کمال یک محصول ویژه شنیدن را داشتند- این مسئله ادامه داشت تا بالاخره به تازگی خبردار شدیم که شرکت مدل قدیمی را با هدفون جدید SE535 جایگزین کرده است. قیمتش چه قدر است؟ هنوز همان ۵۰۰ دلار . خب، اگه می خواهید بفهمید با این هدفون موسیقی های گروه  Juno Reactor را با چه کیفیتی می توان گوش کرد پس از مشاهده عکس های زیر ادامه مطلب را بخوانید!

تصاویر بیشتری از هدفونShure SE535

خب به نظر شما در این محصول جدید چه نوع بهبودهایی نسبت به مدل E500 پس از ۴ سال کار و تحقیق فراهم شده؟  خیلی، نه! کسانی که یک E500  دارند با این محصول بهبود زیادی که انسان از خرید یک محصول به روز تر انتظار دارد دریافت نخواهند کرد چرا که SE535 برای اصلاح برخی از مشکلات مدل قبلی آمده- در مقام مقایسه مثل نرم افزاری است که پس از مدتی نگارش ۱٫۱ آن عرضه می شود (نه نگارش ۲٫۰) این طور بگوییم بهتر است.(یادتان باشد که E500 و SE530 کاملا یکسان بودند.) بزرگترین و البته تنها تفاوت مدل جدید و قدیم ممکن است در طراحی کابل باشد، جایی که Shure با مواد جدیدی از جنس الیاف تقویت شده Kevlar   استفاده شده که ادعا می شود به مراتب بیشتر از پلاستیک استاندارد مدل قدیمی انعطاف پذیر باشد. هر چند این همه بهبودی نیست که در کابل هدفون جدید انجام شده، با مشاهده این مدل به این نتیجه رسیدیم که  Shure واقعا با طراحی  کابل مدل های قدیمی به جذابیت آنها لطمه زیادی زده بود، زیرا در مدل جدید از یک کانکتور طلا اندود درست در قسمت گوشی هدفون استفاده کرده اند. به عبارت دیگر ، سازنده به طور کامل مشکل درازی بی فایده کابل هدست را برطرف کرده اند، چون شما می توانید از قسمت گوشی کابل را از هدفون قطع کرده و با کابل دلخواه جایگزین کنید. البته این نکته خوب  است اما یک بدی هم دارد : احتمالا این مسئله بدان معنی است که Shure که تا کنون شهرت فوق العاده ای در خدمات پس از فروش به مشتریان خود داشته متقبل ضمانت کمتری در مقابل هدست جدید به بهانه استفاده از کابل های غیر سازگار و مشکلات احتمالی برای هدفون می شود – از طرف دیگر سازنده قادر به فروش انواع مختلفی از کابل های خود برای این هدفون خواهد شد. و از آنجایی که اتصال دهنده ها در قسمت گوشی هدفون اختصاصی هستند ، قطعا باید کابل جانبی را از آنها خریداری کنید!

و این ما را به یک نقطه ای می برد که در آن شما می توانید اینطور استدلال کنید SE535 گامی کوچک رو به عقب نسبت به  E500 است: زیرا سازنده با این کار مفهوم انتخاب کابل دلخواه را به نوعی از مشتری گرفته و او را محروم کرده. در E500 ، محل اتصال گوشی و کابل ۳٫۵ میلی متری تنها چند اینچ طول داشت و می شد از کابل های انتخابی همراه که طول کم ۹ اینچی یا زیاد ۳ فوتی یا  هرکابل انتخابی دلخواه برای هدفون استفاده کرد که سبب می شد که بدون اویخته وشل بودن کابل هدفون روی لباس  یا گره خوردن بر اثر طول اضافی و درست به اندازه ای که لازم است کابل داشت. همچنین باعث شده  استفاده از ماژول فشار به گوش (Push-To-Hear) – که در همان زمان Shure  در مدل SE530  استفاده نمی کرد — در SE535 مشکل تر شود چون آویختگی زیادی بین گوشی و سمت ورودی ماژول به وجود می آید و چسباندن آن به یقه پیراهن یا کت چندان ظاهر خوبی نخواهد داشت. سپس گمان می کنم Shure از PTH  به دلایل بسیار خوبی دیگری هم در این مدل جدید استفاده نکرده: زیرا ماژولی بزرگ ، گنده ، زشت ، باعث میشه که شما مثل شخص کسل کننده نادان به نظر برسید، و آنگاه مردم دور و بر شما هیچ گاه به این امر عادت نمی کنند که باور کنند هنگام صحبت با آنها هدفون را در گوشتان باقی بگذارید و همزمان به حرفهای انها هم گوش می کنید، بنابراین در هر صورت چیز زیادی از دست نداده اید.

بنابراین صرف نظر از این واقعیت که Shure دیگر کابل های ۳ فوت و ۹ اینچی را در جعبه مدل ۵۳۵ نگنجانده، دیگر لوازم جانبی اساسا شامل همان آنهایی است که قبلا در مدل های قدیمی تر دیده بودیم: امکان انتخاب گسترده ای از میان نرمی داخل گوشی از سبک ها و مواد مختلف دارید (مثلا ما فوم سیاه و فلنج سه گانه را انتخاب کرده ایم) ، دکمه کنترل حجم صدای قابل تنظیم خطی (که باز ، استفاده از آن کمی قلق دارد به دلیل آنکه نزدیک به سر شما نیست) ، یک کاور نگهداری از جنس نایلون سخت زیپی ، و دو نوع جک نوع هواپیمایی و یک چهارم اینچی. همه این ها در همان جعبه آلومینیومی فوق العاده با کیفیتی که خریداران  SE530 E500 / از داشتن و  همراه بردنش لذت می بردند ارائه شده و این جعبه یک محافظ خوب است، باور کنید! شما نمی باید آن را دور بیاندازید! البته همانطور که در جعبه  SE530هم دیده بودیم، جعبه فاقد قرقره داخلی است، قابلیتی که ابتکار Shure در بسته بندی های کمی قدیمی ترش بود و واقعا جالب و کاربردی بود و برای پیچیدن کابل هدفون به دور قرقره ای برای جمع کردن منظم کابل استفاده میشد.– اما از سوی دیگر فکر کنم جثه SE535 مانع  جمع کردن آسان آن توسط قرقره می شود که خطر صدمه زدن به هر قسمتی را از بین می برد. این نبود قرقره باعث بسته بندی و بازگشایی هدفون به شیوه ای کمی کمتر منظم و راحت می شود ، اما عیب بزرگی نیست.

به در بحث جایگیری مناسب هدفون در گوش، گوشی های مدل ۵۳۵ کمی بیشتر از E500 از لبه های تیز خارج شده اند، اما آنها به طور کلی همان اندازه و شکل را دارند- به عبارت دیگر ، اگر شما در استفاده ازE500  راحت بودید، با این یکی هم مشکلی ندارید و بالعکس. اگر شما به طور کامل با این نوع محصول غریبه اید و بار اولی است که از محصولات shure استفاده می کنید، به زودی کشف میکنید که «نصب» SE535 در گوش خود کمی بیشتر کار می برد تا  هدفون های بی کیفیت یا ارزانتر یا حتی دیگر هدفون های فرو رونده در گوش؛ برای نصب صحیح دستورالعمل این است: اول، کابل کشی صحیح اطراف گوش مانند تصویر زیر. دوم، اطمینان حاصل کنید که نوک گوشی به اندازه کافی در عمق کانال گوش فرو رود، بسته به نوع نوکی که روی گوشی هدفون نصب کرده اید، به طور بالقوه می توان با کارهایی اضافی مانند تیز و باریک کردن نوک با انگشتان دست خود یا اول فشرده کردن نوک آن را به طور مناسب تری درون گوش فرو کرد. سوم، بازنشاندن گوشی هم برای اطمینان بیشتر است، وقتی برای اولین بار چند بار کارهای بالا را انجام دهید ممکن است کمی مسخره به نظرتان بیاید اما باید چند بار تلاش کرد تا بهترین فیت درون گوشی خود را یافت. همچنین بهتر است  انواع نوک های ارائه شده با اندازه های مختلف را امتحان کنید تا بالاخره به ترکیبی که شما با سایز و ایزوله کردن صدای بیرون توسطش راحت ترید دست پیدا کنید. یک تغییر دیگر که Shure  در کابل SE535 ایجاد کرده شامل استفاده از آستین قابل تغییر شکل نزدیک به گوشی است، که بدین معناست که می توانید تجربه بهتری از  پیچیدن کابل در اطراف گوش خود داشته باشید را و کابل در هنگام کار و فعالیت روزمره شما همانجا که تنظیمش کرده اید بماند بدون اینکه مدام جابه جا شود و بیافتد؛ لمس  این هدفون احساس خوبی دارد.Shure همچنین یک گزینه جدید برای رنگ محصول خود معرفی کرده: بی رنگی! به عبارت دیگر هم کابل و هم گوشی شفاف است. این ظاهر به شدت جذاب و خنک به نظر میرسد ، و حتی میتوان استدلال نمود که بیشتر به یک ظاهر حرفه ای و متمایز شبیه است.

با این بحث ها ، پس از اینکه SE535 در گوش قرار گرفت احساس عالی و خوبی داریم (با فرض اینکه نوک با سایز مناسب  را برای گوش خود انتخاب کرده باشید) و در برابر گوش نسبتا صاف و بدون کج شدگی قرار می گیرد. و این جایی است که سحر و جادو تازه آغاز می شود : صدای تولید شده توسط این هدفون هیچ چیز کم از صدای جادویی و شگفت انگیز ندارد. زمانی که خواستیم با مقایسه این محصول و کیفیت صدای  خارق العاده SE530 به تشخیص تفاوت ها و انتخاب یک برنده از بین این دو بپردازیم لحظات سخت و دشواری بر ما گذشت در نهایت هم نمی توان گفت کدام یک از دیگری برتر است! تا آنجا که می توانیم بگوییم، Shure دقیقا از همان قانون سه گانه نصب که در بالا توضیح داده شد در هر دو محصول استفاده کرده تا طیف صدای دیوانه کننده پویا که ترد ، واضح و با کیفیت و با جزئیات کامل و بدون نیاز محسوس به درآوردن هدفون برای گوش دادن به صدای دوستانی که با شما صحبت می کنند تولید  کند (جای برای بحث آخری باز است، اما معمولا برای شنوندگان عادی این هدفون نیازی به break-in time یا درآوردن هدفون برای شنیدن دیگر صداهای محیطی نمی باشد ). در واقع ، اگر بخواهیم در مورد چیزی به یقین بحث کنیم، می گوییم صدای پخش شده از گوشی ها خیلی کامل و بی نقص است که شما را تشویق میکند  نقص های بسیاری جزئی در فرمت های کمی بی کیفیت صوتی را به خوبی متوجه شوید و به آن به سادگی و با کمی دقت پی ببرید و همچنین شما را تشویق می کند به نوبه خود حجم صدا را تا  حد ممکن بالا ببرید. پس از تست SE535 برای چندین ساعت متوالی، ما به طور ناگهانی متوجه شدیم چقدر صدا را بلند کرده و خودمان خبر نداریم! و به همین دلیل هم بود که برای مدتی کمی صدای زنگ در گوش خود احسلاس می کردیم! ترسناک است! هر چند به طور جدی نمی توان در بررسی اغراق کرد، پس در تست کیفیت صدا باید گفت: گوشی ها در این سطح از کیفیت صدا به شما چشم انداز کاملا جدیدی از گوش دادن به موسیقی هایی که تا حالا بارها گوش می دادید و دیگر تکراری شده بوند می دهد. فقط می توان گفت شگفت انگیز است.

کلام آخر

قطعا هدفون ۵۰۰ دلاری برای هر کسی مناسب نیست – و مسلما ، شما باید شخصی عاشق موسیقی یا دارای سررشته در این زمینه باشید که تا این جای بررسی را خوانده اید، ولی بسیار کمتر آرزوی داشتن محصولی مانند SE535  را داشته اید. با این حال، خرید آن مانند خرید بعضی اجناس گرانقیمت و لوکس تنها به خاطر اعتیاد به داشتن ان نیست و حتی به وضوح مشخص است که گران بودن آن فقط به خاطر خریداری آن توسط متمولین نبوده بلکه به دلیل کیفیت و تکنولوژی بالایی است که دارد : با تمام ویژگی های عجیب و غریب صوتی، می توان گفت همان اندازه که پول می دهید دریافت می کنید. اگر قبلا E500 یا SE530 داشته اید، توصیه می کنیم پول خود را صرف خرید چیزهای دیگری کنید زیرا که با خرید SE535 هیچ گونه بهبودی در کیفیت صدا نسبت به دو محصول قبلی دریافت نمی کنید، و تنها بهبود اصلی به استحکام کابل در مدل جدید بر می گردد، بنابراین شما می توانید آنقدر صبر کنید تا کابل هدفون فعلی شما قطع یا خراب شود بعد به سراغ ۵۳۵ بروید. هر چند اگر برای اولین بار است که به بازار هدفون های با کیفیت بالا و گرانقیمت گام می گذارید SE535  را حتما باید در لیست کوتاه انتخاب های ممکن خود بگنجانید.

منبع: engadget

   برچسب ها: , , , , , , , , , , ,

بررسی iSpot ؛ مودم بی سیم ساخت Clear برای محصولات اپل


اخیرا ، با تولید رو به رشد دستگاه های تلفن همراه و پخش کننده های چندرسانه ای اپل  که قابلیت اتصال به شبکه های  G 3 و G4  دارند به قدری خریداران این محصولات به سمت خرید محصولات جانبی سازگار با این شبکه ها جذب شده اند (برای مثال محصول Overdrive از شرکت AT&T برای آی پد ) که دیگر رقبا هم به تکاپو برای عرضه محصولات سازگار با باندهای جدید مخابراتی افتاده اند. اما  هیچکس حتی فکرش را هم نمی کرد که شرکتی همچون  Clear  تا آنجا پیش برود که به ایجاد  مودم وایرلس ویژه دستگاه های همراه و به طور انحصاری ویژه محصولات اپل طراحی و عرضه کند. از یک نگاه، این اقدام یک گام بلند در کسب اعتبار برای محصولات اپل و جامعه مشتریان این شرکت  می باشد. البته ، شاید هر مشتری قدیمی و متعصب اپل تا کنون یک مودم سازگار با وای فای  برای لذت بردن از مرور وب در دستگاه آی فون یا آی پاد خود تهیه کرده و در نتیجه این تازه وارد نتواند نظرش را جلب کند، بنابراین سودمندی و کارآیی iSpot قطعا محدود است – در طراحی کاربردها، البته. زیرا در ازای تصمیم شما مبنی بر خرید یکی از این مودم ها، می توانید تنها با پرداخت ۲۵ دلار در ماه به سرویس نامحدود و  بسیار پرسرعت وایمکس بدون هیچ گونه قراردادی دسترسی داشته باشید، که با معیارهای امروز جامعه به طرز وسوسه انگیزی ارزان است- به خصوص در عصری که  بسیاری از سرویس دهندگان اینترنت سعی در محدود کردن ترافیک در ازای میزان مشخصی شارژ ماهیانه از سوی مشتری خود هستند!

پس سوال اینجاست که iSpot  برای کاربر نهایی چقدر مفید اس ؟ آیا  مانند تبلیغاتی که برایش شده خوب عمل می کند؟ و از آن مهم تر ، آیا می توان آن مورد استفاده قرار داد… ، برای استفاده از امکاناتی که برای آن منظور ها طراحی نشده؟ اگر  دنبال جواب این پرسش ها هستید، ادامه مطلب را بخوانید!

تصاویری از بررسی دستگاه iSpot محصول Clear

از نظر ظاهر فیزیکی، iSpot نسبت به دیگر محصولات مطرح شرکت Clear  در زمینه مودم های ۴G ، یک محصول انقلابی و با سبک متمایز محسوب نمی شود جز این که در بدنه اش از پلاستیک براق سفید به جای مشکی استفاده شده(البته ، بهتر بود سازندگان از بدنه ای از جنس آلومینیوم برای این محصول بهره بگیرند در صورتی که می خواستند محصولشان با آخرین متدهای طراحی صنعتی لوازم ساخت اپل به روز باشد!  اما اینگونه نیست!). البته نباید از نظر دور داشت که شکلی با ابهت دارد و در حالی که فقط  کمی بزرگتر از Novatel با نام MiFi است، هنوز هم بزرگ تر یا سنگین تر از یک اسمارت فون متوسط نیست، پس آن را به راحتی می توان در جیب لباس یا کیف لپ تاپ قرار داد و هر جایی برد. شکل گرد و انحنا دار لبه ها، مانند نوعی قلوه سنگ تخت، در دست گرفتن آن را آسان و لذت بخش می کند ، هر چند واقعا هیچ دلیلی برای نگه داشتن آن در دست موقعی که از آن استفاده می کنید وجود ندارد-  زیرا که یا در نزدیکی خود شما می توانید آن را قرار دهید یا در روی میز بگذاریدش و از امواج ارسالی آن برای مرور با دستگاه خود لذت ببرید.

صحبت از «با ابهت» شد! دلیل خوبی برای این ادعا اندازه اجزا در iSpot  است: این  دستگاه یک باتری قابل تعویض ۲۷۰۰ میلی آمپری لیتیم یون ، اما طرز خنده آوری بزرگ در زیر پوست رنگ پریده خود دارد. دسترسی به شبکه های ۴G   هنوز به آسانی آب خوردن درنیامده، بنابراین برای این مودم داشتن این قابلیت یک ضرورت است و در آزمایشی که انجام دادیم ، متوجه شدیم کم و بیش از این قابلیت هم برخوردار است : ما  قادر بودیم با استفاده از این مودم نزدیک به ۵ ساعت از شبکه ۴G  استفاده  کنیم (با شارژ کامل باتری دستگاه) که این یعنی حتی یک ساعت بیش از ادعای شرکت Clear  (۴ساعت) (البته ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که  در منطقه ای از شیکاگو که آزمایش را در آن نقطه ترتیب داده بودیم در اکثر اوقات روز دریافت امواج  در سطح خوبی بود. ). خب،این قابلیت مودم که بد نبود. البته در مقایسه با گوشی موبایل htc مدل Evo4G انتظار بیشتری از این مودم داشتیم  با توجه به اینکه با گوشی htc و با داشتن یک باتری ۱۵۰۰ میلی امپری بیش از ۳ ساعت از شبکه ۴G استفاده می شود کرد در حالی که گوشی موبایل هم هست و بسیار بیش از یک مودم بدرد بخور می باشد. اما برای استفاده متوسط ، ۴ ساعت و کمی بیشتر کافی و حتی زیاد هم هست، به خصوص اگر زمانی که نمی خواهید از آن استفاده کنید مودم را خاموش کنید. یک نکته جالب توجه  این است که  iSpot به کاربر خود اجازه می دهد با پیکربندی قدرت سیگنال ارسالی وای-فای به افزایش عمر شارژ باتری کمک کنید (یعنی اگر  زیاد از مودم فاصله ندارید با کم کردن قدرت سیگنال در باتری صرفه جویی می کنید!) ، به طور پیش فرض  این قدرت ارسال سیگنال در پایین ترین حالت قدرت قرار دارد و این حالتی بود که ما برای آزمایش های خود استفاده کردیم. اگر شما  در محل نقطه کور آنچنانی ندارید، می توانید از این حالت استفاده کرده و iSpot را در هر جایی از اتاق که دوست دارید قرار دهید، هیچ مشکلی هم در ارسال امواج و سرعت نخواهید داشت.

آنطور که در شرکت Clear اعلام کرده ، انتظار دارد کاربران از iSpot برای دستگاه های  آی فون ، آی پاد تاچ و آی پد استفاده کنند ، و اتصال دستگاه های فوق به مودم هم بسیار سریع و آسان انجام می پذیرد به خصوص اگر با کار با فرستنده های قابل حمل بی سیم دیگر مانند MiFi آشنایی داشته باشید، روند برقراری ارتباط  در اینجا هم برای شما بسیار آشناست. به طور پیش فرض ، دستگاه دارای شناسه  وای-فای (WiFi SSID) به شکل ” iSpot XXX ” است که در این عبارت “XXX” عددی سه رقمی مربوط به ۳ رقم آخر آدرس MAC  آن می باشد، هر چند این عدد را میتوان از طریق صفحه تنظیمات به آدرس: http://192.168.1.1  تغییر داد. رمز WPA  پیش فرض ،که آن را نیز می توان تغییر داد، در پشت بدنه مودم حک شده است. دو نشانگر LED در روی بدنه مودم قرار دارند که وضعیت اتصال وایمکس و وای فای را نشان می دهند و نوشته پوشیده (قابل خراش) در پشت بدنه دستگاه به شما اجازه می دهد اگر رمزی را فراموش کردید با رمزگشایی  رمز ها را به حالت پیش فرض برگردانده و دوباره رمز گذاری کنید!

اما، استفاده از iSpot در اولین مواجهه چگونه است؟ روشن کردن دستگاه خیلی جالب نیست؛ یک دکمه روشن و خاموش در کنار بدنه دستگاه وجود دارد ، اما نیاز به نگه داشتن دکمه برای چند لحظه است تا دستگاه پاسخ  دهد(هنگامی که به آن عادت کنید، مشکلی ندارد، ولی اولین بار که خواستیم دستگاه را روشن کنیم آنقدر طول کشید که نگران شدیم نکند مودم معیوب است و یا باتری کاملا دشارژ شده است !). خب، زمان روشن و اماده به کار iSpot کمی طولانی تر از MiFi است، اما هنوز هم نسبت به Overdrive  سریع تر است ؛ نور آبی رنگ اتصال وای فای پس از حدود ۱۰-۱۵ ثانیه  پس از روشن کردن مودم روشن و ثایت می شود ، که  به معنی آمادگی مودم برای استفاده است.

در هنگام مرور وب، توان عملیاتی دیتا به طرز تعجب آوری  متناقض بود و روی عدد خاصی ثابت نمی شد، اما هیچ راهی برای دانستن اینکه آیا مشکل از دستگاه است یا شبکه  وجود ندارد اما خوشبختانه به طور متوسط  سرعت مرور زیاد بود. در هنگام مرور وب با آی فون ، شاهد سرعت های مختلف از  ۱تا ۵ مگابیت بر ثانیه بودیم ، در حالی که سرعت uplink ها ثابت تر بوده و تمایل به ماندن اطراف عدد ۱ مگابیت بر ثانیه را داشتند. در هنگام مرور وب با مک بوک Pro ، downlink  ها همواره سریع تر بوده و در محدوده ۵ تا ۶٫۵ مگابیت بر ثانیه قرار داشتند. در عین حال در مورد uplink ؛ ، ، در حدود ۱ مگابیت بر ثانیه  قرار داشت.

بله ، درست شنیدید ! ما گفتیم : مک بوک پرو.

به طور شگفت آوری، کشف کردیم که مجبور به انجام هیچ حقه بازی و یا هک کردن برای استفاده از  iSpot همراه با  مک بوک پرو و یا iMac  نیستیم! آدرسهای مک ، که شناسه های کدگذاری شده سخت افزاری  اختصاص یافته به هر آداپتور شبکه در هر دستگاه می باشند، از ۳  بایت اول خود در کد  برای شناسایی تولید کننده  سخت افزار استفاده می کنند! فکر می کردیم MacBook باید در هنگام ارسال اطلاعات سخت افزاری خود به مودم، اطلاعات سازنده سخت افزار واقعی وای فای داخل خود را گزارش کند، اما یک بررسی سریع نشان داد آنچه مک بوک به دستگاه ارسال می کند چیزی نیست جز سازنده خود که عبارت است از اپل.ما از بحث های پیشین می دانستیم که شرکت Clear از فیلتر آدرس مک برای مسدود کردن دسترسی دستگاه های غیر اپل به مودم استفاده می کند، اما به نظر می رسید iSpot  قرار است به طور آشکار برای استفاده همراه با دستگاه های قابل حمل کوچک طراحی شود نه رایانه دسکتاپی و لپ تاپ. پس تا زمانی که شرکت Clear متوجه این گاف خود شود و بفهمد  کدام یک از مک آدرس ها را اپل به طور انحصاری بر روی رایانه های خود به عنوان کدشناسایی سازنده استفاده کرده و تصمیم به اصلاح این مورد بگیرند، MacBook خود را با آسایش می توانید همراه با این مودم استفاده کنید و جالب است که این از مواردی است که iSpot را فوق العاده مفید تر از آنچه در ابتدا فکر می کردید  خواهد ساخت!

(بروز رسانی) : یکی از دوستان به نام Dave Zatz در بررسی ما  کامنت داده بود که گویا پس از استفاده از این مودم مک بوک مدل ۲۰۰۸ او  مسدود شده است ، بنابراین متاسفانه به نظر می رسد که شرکت Clear برخی از شناساننده های مک اپل را مشخص کرده و این مشکل به این دلیل برای دوستمان به وجود امده. دیو و دیگران اشاره کردند که یک حساب کنسول غیر رسمی  برای مشاهده شناسه های مورد تایید Clear در این آدرس وجود دارد http://192.168.1.1/super.

تصویر -در آن لحظه که مک بوک پرو را با موفقیت به مودم وصل کردیم، وسوسه شدیم که نکند Clear از وعده فیلتر کردن آدرس های مک صرف نظر کرده، به همین دلیل هم سعی کردیم موبایل Evo4G را به مودم وصل کنیم اما به سرعت جواب خود را گرفتیم!!

البته این مسئله ما را به بخش دوم این بررسی  رهنمون می سازد: آیا  می شود به نوعی با دور زدن این قانون مودم را فریب داد؟ به طور معمول ، بله ، اما  روش های این کار از دستگاهی به دستگاه دیگر متفاوت است. در مورد EVO ، تنها راه فریب دادن مودم (یا همان تغییر نیاز!) دستکاری ریشه آدرس مک است ، و به طور کلی شما به برخی از شیوه های هک  که می تواند هر نوع گوشی اسمارت فونی را فریب دهد نیاز پیدا خواهید کرد، بنابراین تا وقتی که بخواهید از این روش ها استفاده کنید و به نوعی با استفاده از این مودم ریسک خرابی نرم افزاری گوشی با ارزش خود را بالا ببرید، iSpot ممکن است بهترین انتخاب نباشد. ( لازم به ذکر است که از این مودم با دستگاه مجهز به وایمکس Evo هر جایی می توانید استفاده کنید)

این نکته همچنین سبب شده کاربران کامپیوترهای شخصی مبتنی بر ویندوز بزرگترین هدف برای هکرهای دستگاه برای تغییر نرم افزاری و فروش به انها تبدیل شوند. متاسفانه ، در ویندوز ۷ فریب کاری و هک و این جور مسائل ، بطور قابل توجهی مشکل تر شده است؛ نه این دلیل که سیستم عامل از این مفاهیم پشتیبانی نمی کند، بلکه به این دلیل که در ویندوز ۷ قابلیتی به نام اعطای گواهی درایور های شبکه (certified network drivers) گنجانیده شده  که اعمال فوق را بسیار سخت تر از آن چه قبلا بود نموده است. با این توضیحات، در ویدئوی آموزشی زیر طریقه استفاده کاملا قابل اعتماد از این مودم در ویندوز ویستا و اکس پی  به شما از طریق فرایند قدم به قدم اموزش داده شده ، در ویندوز ۷ ، هنوز هم می توانید از ترفند این ویدئو استفاده کنید(در واقع ، در ویدئو هم از نسخه ویندوز ۷  برای نمایش اعمال استفاده شده)، اما آداپتور شبکه شما ممکن است به سادگی آدرس مک جدید تصدیق نکند و باز هم ممکن است زمانی که آن را چک می کنید مقدار اولیه را نشان دهد. بعضی از کاربران موفق شده اند به  نسخه های ایکس پی  درایور شبکه خود برگردند ، پس اگر شما نیز موفق به چنین کاری در ویندوز ۷ شدید ، به ما اطلاع دهید که چگونه  این اتفاق افتاده!

جمع بندی

اگر شما جز آن دسته کاربرانی هستید که چیزی جز دستگاه های ساخت اپل را در وسایل  الکترونیکی خود به رسمیت نمی شناسید، به عنوان مثال مک بوک ، آی فون ، و iPad دارید، نیاز به  ارسال و دریافت اطلاعات در هر جا دارید، و اکثر یا تمام عمر خود را در شهری با پوشش شبکه ای۴G می گذارنید ، iSpot یک انتخاب مطلق است به خصوص با شارژ ماهیانه ناچیز ۲۵ دلار و بدون قرارداد. واقعا خیلی ارزان به نظر می رسد و صرف نظر کردن از آن سخت است ، حتی اگر شما فقط مک بوک دارید و از گوشی های هوشمند غیر اپل  استفاده می کنید،هنوز می گوییم، خرید iSpot یک باید است. اگر به  مسائل هک علاقه داریدو به راحت آدرس مک در گوشی یا کامپیوتر  عوض می کنید، باز هم این مودم ارزش توجه و بررسی بیشتر برای شما دارد، چیزی که iSpot را  برای ما می توانست بیش از حد  ارزشمند بسازد وجود   CDMA در  روی برد دستگاه بود که از ان بی بهره است، اما فکر کنید دقیقا به همین دلیل است که سازندگان قادر به عرضه ان به بازار با چنین قیمت ارزانی و بدون هیچ قراردادی شده اند.

منبع: engadget

   برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , ,

بررسی ماوس Swiftpoint


هیچ شکی وجود ندارد که یکی از مشکلات اصلی ما با در هنگام کار با برخی از لپ تاپ های امروزی تاچ پد لرزان و ناراحت کننده آنها می باشند، و خب، ظاهرا Swiftpoint این مشکل را به خوبی درک  کرده. نه،اشتباه نکنید! آن ماوس اپتیکال کوچک با شکل عجیب و غریبش که چشمان انسان را به یک نقطه در  بالای بدنه گوژپشتی خود خود هدایت می کند  یک ماوس کوچک معمولی نیست! این ماوس به طور خاص طراحی شده تا به جای تاچ پد لپ تاپ مورد استفاده قرار گیرد… آن هم درست در محل استراحت دست لپ تاپ! صبر کنید ، چی شد؟ درست شنیدید، ایده طراحی این ماوس آن است که برای همیشه بتوانید از لپ تاپ در هر جایی به راحتی استفاده کنید مثلا هنگام نشستن روی مبل یا در هنگام مسافرت با قطار  آن را روی زانوی خود گذاشته و استفاده کنید- اما بر خلاف دیگر موشواره های لپ تاپی و یا ویژه رایانه های رومیزی ، لازم نیست سطحی برای قرار دادن ماوس روی آن پیدا کنید. از این روی مطمئنا می تواند ابزار خلاقانه و بسیار آینده نگرانه ای باشد، اما غیر از قیمت  ۶۹٫۹۵ دلاری Swiftpoint  که کمی گران به نظر می رسد  این ماوس کوچولو نکات شگفت انگیز دوست داشتنی زیادی در  آستین دارد مثلا به یک رابط میکرو یو اس  بی وصل می شود برای شارژ شدن، و با فقط ۳۰ ثانیه شارژ از این طریق کمی بیش از یک ساعت می توانید با آن کار کنید! این مسئله برای ماوس های لپ تاپی یک پیشرفت بسیار امیدوار کننده به نظر می رسد و بنا به گفته سازندگان محصول چیزی حدود ۲ سال روی آن کار شده تا به بازار آمده است. اما  فکر کنم سوال اول شما آن باشد که آیا برای استفاده هم راحت  و لذت بخش است؟ و مهمتر از آن ، به اندازه کافی و به طور موثر برای کار و حرکت در محیط ویندوز و یا سیستم عامل مک ایکس دقت کافی دارد؟ ما  جواب به این سوالات بر آن شدیم هفته گذشته با استفاده از Swiftpoint به  کارهای متنوع و معمول ماوس  روی تعدادی از لپ تاپ ها بپردازیم. پس اگر می خواهید  به جواب این سوالات و جزئیات بیشتر برسید با ما در ادامه مطلب همراه باشید!

تصاویری از بررسی موشSwiftpoint


سخت افزار

هنگامی که این موش را در کنار لپ تاپ نگذاریم و بار اول ان را ببینید، Swiftpoint احتمالا  در ذهنتان با نوعی جونده جهش یافته یا با طرح مفهومی و آینده نگرانه ماشین اسباب بازی کنترل از راه دور  اشتباه گرفته می شود. قطعا مثل سایر اجزا مربوط به کامپیوتر به نظر نمی آید ،به طوری که یکی از دوستان که آن را روی میز  رها شده دیده بود فکر می کرد یکی  نوع مداد یا خودکار ویژه برای به دست گرفتن توسط کودکان است! طفلکی حق داشت، توهم ذهنی او در واقع خیلی هم دور از ایده ای که طراحان برای این مخلوق در ذهن داشتند نبود . مدیر عامل Swiftpoint آقای گرانت آدگرز (Grant Odgers) درباره این محصول می گوید که طراحان شرکت وی در زمان طراحی همه مسائل ارگونومیک که یک موشواره همراه با آن مواجه است را در این ابزار لحاظ کرده اند، و شیوه دست گرفتن آن را مانند به دست گرفتن قلم طراحی  کرده اند تا برای کاربران احساس طبیعی و راحت به  دست گرفتن یک مداد یا خودکار تداعی شود.

این مطلب برای ما که خیلی جالب بود، اما عملا با در دست گرفتنش چه احساس خواهید داشت؟ خب ، هیچ شکی نیست  که برای چند دقیقه اول به دست گرفتن این موشواره آنهم فقط با سه انگشت  احساس لذت بخشی نخواهید داشت، اما پس از چندی کار با ماوس برای ما طبیعی شده بود که بدون نگاه کردن به محل ماوس دست راست خود را از روی کیبرد برداشته  به طور ناخودآگاه به درستی انگشتانمان را روی ماوس قرار می دادیم. (در اینجا باید ذکر کنم که Swiftpoint برنامه ریزی کرده همین ماوس را برای کاربران چپ دست هم عرضه کند، اما در حال حاضر تنها برای  راست دست ها طراحی و عرضه شده) صادقانه بگویم، برای مدت طولانی کار با این ماوس نباید انتظار راحتی با ماوس های بزرگ محصول مایکروسافت یا لاجیتک را برای دست و انگشتان داشت و ممکن است از کار طولانی با آن خسته شوید، اما لاستیک قرمز رنگی که محل قرار گیری انگشتان است  و بخش لاستیکی مشکی رنگی که انگشت وسط خود را روی ان قرار داده و کار می کنید کاملا نرم و راحت است و احساس آسودگی به اندازه خودش را دارد. چیدمان کنترل های موس نسبتا سرراست است: دکمه چپ کلیک ماوس در جلو قرار دارد، کلید کلیک راست  درست پشت سر دکمه چپ کلیک است و چرخ اسکرول بار هم در بخش جانبی سمت راست بدنه ماوس جا خوش کرده!

موس با یک فرستنده کوچک یواس بی  همراه است که با یک قطعه مغناطیسی متصل به انتهای بدنه اش برای گرفتن ماوس در هنگام شارژ کردن  به کار می رود. به شخصه، راحتی  اتصال ماوس به قسمت مغناطیسی فرستنده و شارژ  شدن آن را پسندیدم، اما بسته به نوع لپ تاپی که استفاده می کنید ، شکل و سایز ماوس که به گیرنده برای شارژ متصل می شود می تواند دسترسی به درگاه های  دیگر  را با مشکل مواجه کند. با این حال ، این موجود کوچک آنقدر دوست داشتنی است که ارزش دارد ما برای چند دقیقه ای هم که شده (یا همان ۳۰ ثانیه برای حداقل)  قید دیگر درگاه های نزدیک به آن را بزنیم! البته موش واره ای که در اختیار ما بود همراه با شارژ کافی بود، بنابراین در ۵ روز کار خود با این ماوس نیازی به شارژ آن پیدا نشد. در واقع متاسفانه یا خوشبختانه ، نتوانستیم قابلیت RapidCharge (ادعای: ۳۰ثانیه شارژ-ا ساعت کار) را تست کنیم، اما همین که شارژ ماوس به پایان برسد  حتما این  ادعا را بررسی کرده و نتیجه اش را بزودی به شما نیز می گوییم!

راه اندازی و استفاده روزمره

نصب و راه اندازی این ماوس در هر دو رایانه مکینتاش و PC بسیار آسان  و سریع است، و نیاز به هیچ نرم افزار اضافی ندارد. تنها فرستنده را به درگاه یو اس بی متصل کنید و به سرعت به سراغ ماوس رفته و کار با آن را شروع می کنید همین! حتی کلیدهای میانبر سریع از پیش برنامه ریزی شده به راحتی کار می کنند، مانند پایین نگه داشتن دکمه چپ ماوس و چرخاندن چرخ اسکرول برای بزرگ /کوچک نمایی  بر روی صفحات وب یا تصاویر  بی هیچ مشکلی عمل می کند. از طرف دیگر عدم وجود هر گونه نرم افزار Swiftpoint  امکان اختصاص عملکرد های سفارشی و دلخواه به دکمه ها را دچار مشکل می سازد ، اما ما  در هنگام استفاده از ماوس روی لپ تاپ مک بوک پرو هیچ مشکلی در تعریف مجدد دکمه  راست کلیک  به انجام اعمال دلخواه بااستفاده از USB Overdrive  نداشتیم.

همانطور که ذکر شد ، استفاده از موشواره پس از گذشت مدتی (از چند ساعت تا چند روز برای کاربران مختلف) نسبتا راحت و قابل قبول شد، اما Swiftpoint ادعا کرده که استفاده از این محصول  برای کاربران لپ تاپ ها ۳۰ تا ۴۰ درصد موثرتر (سریع تر و بهتر) از تاچ پد است. این موضوع کمی برای ما غیر قابل قبول است از آنجایی که این یک موضوع بدیهی است که هر یک از کاربران از درجات متفاوتی از بهره وری از کار با تاچ پد برخوردارند، به خصوص با توجه به نوع تاچ پدی که در لپ تاپ شما استفاده شده است. به عنوان مثال ، برای بعضی از ما این طور بوده که با تاچ پد مک بوک پرو بسیار راحت بوده و در کار با آن ماهر شدیم ، پس در صورت استفاده از این ماوس با آن لپ تاپ در هیچ صورتی نمی توان گفت که  بهره وری کار بالاتر رفته است. با این حال ، بی انصافی است که بگوییم چون در کار با تاچ پد راحتیم پس این کوچولو به درد ما نمی خورد! به خصوص وقتی می شود مک بوک  را روی زانوی خود گذاشته ، ماوس را روی محل استراحت مچ قرار داد و از پیمایش نشانگر ماوس روی دسکتاپ لذت برد. در کار با لپ تاپ های  اچ پی مدل  ۱۴ Envy و سونی وایو Y  تجربه مشابهی در هنگام استفاده از  این ماوس داشتیم. روی میز موشواره به همان اندازه  قرار داشتن روی محل استراحت مچ لپ تاپ فرز و سریع بود، ولی حس کردیم نیاز به فشار بیشتری به این ماوس نسبت به یک ماوس بزرگتر برای حرکت نشانگر در  روی دسکتاپ داریم ، به ویژه هنگامی که از یک مانیتور خارجی استفاده کنیم. در واقع کار مورد علاقه ما با این ماوس تمایل به پیمایش با چرخ اسکرول بود. شما می توانید به سادگی انگشت سبابه خود را بر روی چرخ اسکرول قرار دهید و از ان استفاده کنید،  روش دیگر این است که بدنه موس را به راست کج کنید تا چرخ اسکرون روی محل استراحت  مچ دست  یا سطح میز قرار بگیرد و با حرکت ماوس به بالا و پایین کار پیمایش را انجام دهید! چیزی در مورد همه این نوع حرکات ماوس وجود دارد  که ما را به یاد پرواز نوعی وسیله نقلیه آینده نگرانه می اندازد!

برخی از ترفندهای جالب دیگر در درون  Swiftpoint مخفی است، هر چند نمی توانیم بگوییم که واقعا از آنها استفاده زیادی می کنیم. یکی از این نکات این است که شما می توانید ماوس را قفل کنید تا مکان نمای در حالی که مشغول تایپ و یا انجام کاری دیگر  هستید روی صفحه حرکت نکند. در واقع ، از محتویات جعبه ماوس یکی همین  زیر ماوسی چسبنده کوچک با سطح مغناطیسی است که می تواند ماوس را در جای خود نگه دارد، اما همچنین می توانید حسگر لمس آن یا به اصطلاح SmartTouch را فعال کنید. با پایین نگه داشتن دکمه چپ و راست و چرخش چرخ اسکرول به سمت بالا ، مشکلی در قفل کردن مکان نما در محل نداشتیم، اما عجیب است که باز با تکرار همان دستور قفل باز نمی شود. به ما گفته شد که ماوس مورد آزمایش ما برای این منظور دارای نرم افزاری است که باید نصب شود، شاید هم مشکل نرم افزاری باشد، اما حتی اگر ما به نصب برنامه برای درست کار  کردن قفل ماوس و باز کردنش اقدام کنیم مطمئن نیستیم که حتما بخواهیم از این  قابلیت استفاده  کنیم. مثل این که مراحل بسیار زیادی برای غیر فعال کردن ماوس باید طی کرد. هه! تنها  کافیست ماوس را از سر راه برداریم تا مزاحم تایپ کردنمان نباشد؛ نیازی به این کارها نیست!!

شما همچنین می توانید «جهت بالای» موس را  با نگه داشتن دکمه های راست و چپ و کشیدن موس به سمت بالا سفارشی کنید. ایده این کار برای مواردی  است که شما ممکن است در هنگام کار در محیط های خاصی جهت حرکت ماوس و نشانگر را عوض کنید (مثلا خلاف حرکت هم باشند)، اما این مورد هم از ان حالاتی است که برای هر کسی ضروری و متداول نیست؛ می دانم خیلی ها از شما دوست دارید وقتی ماوس را به سمت جلو حرکت می دهید مکان نما به سمت بالای نمایشگر حرکت کند و به سمت عقب به پایین ترکیبات دیگرش دیگه مهم نیست!

چیزهایی در این مینی ماوس  وجود دارند که قابل توجه و تحسین برانگیزند، با این حال  این را هم باید  گفت که فاقد برخی کارایی ها در مقایسه با بعضی از موشواره های  لپ تاپ دیگر است. به عنوان مثال ، تنها ۲ دکمه دارد ، بنابراین تنظیم کلید های میانبر در واقع بی معناست. همانطور که پیشتر نیز اشاره شد ، آرزو می کردیم ای کاش راهی برای سفارشی کردن بعضی از دستورات برای انجام کارهای دیگر وجود داشت.

خلاصه

این خنده دار و کمی مضحک است که در حالی که شرکت هایی مانند اپل در حال تلاش برای تبدیل موشواره هایی شبیه به   تاچ پد لپ تاپ ها هستند (با محصولی مانند trackpad magic) ، شرکت Swiftpoint  محصولی ارائه کرده که ضمن داشتن اصالت یک ماوس لپ تاپی از قابلیت نقل و انتقال و بهره وری تاچ پد برخوردار است. برای متنفران تاچ پد جهان و یا کسانی که به سادگی  استفاده از تاچ پد لپ تاپ خود را کسر شان خود تلقی می کنند! Swiftpoint واقعا جایگزین کارامد و مفیدی است، حتی بدون نیاز به پیمایش کج ماوس که به تنهایی ویژگی بدیع و درخشانی است. با این حال ، کسانی که به دنبال ماوس همراه با کمی کاربردهای بیشتر هستند بهترین گزینه ماوس همه جا رویی مانند لاجیتک  MX است که دارای ۳ دکمه اضافی و پایه قرارگیری دست وسیعتر و مناسبتری است. همچنین نمی توان این حقیقت را نادیده گرفت که آرزو داشتیم Swiftpoint کمی ارزانتر می بود؛ ۶۹٫۹۵ دلار کمی زیاد به نظر می رسد برای چنین موشواره کوچک جثه ای نه؟ اما در نهایت ، به هیچ وجه نمی توان انکار کرد که هیچ ماوسی را پیدا نمی کنید که مانند Swiftpoint  با آن حرکات بی سر و صدای خود روی گوشه ای از بدنه لپ تاپ  بتواند ناراحتی ما از کار با تاچ پد را از یاد ما ببرد!

منبع: engadget

   برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , ,